رسول اکرم (ص) : ای علی ، هر گاه وقت نمازت رسید آماده آن شو و گرنه شیطان تو را سرگرم می کند و هرگاه قصد کار خیری کردی شتاب کن و گرنه شیطان تو را از آن منع می کند.
گنجينه بينش هاي ناب در نگاه دخت آفتاب
مقالاتاجتماعی گنجينه بينش هاي ناب در نگاه دخت آفتاب

احمد لقمانی

صباي سخن

اي روي ماه منظر تو نوبهار حُسن
خال و خط مركز لطف و مدار حُسن
دايم به لطف طبع فلك از ميان جان
مي‏پرورد به ناز تو را در كنار حُسن
خرّم شد از ملاحت تو عهد دلبري
فرّخ شد از لطافت تو روزگار حُسن (1)

«حجاب» و «عفاف» دو ارزش راستين براي انسان ها ـ به ويژه خداجويان و دين ‏باوران پاك سيرت ـ محسوب مي‏ شود. حجاب مانع ظاهري است كه چون صدف ، گوهري گرانسنگ در آغوش خود حفظ مي‏ كند و نشان از بهاي والا و چشمگير آن دارد و عفاف حالتي دروني و نفساني است كه از شعله كشيدن هوا و هوس و پيشروي شهوت جلوگيري مي‏كند.
اين دو ويژگي برگرفته از اعتقادات ناب ديني و باورهاي پاك الهي است ؛ يكي «پوشش ظاهري» است و ديگري «كوشــــــش باطني» ؛ يكي «نماد بيروني» در ديدگان افراد جامعه دارد و چون بيرقي برافراشته و شعاري نمايان همگان را به صلاح و رستگاري فرا مي‏ خواند و ديــــــگري «نمود دروني» در سازماندهي اعضا و مديريت چشم و گوش و دل و ديده دارد تا هر يك در مرحله‏ اي صحيح و سازنده به كار گرفته شوند و در مرزهاي ممنوع الهي متوقف گردند. آن عظمت و اين عزّت موجــب گرديده كه افزون بر «حق‏ الناس» بودن حجاب ، «حق ُ‏اللّه‏» نيز مــــحسوب مي‏ شود و علاوه بر حفظ مصالح عمومي جامعه ـ كه رسالتي سنگين براي پاك‏ سرشتان و آسماني ‏صفتان است ـ طاعت و اطاعت پروردگار مهربان نيز دانسته شود تا هدفي والا و بالا يعني : «مصون ماندن از گزند نگاه هاي هدف‏دار و مسموم و جلوگيري از لغزش ها و سقوط هاي هلاكت ‏بار» فراهم شود. از اين‏رو در نگاه سراسر بصيرت و بينش خردورزان ، حجاب هرگز «محدوديت» نخواهد بود ، بلكه «مصونيت» از حوادث زيانبار پيدا و ناپيداي جامعه محسوب مي‏ شود.

اين نگرش از آن‏ رو است كه در سلسله معارف پاك و تابناك اسلام دختران و زنان ستايش بسياري گرديده و چونان گوهري گرانبها و دُرّي درخشان و چشم ‏نواز ، لبريز از جاذبه و عظمت و زيبايي و عزّت دانسته شده ‏اند. آن هنگام كه دختران ، ننگ خانه و خانواده و زنان موجودي زشت و زيان بار براي جامعه تلقي مي ‏شدند ، رسول راستين و آسماني اسلام دختران را «بهترين فرزندان» (2) بيان كرد و فرمود :
«نعم الولد البنات، مَلَطّفاتٌ مجهّزاتٌ مؤَنَساتٌ، مباركاتٌ، مفلّياتٌ (3)
دختران چه فرزندان خوبي هستند ! زيرا گرم و با لطافت اند ، آماده به خدمتند ، اُنس‏گير و با الفتند ، بابركتند و پاكيزه ‏اند.»

