
سلسله مقالات حیاء (2) ، ارزش حیاء
- به درستي كــه براى هر دينى خوى و سيرتى است و خوى و سيرت اسلام حياء است.
- امام علی (ع) : «هـــر كـس حــيـاء و شـرمـش بـاعث انصاف و رفتار عادلانه با تو نشود
، دين او هم چين اثرى ندارد.»
- امام صادق (ع) : «پـنـج صفت اسـت كـه اگـر در كسى يكــى از آنـها نباشد بهره درستى ندارد : اول آن هــا وفـــاست. دوم تدبير (انــديـشه كـردن در عاقبت كار) ، سوم حياء ، چــهــارم خلق نيكو ، پنجم كـه در برگيرنده همه اين صفات است ، آزاد مردى است.»
- امـام صادق (ع) : «اسـلام شبيه انسان برهنه است كه پوشش و لباس او حياء ، آرايش و زيبايى او وقـار و ســنگينى ، مـردانگى و جوانمردى او عمل نيكو و صالح ، و تكيه گاه او ورع است و بــراى هر چــيزى شـالوده و اصل و بنيادى است و اصل و بنياد اسلام ، دوستى ما اهل بيت است.»
- پیامبر اکرم (ص) : «به درستي كــه خــداوند ، بهشت را ممنوع كرده است بر هر زشت
كار زشت گفتار كم حياء كــه نسـبت به آنچه مى گويد يا درباره او مى گويند ، باك
و پروائى ندارد. تــو اگـــر وضـع او را بـررسى كـنى ، او را يــا ولـــد نــامـشروع مى يابى
و يا به دخالت شيطان در وقت انعقاد نطفه او پى مى برى.
به حضرت عرض شد كه آيا شيطان در خلقت و تكوين انسان هــم شريك مى شود ؟ آن حضرت
فرمودند: آيا كلام خداوند عزوجل را در قرآن نخوانده اى كـه مى فرمايد : «و در
دارايى ها و فرزندانشان شركت بجوى.»
- پیامبر اکرم (ص) : «اول چــيزى كــه از بـنده (به علت استحقاق نابودى و غضب الهى بر او) گرفته و سلب مى شود ، حياء است. پس در نتيجه آن ، ديگران را به دشمنى مى گيرد و نيز مورد دشمنى و مبغوض ديــگران واقــع مى شود. سپس خداوند راستى و درستكارى را از او مى برد و بر اثر آن ، خود اهــل خيانت و دغل مى شود و ديگران را هم به خيانت و ناراستى متّهم مـى كند. ســپس خـــداوند رحمت و مهربانى را از او بيرون مى كند كه در نتيجه درشـت خــوى و ســخت دل مى گردد و آئين و جامه اسلام از وجود او كنـده مى شـود و ســرانجام شيطانى نفرين شده ، رانده و دور شده از رحمت الهى مى گردد.» < ادامه >
آثار فردى و اجتماعى ايمان :
- رسول الله (ص) فرمودند : كسى كه بيشترين همتش اطفاى شهوات است ، حلاوت
ايمان از دلش كنده مى شود.
- امام صادق (ع) فرمودند : به درستي كه از حقيقت ايمان آن است كه مقدم بدارى
حق را بر باطل اگر حق تو را ضرر رساند و باطل تو را نفع رساند.
< ادامه >
صفات مومن :
على (ع) به مجلسى از قريش برخورد مى كنند و بعد به مجلسى ديگر از اوس و خزرج و مى بينند كه در مجلس اول سخنان بيهوده مى رانند اما در محفل دوم كارهاى متين و صحيح انجام مى دهند. على (ع) از اين حال شگفت زده مى شوند و خدمت رسول الله مى رسند و حكايت هر دو مجلس را باز مى گويد .سپس از پيامبر (ص) بيان صفات مؤمن را طلب مى فرمايند. در اين هنگام رسول الله (ص) كه سرشان را به زير انداخته ، سرشان را بلند كرده، فرمودند : بيست خصلت در مؤمن است. اگر اين خصال در او نباشد ايمانش به كمال نرسيده است ... < ادامه >
حقوق خویشان :
- در حدیث حسن از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که دو طرف صراط امانت و صله رحم است. پس کسی که در امانت مردم خیانت نکرده است [و] با خویشان خود نیکی کرده ، از صراط به آسانی میگذرد [و] زود به بهشت می رود و کسی که خیانت در امانت ها کرده و قطع صله رحم کرده است ، عمل دیگر او را نفع نمی دهد و صراط ، او را در آتش می افکند.
- حضرت امیر المؤمنین علیهالسلام فرمود: هر گاه خویشان با یکدیگر بدی کنند ، مالشان به دست بدکاران می افتد.
- در حدیث صحیح از آن حضرت منقول است که در شب معراج دیدم رحمی به عرش آویخته و از رحم دیگر شکایت میکند به پروردگار خود. پرسیدم : در چند پشت نسبت تو و او به هم میرسد. گفت: در چهل پشت < ادامه >
برکات تقوی :
از سالكي پرسيدند كه «تقوا چگونه است؟» گفت : «هرگاه در زميني وارد شدي كه در آن خار وجود دارد چه مي كني؟» گفت : «دامن برمي گيرم و خويشتن را مواظبت مي نمايم.» گفت: «در دنيا نيز چنين كن كه تقوا اين گونه است.» (2)
مراتب تقوا :
تقوا را مراتبي است كه دانستن آن به كمال روحي آدمي و پيشگيري از ايستائي
و رخوت در خودسازي كمك شاياني مي كند. سالكان طريق كمال با پيمودن هر مرحله
از قله هاي رفيع سلسله جبال شامخ پرهيزكاري عزم خود را براي فتح ديگر قله ها
جزم مي كنند.
