بسم الله الرحمن الرحیم
استاد شهید مرتضى مطهرى
راهى که اسلام براى تامین این منظور پیشنهاد کرده است دو چیز است :
اول یک سلسله تدابیر براى آرام نگه داشتن غریزه
دوم یک سلسله تدابیر دیگر به عنوان مجازات.
آیات اولى که تفسیرکردیم مجازات فحشا را بیان کرد:
«الزانیة و الزانى فاجلدوا کلواحد منهما ماة جلدة» ولى همان طورى که مى دانیم
براى از بین بردن یک گناه ، مجازات کافى نیست ، مجازات هر اندازه شدید هم باشد
، براى جلوگیرى از وقوع جرم و جنایت کافى نیست.
حال جرم وجنایت چه از نوع بى عفتی ها باشد، چه از نوع دزدی ها و قتل ها و چه ازنوع
بى احتیاطی ها مثل بى احتیاطى در رانندگى. این اشتباه است که ما بخواهیم براى
جلوگیرى از یک جرم یا جنایت فقط روى مجازات فشار بیاوریم.
باید دید علل وقوع آن جرم و جنایت چیست ؟ باید خودآن علل را از بین برد ، آنگاه
در مورد افراد غیر عادى - که به طور عادى علل و موجبات وقوع جرم وجود ندارد و فقط
روى نوعى حالت طغیان ، جرمى را مرتکب مى شوند - مجازات صورت گیرد.
مثالى براى این مطلب مى زنم : از مقررات لازم همین مساله سرعت و سبقت در رانندگى
است.
دائما توصیه مى شود که رانندگان در داخل شهر از فلان سرعت (مثلا 40 کیلومتردر
ساعت) بیشتر نرانند. اگر کسى تخلف کرد و ما جریمه سنگینى برایش قائل شدیم، هر مقدار
هم جریمه سنگین باشد اگر علل وقوع این جرم بررسى نشود مجازات کافى نیست ، مخصوصا
در امر رانندگى که اصلا خودش هم یک مجازاتى دارد یعنى «مجازات ها معها» است.
براى اینکه آن کسى که سرعت مى گیرد و دیوانه وار در شهر یا بیابان حرکت مى
کند خودش بیش از همه در معرض خطر است ، هم ماشینش در معرض خطر است و هم جانش.
ولى در عین حال نه خطر جانى [و مالى] مانع او مى شود و نه مجازات ها ، چرا؟
براى اینکه یک سلسله علل دیگر وجود دارد که از آن طرف او را هل مى دهد. مجازات
مى خواهد مانند یک افسار مانعش شود ، اما آن علل دیگر او را تحت فشار قرار مى
دهد.
مثلاشما یک راننده تاکسى یا یک راننده کرایه را موعظه کنید که تند نرو و یا مجازات هاى مختلف برایش قائل شوید ، اما اگر او در شرایطى قرار گرفته باشد که یک ماشین اجاره کرده و از صبح که بیرون مى آید چنانچه مثلا 120 تومان درآمد نداشته باشد باید او و خانواده اش نان نخورند - چون مثلا 60 تومان را باید به صاحب ماشین تحویل دهد والا فردا ماشین را در اختیارش نمى گذارد و 30 تومان هم خرج استهلاک و غیره کند و 30 تومان در روز براى او باقى مى ماند اگر او را هزار جور موعظه کنید و بگویید جان خودت در خطر است فلان مقدار تو را جریمه مى کنند و زندانت مى برند ، در مقابل آن فشار که حتما باید 30 تومان به خانه ببرد و اگر نبرد روى دیدن زن و بچه اش را ندارد چکار مى تواند بکند ؟
باز او از صبح زود پایش را روى گاز مى گذارد و به سرعت در خیابانها حرکت مى
کند ، به هر حال باید آن 120 تومان در بیاید ، یک جبر بر وجودش حکومت مى کند
، این است که مجازات سرش نمى شود و موعظه هم در اینجا دیگر مؤثر نیست.
پس اگر ما بخواهیم جلوى او را بگیریم سنگین کردن مجازات کارى را درست نمى کند
، از راه علل و موجباتش باید وارد شویم. وقتى از راه علل و موجبات وارد شدیم مثلا
کارى کردیم که او با روزى 7 ساعت به آرامى کار کردن ، خرج زن و بچه اش را دربیاورد
او هم دیوانه نیست که جان خود و سرمایه اى را که دراختیارش است به خطر بیندازد
و یا خود را گرفتار زندان کند. این مساله در دزدی ها هست ، در شرابخواری ها هست
، در زنا ها و آدمکشی ها هست ، در همه [جرمها و جنایتها] هست.
پس موجبات را باید از بین برد. از این طرف بگوییم شراب نخوریم و دائما در صفحه حوادث روزنامه ها [نتایج سوء آن را] بنویسند (آمار که مى گیرند مى بیننددر پنجاه درصد جرم ها ، جنایت ها ، آدمکشی ها ، بى عفتی ها و تصادفات ، مستى و شرابخوارى دخالت دارد) و ازطرف دیگر تمام موجبات تشویق به شرابخوارى وجودداشته باشد در تمام غزل ها ، تصنیف ها و شعرها دعوت به میخوارگى وشرابخوارگى باشد و در تمام مجالس ، این امر جزء تعین باشد و تشویق به شراب خوارى شود و مغازه مشروب فروشى از هر مغازه دیگرى زیادترباشد (1) ، قدم به قدم که هر جوانى مى رود یک تابلوى دعوت وجود داشته باشد که از آن «و غیره» ها در اینجا وجود دارد ، تشریف بیاورید ! اینها کار خودش را مى کند.
راه هاى متعددى دارد. موعظه ، امر به معروف نهى از منکر ، و خود تربیت که اصلا
مردم را اینطور باید تربیت کرد ، در جاى خود [راه هاى مناسبى] است. یکى دیگر این
است که اصول زندگى رابر اساسى قرار مى دهد که موجبات غوایت و گمراهى و موجبات
تشویق و تهییج به گناه پیدا نشود.
مساله عفاف از همین قبیل است که در جلسات گذشته گفتیم اسلام از طرفى کوشش مى کند
غریزه ازطریق ازدواج مشروع اشباع شود ، با عزوبت و تجرد در حداکثر مخالفت مى کند.
به مساله ازدواج تشویق مى کند :
حتما و حتما پسر و دختر باید ازدواج کنند (این مساله «باید» باشد تا در آن آیه
تشریح کنم.)
کبوترها و برخى دیگر از حیوانات، جفت هستند. بعضى حیوانات دیگر مثل گوسفند و اسب و آهو این طور نیستند و حساب جفت و این حرفها در کار نیست ، ولى هم جنس نر و هم جنس ماده در آنها - مخصوصا در وحشى ها - جز براى باردار شدن اساسا آمادگى ندارند و جنس نر را نمى پذیرند. حیوانهایى که جفت زندگى مى کنند ، مثل کبوتر که دو کبوتر نر و ماده با هم جفت هستند ، اینها اصلا خاصیت غریزیشان این است که فقط با یکدیگرند ، نه آن کبوتر نر چشم به کبوترهاى ماده دیگردارد و نه آن کبوتر ماده چشم به کبوترهاى نر دیگر دارد.
1. اخیرا شنیدم که طبق آمار دقیقى که به دست آورده اند ، در تهران و شمیرانات
بیش ازسى هزار مشروب فروشى وجود دارد.
[سخنرانى قبل از پیروزى انقلاب اسلامى ایرادگردیده است.]
2. حجرات/12
منبع : آشنایى با قرآن جلد 4 صفحه 67