روزي كه به آن حضرت مژده دختردار شدن دادند ، چون اصحاب چهره در هم كشيدند ، رو به آنان كرده فرمود :
«شما را چه مي‏ شود ؟! گياه خوشبويي است كه آن را مي‏ بويم و روزيِ او هم بر عهده خداوند عزوجلّ است.» (4)
آن پيامبر پرمهر و سرشار از عشق و شيدايي به هنگام سخن در باره بانوان و مادران مي‏ فرمود :
«كلّما ازدادَ العبدُ ايمانا ازدادَ حُبّا للنساء (5)
بنده هرچه ايمانش را فزوني دهد ، محبتش بر بانوان بيشتر خواهد شد!»
و در گفتاري گهربار جلوه ‏اي ديگر از نگاه و نگرش عرشي خويش را بازگو نمود و فرمود :
«جبرييل آن‏قدر در باره زن به من سفارش كرد كه گمان كردم طلاق زن سزاوار نيست ، مگر در جايي كه آشكارا مرتكب فحشا گردد (6) ... سفارش مرا درباره نيكي كردن به زنان بپذيريد چرا كه آنان نزد شما اسيرند.» (7)

ظرافت و عزّت زنان در نگاه نوراني پيامبر اكرم (ص) به گونه ‏اي است كه آن حضرت در باره «احتمال» وسوسه‏ هاي شيطاني و لغزش هاي نفساني نكاتي ارزشمند يادآور شده، فرموده ‏اند :
«زنان از ميان مسير عبور نكنند ، بلكه در كنار ديوار و راه رفت و آمد داشته باشند (8) كسي كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد ، در جاي خلوتي كه زني نامحرم ، صداي او را مي‏ شنود ، نماند (9) هنگامي كه زن در جايي نشست ، بعد از آنكه از آنجا برخاست ، كسي در جاي او ننشيند تا اينكه گرمي آن از بين برود.» (10)

 اخلاق نبوي ، رفتار علوي :

اين نگاه و نگرش شايسته به وجود بانوان و دختران در پندار ، گفتار و رفتار پيشوايان پاك و سخنان تابناك آنان به روشني احساس مي ‏شود. به اين سخن امام علي (ع) بنگريم كه به فرزند عزيز خود، امام حسن (ع) فرمود :
«... فَاِنَّ المرأة ريحانة ليست بقهرمانة (11) همانا زن چون گياهي خوشبو ـ لطيف و ظريف ـ است و مسؤول كارهاي سخت و دشوار نيست.»
و در سختي بس زيبا و حقيقت ‏گرا ، مسؤوليت زنان را درخور توان روحي ـ جسمي و گرايش هاي رواني آنان دانسته ، پي ‏ريزي كانوني سرشار از مهر و مهرباني و صفا و صميميت در خانه و تربيت نسلي تأثيرگذار و هدايت ‏آفرين براي فرداي جامعه معرفي كرده ، مي‏ فرمايد :
«جهادُ المرأة حُسْنُ التّبَعُّلْ (12) جهاد زن ، خوب شوهرداري كردن است.»

ديگر امامان معصوم (ع) نيز اين بينش ناب را به افكار و احساس پيروان خود عرضه كردند تا هرگز زن موجودي ذليل و بي‏ارزش جلوه ‏گر نشود و يا در نگاه كوته‏ فكرانِ بي‏ انديشه مايه ننگ خاندان تلقي نگردد.
امام صادق (ع) در زمان مردسالاري سرشار از خشونت و خشم جاهليت با طنين روحاني سخن خويش فرمود :
«الامرأةُ الصّالِحَةْ خَيْرٌ مِنْ الف رجلٍ غيرِ صالح (13) زن صالح ، بهتر از هزار مرد ناصالح است.»

آن حضرت با سخن صادق خود «محبت به زنان را از اخلاق انبياي الهي» (14) تعريف كرد و «بيشترين خير و خوبي را در زنان» (15) بيان نمود تا عيار و معيار زيبايي ها و زشتي ها كه همان «صلاحيت و شايستگي» است براي ارج ‏گذاري زنان و مردان ثبت شود و ارزش هاي واقعي بر پايه امتيازات حقيقي و معنوي و كمال و تكامل انسانيت ـ نه جنسيت ـ تعيين گردد.

فاطمه زهرا (ع) ؛ ارزش ها و ضد ارزش هاي زنان :

زهراي مرضيه (ع) بانويي سرشار از بينش و بصيرت بود كه در زمان جاهليتِ تيره و تار ، «كوثر» زنان و مردان آفرينش نام يافت و با سيره و سخن خود «فرهنگ برهنگي» و «برهنگي فرهنگي» ديروز و امروز را به خوبي مورد توجه قرار داد ؛ الگويي ماندگار از شخصيت عظيم خويش به يادگار گذارد و جلوه‏ هاي ارزشي و ضد ارزشي زنان را براي هميشه ايام ترسيم كرد.

