سيد مهدى موسوى كاشمرى
پاسخ : بى گمان فرزندسالارى پديده اى است نوظهور و از محصولات تمدن جديد و جوامع توسعه يافته و يا در حال رشد به شمار مى رود و مشكل بتوان براى آن پيشينه اى عمومى و رايج جستجو كرد. زيرا فرزندسالارى برآيند فرهنگى و اجتماعى اين گونه جوامع است كه پيش از اين با اين گستردگى ، سابقه اى نداشته است. و ما پيش از پرداختن به قسمت اصلى پاسخ ، به برخى ريشه هاى مهم اين پديده در سطح خانواده ، اشاره مى كنيم.
اين كار نيز به طور شايع و رايج آن، پديده اى نوظهور است كه والدين نسبت به برآوردن مطالبات و اميال فرزندان خود زياده روى و افراط كنند، گرچه اين گونه خواسته ها غير منطقى ، بلندپروازانه و فراتر از توانايى و بنيه مالى خانواده و يا حتى بيرون از مرزها و حدود قانونى و دينى باشد. بديهى است در پيش گرفتن چنين شيوه اى به تدريج به فرزندسالارى و تحكم اولاد بر والدين خواهد انجاميد.
برخى فكر مى كنند براى حفظ موقعيت خود نزد فرزندان بايد طرف ديگر را از نظر آنان بيندازند و او را تحقير كنند ، غافل از اينكه در چنين فضايى هيچ يك سودى نخواهد برد. چون او نيز به نوبه خود سعى خواهد كرد از خويش واكنش نشان داده و به مقابله به مثل بپردازد ، گذشته از اينكه چون فرزندان به هر يك از پدر و مادر خود علاقه دارند اگر ببينند كه از سوى هر يك از آن دو نسبت به ديگرى در حضورشان آزار و اهانتى وارد مى شود ، بر خلاف تصور فرد توهين كننده كه به خاطر حفظ موقعيت خود نزد فرزندان دست به اين كار مى زند ، كينه او را ناخودآگاه به دل مى گيرند و پيداست در اين صورت متضرر واقعى مجموعه خانواده خواهد بود و فرزندان پس از اين اعتنايى به نظرات و سخنان والدين خود نخواهند داشت زيرا مديريت كسى نزد ديگرى وقتى پذيرفته مى شود كه در نظر او داراى اعتبار و شخصيت قابل احترامى باشد.
پدر و مادر نسبت به فرزند، داراى حقوقى هستند كه خداوند بزرگ توجه به آن را
در رديف رعايت حقوق خويش دانسته است. قرآن مجيد مى فرمايد : « و قضى ربك إن لا
تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا » (1)
پروردگارت حكم كرد كه جز او نپرستيد و نسبت به پدر و مادر خود نيكى كنيد.
گويا اين سياق و تركيب بى تناسب با جنبه خالقيت حق نباشد ، زيرا خداوند، آفريدگار بشر و والدين واسطه آفرينش اويند.
در نظام حقوقى اسلام، گرچه اولاد نيز داراى حق بر عهده والدين اند، ولى نبايد از ياد برد كه حقوق پدر و مادر همچون اطاعت مشروع، احسان، تواضع و خاكسارى و مانند آن، از امورى اند كه ذاتا با فرزندسالارى دمسازى ندارند در حالى كه حقوق فرزندان مانند كفالت، تربيت، تأمين مصالح و غير آن، از امورى است كه جز با فرمان بردارى از والدين و پذيرش مديريت آنان به دست نمى آيد و معمولا در خانواده هاى فرزندسالار حقوق والدين به فراموشى سپرده مى شود و اين نخستين نقطه انحراف و ميوه تلخ اين پديده در درون خانواده است.
هر جامعه اى به تناسب اوضاع فرهنگى ، مذهبى ، ملى ، اجتماعى و حتى اقتصادى خود ، داراى ويژگي ها و خصوصياتى است كه مجموعه آن ، هويت آن جامعه را در قبال ساير جوامع، متمايز و معين مى سازد. اين ارزش ها امورى اند كه هر ملتى آن را در گذار زمان و طول تاريخ حيات خويش فرهنگ سازى كرده و سينه به سينه آن را از نسلى به نسل ديگر منتقل كرده است. بى ترديد پاسداشت اين ارزشها خود مهمترين عامل ثبات و امنيت همه جانبه آن ملت است و به ويژه عناصر كليدى و اساسى آن، از عوامل عمده و توانمند حفظ وحدت و يكپارچگى جامعه در برابر انواع تهاجمات بيگانه به شمار مى رود.