در كتاب شريف «بحار الانوار» سه مرحله براي تقوا بيان شده است:
1) نگهداري نفس از عذاب جاويدان از طريق تحصيل اعتقادات صحيح
2) پرهيز از هرگونه گناه اعم از ترك واجبات و انجام معاصی
3) خويشتن داري در برابر آنچه قلب آدمي را به خود مشغول مي سازد و از حق منصرف
مي كند و اين تقواي خواص بلكه خاص الخاص است.»
- پيامبر فرمود: «من آيه اي را مي دانم كه اگر مردم به آن چنگ زنند، آنها را كفايت مي كند و آن اين آيه است: كسي كه تقوا پيشه كند، خداوند راه نجاتي براي او فراهم مي كند و...» < ادامه >
هدایت و راهنمایی :
اعمالى كه آدمى را به هدايت مى رساند :
1 ـ انجام واجبات و ترك محرمات ؛
2ـ يادگيرى علوم دينى ؛ ( حدیث ، قرآن و ... )
3ـ مهر ورزى به خداوند و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) خدا و خاندان پيامبر
(عليهم السلام) < ادامه >
زهد و پارسایی :
پس زاهد يعنى كسى كه توجهش از ماديات دنيا به عنوان كمال مطلوب و بالاترين خواسته عبور كرده ، متوجه چيز ديگر از نوع چيزهايى كه گفتيم معطوف شده است. بى رغبتى زاهد بى رغبتى در ناحيه انديشه و آمال و ايده و آرزو است نه بى رغبتى در ناحيه طبيعت.
سخن حضرت علی (ع) در مورد زهد :
زهد در دو جمله قرآن خلاصه شده است : «براى اينكه متاسف نشويد بر آنچه (از
ماديات دنيا) از شما فوت مى شود و شاد نگرديد بر آنچه خدا به شما مى دهد»
، هر كس برگذشته اندوه نخورد و براى آينده شادمان نشود بر هر دو جانب زهد دست
يافته است.
سه اصل يا سه پايه زهد اسلامى :
1. بهره گيرى هاى مادى از جهان و تمتعات طبيعى و جسمانى ، تنها عامل تامين كننده خوشى و سعادت انسان نيست. براى انسان به حكم سرشت خاص ،يك سلسله ارزشهاى معنوى مطرح است كه با فقدان آنها تمتعات مادى قادر به تامين بهجت و سعادت نيست.
2. سرنوشت سعادت فرد از سعادت جامعه جدا نيست. انسان از آن جهت كه انسان است ، يك سلسله وابستگي هاى عاطفى و احساس مسؤوليت هاى انسانى درباره جامعه دارد كه نمى تواند فارغ از آسايش ديگران آسايش و آرامش داشته باشد.
3. روح در عين نوعى اتحاد و يگانگى با بدن در مقابل بدن اصالت دارد ، كانونى
است در برابر كانون جسم ، منبع مستقلى است براى لذت و آلام. روح نيز به نوبه
خود بلكه بيش از بدن نيازمند به تغذيه و تهذيب و تقويت و تكميل است.
روح از بدن و سلامت آن و نيرومندى آن بى نياز نيست ، اما بدون شك غرقه شدن
در تنعمات مادى و اقبال تمام به لذتگرايى جسمانى مجال و فراغتى براى بهره
بردارى از كانون روح و منبع بى پايان ضمير باقى نمى گذارد و در حقيقت نوعى
تضاد ميان تمتعات روحى و تمتعات مادى (اگر به صورت غرقه شدن و محو شدن و فانى
شدن در آنها باشد) وجود دارد.
- يك سلسله نيازهایی هست كه طبيعى و ضرورى نيست ، در طول حيات به وسيله خود انسان يا عوامل تاريخى و اجتماعى بر او تحميل مى شود و آزادى اش را از آنچه هست محدودتر مى سازد. جبرها و تحميل ها مادام كه به صورت يك نياز درونى در نيامده است ، مانند جبرها و تحميل هاى سياسى ، آنقدر خطرناك نيست ، خطرناكترين جبرها و تحميل ها و قيد و بندها آن است كه به صورت يك نياز درونى در آيد و آدمى از درون خويش به زنجير كشيده شود.
- مكانيسم اين نيازها كه منجر به ضعف و عجز و زبونى انسان مى گردد اين است كه انسان براى اينكه به زندگى خويش رونق و صفا و جلا بخشد، به تنعم و تجمل رو مى آورد و براى اينكه نيرومندتر و قدرتمندتر شود و از شرايط زندگى بهره مند گردد ، در صدد تمليك اشياء بر مى آيد ، از طرف ديگر تدريجا به آنچه آنها را وسيله تنعم و قدرت تجمل و يا ابزار قوت و قدرت خويش قرار داده ، خو مى گيرد و عادت مى كند و شيفته مى گردد و رشته هايى نامرئى او را به آن اشياء مى بندد و عاجز و زبون و ذليل آنها مى سازد ، يعنى همان چيزى كه مايه رونق و صفاى زندگى اش شده بود ، شخصيت او را بى رونق مى كند و همان چيزى كه وسيله كسب قدرت او در طبيعت شده بود،در درون او را ضعيف و عاجز و زبون مى سازد و به صورت برده و بنده آن چيز در مى آورد. < ادامه >