او همانند پدر عزيز خود ، «دختران را بهترين فرزندان پدران و مادران» (16) مي ‏دانست و افزون بر آن «ميمنت و خوش ‏قدمي زن را صاحب دختر شدن در اولين گام مادري» (17) معرفي مي‏ كرد ؛ بانوان را انسان هاي پرلطافت ، گرم، باالفت ، پاكيزه و سرشار از بركت مي‏ ديد و آنان را برتر از گوهرهاي گرانبها و دُرّهاي قيمتي نيازمند «شناخت روشن نسبت به ارزش خويشتن» و «روش هاي شايسته براي مصون ماندن از تيرهاي بلا و پرتگاه هاي خطر» مي ‏دانست.
از اين‏ رو «نگرش جامع در پوشش كامل» را ضرورت نخست مي‏ شمرد تا پيش از «حجاب» ، «عفاف» بانوان از بلنداي عشـــق و انديشه آنان لبريز شود و نمادهاي مختلف اين نگرش باطني در پوشش ظاهري آنها جلوه ‏گر گردد. بدين گونه او خـــود محـــيط خانه و خـــــانواده را صاحب اهميت و ارزشي بي‏كران مي ‏ديد و حــضور زنان را در خانه ـ در غيــر زمان هـــاي ضروري و تأثيرگذار ـ موجب عبادت و تقرّب به پيشــگاه خداوند بزرگ مي ‏دانست و مي‏ فرمود :
«اَدْني ما تكونُ مِنْ رَبّها ان تَلْزَمْ قَعْرَ بَيْتِها (18) آن هنگام كه زن در خانه مي‏ ماند، از همه حالات به پروردگارش نزديك تر است.»

و روزي كه رسول خدا (ص) بهترين چيز را براي بانوان سؤال كرد ، دخت دلبند او ، زهراي مرضيه پاسخ داد :
«خيرٌ لهنَّ اَنْ لا يَرْينَ الرّجال و لا يَرونَهنَّ (19)
بهترين چيز براي زنان آن است كه نه آنان مردان ـ بيگانه ـ را ببينند و نه مردان ـ بيگانه ـ آنها را بنگرند.»
در اين حال پيامبر (ص) او را در آغوش گرفت و اين آيه را تلاوت فرمود :
«ذريّة بعضها من بعض (20) ذريّه [برگزيده ابراهيم] كه بعضي از آنان از بعضي ديگر برترند.» (21)

«ضرورت پوشش» براي بانوان به خاطر هندسه جسمي و ساختمان روحي زنان و جاذبه گفتار و رفتار فردي و اجتماعي آنها نكته ‏اي برجسته در باورهاي دخت آفتاب نسبت به زنان است ، از اين‏ رو آن بانوي بزرگ دقت و حساسيت فراوان از خويش نشان مي ‏داد و شناختي بسيار روشن به جلوه ‏ها و جاذبه‏ هاي پيدا و ناپيداي زنان داشت.
روزي كه رسول خدا (ص) همچون بسياري از اوقات براي ديدار دخت دلبند خويش درِ خانه فاطمه (ع) را كوبيد و فرمود :
«السّلام عليكم، أدخل ؟ ؛ سلام بر شما ، آيا داخل شوم ؟
چون صداي پاره تن خود زهرا (ع) را شنيد كه : «عليك السّلام يا رسول ‏اللّه‏ ! اُدخُل يا رسول ‏اللّه‏ ؛
سلام بر شما اي فرستاده الهي ، داخل شويد اي پيامبر خدا!
پيامبر (ص) فرمود : اَدْخُلُ و مَنْ معي ؟ ؛ آيا داخل شوم با كسي كه همراه من است ؟
بي‏ درنگ زهراي عزيز (ع) پاسخ داد : «يا رسول ‏اللّه ‏! ليس عَلَيَّ قناعٌ ؛ يا رسول ‏اللّه‏ ـ اگر نامحرمي همراه شماست وارد نشويد كه ـ چادر بر سر ندارم.
لحظاتي بعد چادر بر سر كرد و با احترام شاياني رو به پدر نمود و عرض كرد : «اُدْخُلْ وَ منْ مَعكْ ؛ داخل شويد با كسي كه همراه شماست.» (22)
روزي ديگر برتر از اين دقت به لطافت و ظرافت زنان توجه فرمود و چون همراهي نابينا با پدر ديد كه قصد ورود به خانه دارد ، اجازه زماني براي پوشاندن خويش خواست ، رسول خدا (ص) پرسشي امتحان‏ گونه از دختر دلبند خود كرد و فرمود : دخترم! اين مرد نابيناست !
پاسخ داد : «اگر او مرا نمي ‏بيند ، من او را مي ‏نگرم و او بوي زن را استشمام مي ‏كند.» (23)