انتقال اين ارزشها به طور شفاف و به دور از هر گونه خرافه و پيرايه منطق گريز
، از مهمترين وظايف نسل پيش نسبت به نسل جديد و آينده سازان جامعه است و بى توجهى
بدان ، زيان هاى بزرگى در پى خواهد داشت.
چنين وظيفه اى در فضاى فرزندسالارى غير قابل تحقق است ، بلكه به وضعيتى نيازمند
است كه در آن، والدين داراى جايگاهى برتر نسبت به فرزندان خويش باشند تا زمينه
اين انتقال، بهتر فراهم گردد. البته انجام اين كار ، تنها به آنچه گفتيم منوط نيست
ولى نقش اساسى و عمده آن در اين خصوص غير قابل انكار است.
در وظايف اساسى پدر و مادر نسبت به فرزند ، تربيت و ادب نيكو است.
در حديث ديگر حضرت صادق (ع) مى فرمايند : فرزندانتان را گرامى بداريد و آنان را نيكو ادب كنيد تا مورد بخشش خداوند قرار گيريد. (3)
و بديهى است تربيت و تأديب اجتماعى و اخلاقى و نيز برگزيدن همسرى پسنديده و
مقبول براى فرزند از سوى پدر و مادر ، جز با پذيرش جايگاه برتر آنان و قبول شايستگى
بيشتر و صلاحيت افزون تر آنها در تشخيص مصلحت جوان خود ، امكان پذير نيست در حالى
كه در وضعيت فرزندسالارى چنين موقعيتى براى والدين پذيرفته نيست ، بلكه در بسيارى
از موارد، آنان هستند كه مدعى انتخاب راه و روش برتر در زندگى براى والدين خود
مى شوند.
البته آنچه گفتيم منافاتى ندارد كه برخى از فرزندان، با حفظ احترام و احسان به
پدر و مادر ، در اثر تحصيلات و آگاهى هاى بيشتر ، آنان را نسبت به بعضى امور و
دانستني هاى لازم راهنمايى دهند و اشتباهاتشان را با زبانى نرم و فروتنانه تذكر
دهند.
از ويژگيهاى برجسته دوران نوجوانى و جوانى غلبه احساسات بر نيروى عقلانى است.
اين احساسات كه بيشتر ريشه در تخيل دارد تا تعقل، اگر با تدبير و انديشه مهار نگردد
، نتايج زيانبارى به بار خواهد آورد.
افراط در دوستي ها و دشمني ، بزرگنمايى و اهتمام بيش از حد به برخى امور و يا حوادث
جزيى ، غرور و خودخواهى، شاعرانه فكر كردن ، ميل به انزوا و پرهيز از درگير شدن
و برخورد با واقعيت هاى زندگى و ... بخشى از عواطف و احساسات دوران بلوغ و نوجوانى
را تشكيل مى دهد. و به روشنى پيداست كه زندگى را نمى توان بر اساس آن پايه ريزى
كرد. و هر خانواده اى كه بنيان خود را بر آن پى ريزى كند ، به شدت در معرض آسيب
هاى جدى و دستخوش تزلزل و بى ثباتى خواهد بود. و از ويژگي هاى خانواده فرزندسالار
، مبنا قرار گرفتن احساسات در روابط و مناسبات درونى و بيرونى آن است.
براى نمونه ، در بسيارى از زندگى هاى فرزند سالار ، والدين رفت و آمد و ايجاد ارتباط با خانواده اى را به مصلحت نمى دانند و به دلايل مختلف ، آن را به زيان خود و فرزندان خويش احساس مى كنند ، در حالى كه فرزند آنها ، چون از آن خانواده به هر دليلى خوشش مى آيد ، اصرار مى كند كه اين روابط برقرار گردد. و يا برعكس گاهى والدين آمد و شد با برخى را مفيد ، سالم و به صلاح مادى و معنوى خود و فرزندان تشخيص مى دهند ولى فرزند ، احساسى غير آن دارد و در برابر مصلحت انديشى والدين خود مقاومت و مخالفت مى كند. در خانواده فرزندسالار ، حاكميت از اوست و پدر و مادر على رغم ميل و تشخيص خود كه با ملاك ها و معيارهاى عقلى و دينى به آن رسيده است عمل مى كند و به خواسته نوجوان و يا جوان خود تن مى دهد و نمونه هايى ديگر از اين قبيل.