همان گونه كه زهراي اطهر (س) از يك سو خود را از برابر ديدگان نامحرم مي‏ پوشاند و يا از لطافت و ظرافت وجودي زنان سخن مي ‏گفت اما از سوي ديگر با پاك‏ سيرتان و دين ‏باوراني چون سلمان ، عمّار ، مقداد به گفتگو مي ‏پرداخت و آنان چنان اُنس و الفتي با محيط سالم و ملكوتي زندگاني فاطمه (ع) احساس مي ‏كردند كه در پاره ‏اي زمان ها به كمك دخت رسول خدا (ص) در كارهاي منزل مي‏ شتافتند !! (24)
فراتر از اين جلوه ، ابعاد حضور حركت ‏آفرين آن بانوي بصير در صحنه‏ هاي جهاد به عنوان مددكار رزمندگان اسلام و يا عرصه ‏هاي سياسي براي امداد امام زمان خود است كه نشانگر نگاه ناب و نو و بينشي جامع و كامل از آن حضرت است.
اندك آشنايي با شيوه بايسته و شايسته فاطمه (ع) بيانگر اين حقيقت و واقعيت انكارناپذير و فطري است كه آن حضرت مرز و معيار روابـــــــط مردان و زنان را با وجود «احتمال» انحراف و فساد مشخص فرموده است. آنجا كه چنين پديده ‏اي احساس شود ، بي‏ گمان بايد نشست ها ، گفتگوها و رفت و آمدها مهار و محدود شود و به كمترين مقدار ـ آن هم سالم و به دور از توفان فساد ـ قناعت گردد ، نه آنكه «يقين» در لغزش مبناي روابط قرار گيرد كه در اين صورت محيط امن و اطمينان خانواده با آوار لذت ها و خوشي هاي زودگذر واژگون و ميدان كار و تلاش سازنده اجتماع با توفان هواها و هوس ها سرنگون مي‏ شود !!

به اين ماجراي شيرين و دلنشين از زندگي امير مؤمنان و فاطمه زهرا (ع) بنگريم تا براي شيفتگان صلح و سلامت و سعادت خود و خانواده ، ارمغاني ماندگار فراهم سازيم و آموزه‏ هاي آسماني اسلام را كه در سخن و سيره معصومان (ع) تجلي يافته است به دور از هر گونه سـختي و تلخي و همراه با تعادل و تنظيم بدانيم.
پس از آنكه رسول اكرم (ص) كارهاي درون خانه را به دخت عزيز خود و كارهاي بيرون از منزل را به علي (ع) واگذار فرمود ، زهراي اطهر (س) سخني سرشار از بصيرت و بينايي ابراز كرد و فرمود :
«فلا يعلم ما داخلني من السّرور الاّ اللّه‏ باكفائي رسول‏اللّه‏ تحمّل رقاب الرّجال (25)
به جز خدا كسي نمي‏ داند كه من چقدر خوشحال شدم از اينكه رسول خدا زحمت خانه مردان را به من واگذار كرد.»

آري به راستي :
به حُسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد
تو را در اين سخن انكار كار ما نرسد
اگرچه حُسن‏ فروشان به جلوه آمده ‏اند
كسب به حُسن و ملاحت به يار ما نرسد (26)

اين نگرش انديشمندانه موجب گرديد كه ـ بنا به سخن امام صادق (ع) ـ آن بانوي پارسا و اسوه [براي دوري از برخورد با بيگانگان] هر بامداد شنبه (27) به مزار شهيدان اُحد بشتابد و اين روز را براي زيارت آنان و عبادت پروردگار برگزيند.

زهراي مرضيه ؛ حجاب ، جلوه‏ ها و جنبه‏ ها :

سلسله دستورها و توصيه ‏هاي آسماني اسلام برگرفته از «فطرت ، انديشه و عشق» روشن و روشنگر و داراي جلوه‏ هاي جاودان در رابطه انسان با «خود» ، «خلق» و «خدا» است. از اين‏ رو بسياري از احكام و بايدها و نبايدها از نگاه آموزه‏ هاي فقهي كاري مجاز است اما از نظر توصيه ‏هاي اخلاقي عملي ممنوع شمرده مي ‏شود. همانند توصيه‏ هاي درس ‏آموز و انسان‏ سازي كه رسول اكرم (ص) به مسلمانان فرموده است كه :
* زنان از ميان مسير عبور نكنند ، بلكه در كنار ديوار و راه رفت و آمد داشته باشند. (28)
* كسي كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد ، در جاي خلوتي كه زني نامحرم صداي نفس او را مي‏ شنود ، نماند. (29)
* هنگامي كه زني در جايي نشست ، بعد از آنكه از آنجا برخاست ، كسي در جاي او ننشيند تا اينكه گرمي آن از بين برود. (30)
و يا سخن امام صادق (ع) به شيعيان خويش كه : وقتي كه دختر به سن شش سالگي رسيد ، سزاوار نيست كه او را ببوسي! (31)
اين گفته‏ هاي گرانبار گرچه نشان ممنوعيت يا حرمت ندارد اما از نظر اخلاقي عملي ممنوع حساب مي‏ شود زيرا زمينه گناه ، دل‏ مشغولي و وسوسه ‏هاي شيطاني را فراهم مي‏ك ند و چونان لغزشگاه و پرتگاه به سوي نافرماني هاي بعدي خواهد بود.
از اين‏رو آنان كه عيار ايمان و اعتقادشان برتر است در اين موارد خود را موظف به مراعات مي‏ كنند و آثار و بركات بسيار آنها را در امروز و فرداي زندگي نصيب خويش مي‏سازند.
اين بينش موجب گرديده كه گاه حكم برخي صفات به خاطر تغيير موضوع آنان ، دگرگون شود.
به طور مثال امير مؤمنان علي (ع) فرمود :
«بهترين خصال زنان ، بدترين صفات مردان است و آنها عبارت است از : كبر ، ترس و بُخل» (32)
پس آن حضرت (ع) فلسفه تغيير حكم هر يك از اين ويژگي ها را بيان فرمود كه تكبّر زنان در برابر بيگانگان مايه رام نشدن آنان در برابر خواست هوس‏بازان خواهد شد و بُخل زنان موجب حفاظت از مال خود و شوهران مي‏ گردد و كم‏ جرأتي بانوان سبب حفظ و حراست آنان و پرهيز از هر گونه احتمالات خطرآفرين خواهد بود.
پر جاذبه ‏تر از اين سخن ، گفتار رسول اكرم (ص) در بقيع است كه سراسر بصيرت ، تدبير و دورانديشي رهبران والا و فرزانه اسلام در باره جلوگيري از هر گونه انحراف پيروان خود خواهد بود.
امام علي (ع) مي‏ فرمود : در روزي باراني و تيره و تار به همراه رسول خدا (ص) در بقيع نشسته بودم كه زني سوار بر الاغ عبور كرد.
دست حيوان داخل گودالي افتاد و زن به زمين خورد. با افتادن او ، بي‏ درنگ پيامبر اكرم (ص) چهره خويش را برگرداند.
اصحاب گفتند : اي رسول خدا! آن زن شلوار پوشيده است.
پيامبر (ص) سه بار فرمود : «اللّهم اغفر للمُتَسَرْوِلات ؛ خدايا ! زناني كه شلوار مي‏ پوشند [و از خانه بيرون مي‏ روند] را مورد مغفرت قرار بده.»
آنگاه توصيه ‏اي اين چنين كرد : اي مردم! از شلوار استفاده كنيد چرا كه از پوشاننده ‏ترين لباس هاي شماست و با آن زنانتان را هنگامي كه از خانه خارج مي‏شوند مصونيت بخشيد.» (33)

اين نگاه دقيق و همه‏سويه به سلسله نيازهاي ظاهري و باطني و ارزش هاي پيدا و ناپيداي زنان در گفتار و رفتار فاطمه زهرا (ع) به خوبي آشكار بود ، گرچه بسياري از احتياط ها و ظرافت هاي گفتاري و رفتاري آن حضرت داراي ممنوعيت خاص فقهي نبود بلكه نشان از عظمت روحي آن پاك‏بانو داشت.