به منظور پيشگيرى و يا اصلاح اين پديده بايد كوشيد تا با آنچه در اين پاسخنامه
به عنوان ريشه هاى فرزندسالارى ذكر شده است مقابله شود و تا حد امكان ضعيف گردد.
بالا رفتن سطح معلومات و دانش والدين در حدى كه بتوانند با فرزندان خود در مسايل
درگير، با منطق و استدلال سخن بگويند و حداقل يافته ها و نظرات تجربه شده خويش
را با زبانى قابل قبول و مناسب با آنان در ميان بگذارند، كمك بسيارى به تحكيم موقعيت
آنان نزد فرزندان خواهد كرد.
بى گمان در عصرى كه تأثير نيروى بدنى و زورگويى در كسب موقعيتها و مديريتها رنگ باخته و بيشتر صلاحيتها و قابليتهاى علمى و دانش سرشار كارساز شده است، توجه به اين امر از سوى والدين، از امور بايسته و از شرايط لازم در جهت ايجاد فضايى معقول در خانواده و در دست داشتن مهار زندگى است.
اين نكته بايد به فرزندان تفهيم شود كه اگر آنان صلاحيتها و دانش خود را از والدين خود بيشتر مى دانند در مقابل، پدر و مادر به جهت سن بيشتر و مواجهه فراوان با فراز و نشيبه، پيروزى و شكستها و پشت سر گذاشتن بسيارى از ناملايمات زندگى، بار سنگينى از تجارب مفيد و آموختنى را همراه خود دارند كه استفاده و به كارگيرى آن مى تواند براى فرزندان كارگشا و دستگير باشد.
گذشته از اينكه هر موفقيت، پيشرفت و كاميابى كه نصيب فرزندان مى شود، عمدتا
در نتيجه فداكارى، تلاش، زحمت و سرمايه گذارى والدين است و اگر مراقبت و حمايت
آنان نبود، دستيابى به هر يك از آنها كارى بس دشوار و گاهى ناممكن بود.
و نيز همچنان كه پيش از اين گفتيم از ريشه هاى فرزندسالارى توجه بيش از حد به برآوردن
خواسته ها و اميال كودك و نوجوان از سوى پدر و مادر است و لذا ايجاد تعادل و روىآورى
به حد ميانه در اين باره بسيار اهميت دارد.
ارزش دادن و گرامى داشتن شخصيت فرزندان گرچه فراوان مورد تأكيد واقع شده است و حتى در حديثى كه قبلا ذكر كرديم ابتدا دستور اكرام و بزرگداشت شخصيت اولاد داده شده و آنگاه تربيت نيكو سفارش شده است، كه خود حاوى نكته لطيفى در باب تربيت است و آن اينكه تنها راه توفيق كامل در تأديب فرزندان و يگانه راه به ثمر نشستن و عمق بخشيدن به داده ها و مسايل تربيتى در جان و روان آنان، مهرورزى، احترام به شخصيت و اكرام آنها است، و خشونت و اجبار و تحميل حاصلى جز سرخوردگى و پس زدن اين گونه آموزشها و تعليمات نخواهد داشت، ولى در عين حال زياده روى و افراط در اين خصوص نتايج نامطلوبى به بار خواهد آورد، كه نتيجه نهايى آن پيدايش فرزندسالارى در خانواده است.
برخى محبت و كسب رضايت اولاد خود را محورى ترين اصل زندگى خود قرار داده اند و حتى حاضرند دست به اقداماتى منافى شرع و قانون بزنند، تا خواهش فرزند خود را برآورده و ميل نفسانى او را پاسخ دهند، در حالى كه تجربه نشان مى دهد كه بسيارى از اين گونه فرزندان كه والدين براى به دست آوردن خشنودى و هواى دل آنها از دين و باورهاى خود نيز مايه گذاشتند، سرانجام به پدر و مادر خود وفا نكردند و با كمال بى مهرى و بى اعتنايى و حتى جفاكارى و ستمگرى با آنان مقابله و رفتار كردند.
و در نهايت داشتن رفتار مسالمت آميز و محترمانه والدين با هم و مهمتر از آن برنامه ريزى جامع، صحيح و جاذب براى تربيت مذهبى و تقويت باورها و اعتقادات دينى فرزندان، راه را براى وصول به روابط و مناسباتى بر پايه حق و آموزه هاى عقلى و شرعى در درون خانواده همواره خواهد ساخت.