اسماء بنت عميس نقل مي‏كند كه در حضور فاطمه (ع) بودم كه رسول خدا (ص) داخل شد ، در حالي كه گردنبندي طلايي كه علي (ع) از سهم خود براي فاطمه خريده بود در گردن آويخته بود.
رسول خدا (ص) رو به زهرا (ع) كرد و فرمود : «دخترم! مبادا مردم با اين گفته كه «فاطمه دختر محمد است» تو را مغرور سازند اما بر تن تو لباس زورمندان باشد!»
پس از گفتار پيامبر (ص) زهراي مرضيه (ع) آن را از گردنش جدا كرد و فروخت و با آن بنده‏ اي خريد و آزاد كرد و رسول خدا (ص) نيز به خاطر اين كار شادمان شد. (34)

به يقين اين شيوه هميشه جاودان سيره ‏اي درس ‏آموز براي خانواده‏ هاي دين‏ باور مذهبي است كه بدانند بسياري از كارهاي مباح از نظر فقهي براي كساني كه رنگ دين بر خود دارند گاه مكروه و يا حرام خواهد بود زيرا نگرش ديگران را به مذهب تغيير خواهد داد.
گرچه استفاده از مواهب الهي و ظاهري آراسته ، مناسب و دل ‏آرا و روح‏بخش نه تنها براي آنان شايسته بلكه بايسته است تا بسياري باوري چنين نيابند كه مذهب مانع شادي و شادماني صحيح است و يا دين اسلام داراي آموزه ‏هاي سخت و سفت و دشوار است !!
از اين‏ رو بانويي كه گردنبد حلال و مباح و اهدايي شوهر عزيز خود را به خاطر حفظ شأنيت و قداست خويش و خانواده در راه خدا انفاق مي‏ كند ، حساسيت بسيار نسبت به پوشش متين و مناسب دارد ، رو به شوهر خود مي‏ كند و مي ‏فرمايد :
«و ما علي رأسي من قناع الا عبا نسجتها بصاع (35) مقنعه و چادر مناسبي بر سر ندارم مگر چادري كه آن را با يك من بافته ‏ام.»
و همراه با چنين حساسيتي ستوده در حجاب و پوشش ، دقتي بالا و عفتي والا از خود نشان مي‏ دهد.
رو به اسماء بنت عميس كرده مي‏ فرمايد :
«اي اسماء! من اين شيوه را كه نسبت به بانوان انجام مي ‏شود و (در مراسم بعد از مرگ) پارچه‏ اي روي جنازه زن نمي ‏اندازند و شخص پوشش لازم ندارد و جسد نمايان است ناروا مي ‏شمرم و نمي‏ پسندم.»
اسماء گفت : اي دختر رسول خدا! آيا چيزي را كه در سرزمين حبشه ديدم به شما نشان دهم ؟
پس از آن چوب هاي تري فراهم ساخت ، آنها را خم كرد ، سپس پارچه ‏اي روي آنها انداخت [و تابوتي ساخت] فاطمه (ع) با ديدن آن فرمود :
«چقدر اين خوب و زيباست ! چرا كه به واسطه آن ، زن از مرد باز شناخته مي‏ شود (در نتيجه نسبت به شؤون پيكر زن رعايت لازم صورت خواهد گرفت) پس آنگاه كه من جان سپردم ، تو و علي مرا غسل دهيد و هيچ كس ديگر بر من وارد نشود.»
آن اندوه و اين احساس مسؤوليت براي پس از مرگ در حالي است كه همه مي ‏دانيم با پايان حيات هيچ مسؤوليتي فقهي براي انسان در انجام مراسم غسل ، كفن و يا تشييع وجود ندارد ، اما فاطمه ، فاطمه است و پاره تن رسول خدا و همسر علي مرتضي ! او به بانوان نسل ها و عصر هاي بعدي درس حجاب و عفاف را تا آخرين لحظه حضور روحاني و جسماني در دنيا مي‏ دهد و اين اندوه تلخ اما مقدس خود را با لبخندي شيرين و دلنشين پايان مي ‏برد ، زيرا با ديدن تابوت ، تنها و آخرين تبسمي (36) كه بعد از رحلت رسول خدا (ص) از او ديده شد همان بود و بس ! آن عزيز الهي در پايان اسماء را دعا كرد و فرمود :
«استريني ستركِ اللّه‏ من النّار (37) پيكر مرا بپوشان خداوند تو را از عذاب آتش دوزخ خود بپوشاند.» (38)
و با چنين انديشه شفافي به ديدار معبود خود شتافت.

اي قصه بهشت ز كويت حكايتي
شرح جمال حور ز رويت روايتي
هر پاره از دل من و از غصه قصّه‏اي
هر سطري از خصال تو و ز رحمت آيتي
كي عطرساي مجلس روحانيان شدي
گل را اگر نه بوي تو كردي رعايتي (39)

پاورقی :

1 ـ ديوان حافظ ، غزل 386 (گزيده)
2 ـ مستدرك الوسايل ، ج 15، ص 116
3 ـ وسايل الشيعه ، ج 15، ص 100
4 ـ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج13، ص 481
5 ـ بحارالانوار ، ج103، ص 228
6 ـ مستدرك الوسايل ، ج 14، ص 121
7 ـ همان ، ج 14، ص 251 و 253
8 ـ وسايل الشيعه ، ج 14، ص 132
9 ـ تنبيه الخواطر ، ج 2 ، ص 91
10 ـ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 3، ص 467

11 ـ نهج ‏البلاغه ، نامه 31، ص 405
12 ـ بحارالانوار ، ج103، ص 252
13 ـ وسايل الشيعه ، ج14، ص 123
14 ـ كافي ، ج 5 ، ص320
15 ـ وسايل الشيعه ، ج 14، ص 11
16 ـ مستدرك الوسايل ، ج 15، ص 116
17 ـ همان ، ص 111
18 ـ بحارالانوار ، ج 43 ، ص 92
19 ـ حلية‏ الاولياء و طبقات ‏الاصفياء ، ج2، ص40
20 ـ آل‏ عمران ، آيه 34

21 ـ مناقب ابن شهر آشوب ، ص341؛ ر.ك : بحارالانوار ، ج43، ص 91 و 92
22 ـ محجة‏البيضاء ، ج 6، ص103 و ج 7، ص324 ؛ لئالي ‏الاخبار ، ج1، ص83 ؛ نورالثقلين ، ج3، ص 587
23 ـ بحارالانوار ، ج43، ص 91 و ج 101، ص 38 ؛ كوكب الدرّي ، ج1، ص 149؛ احقاق الحق ، ج10، ص 258
24 ـ عوالم المعارف ، ج11، ص 130 و 264؛ كوكب الدرّي ، ج 2، ص 175؛ بحارالانوار ، ج 104، ص 88؛ دلائل ‏الامامه ، ص 87؛ امالي شيخ طوسي ، ص573 ؛ امالي شيخ صدوق ، ص 506؛ تفسير فرات كوفي ، ص 525

25 ـ وسايل الشيعه ، ج 14، ص123
26 ـ ديوان حافظ شيرازي
27 ـ بحارالانوار ، ج43 ، ص90
28 ـ وسايل الشيعه ، ج 14، ص132
30 ـ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 3، ص 467

31 ـ وسايل الشيعه ، ج 14، ص 171
32 ـ بحارالانوار ، ج 74 ، ص 175
33 ـ تنبيه ‏الخواطر ، ج2، ص 78 ؛ مستدرك الوسايل ، ج3، ص243
34 ـ بحارالانوار ، ج 43، ص 26
35 ـ بحار ، ج 35، ص240
36 ـ ذخائر العقبي ، ص53
37 ـ كشف الغمه ، ج2، ص67؛ الاستيعاب ، ج2 ، ص752 و ج 4 ، ص 378؛ السنن الكبري ، ج4، ص 34
39 ـ ديوان حافظ ، غزل 428




متن نظرات ، انتقادات و پیشنهادات و پرسش ها و ...