آیا حضرت زهرا در جبهه های جنگ حضور پیدا می کرد ؟
مقاله ها ائمه و اولیا خدا حضرت زهرا (س) پاسخ به یک شبهه

امروزه در میان مردم می شنویم که می گویند :
حضرت زهرا (س) در هنگام جنگ ، به مداوای بیماران مجروح می پرداخت ، و از آنان پرستاری می کرد ؛ و از این داستان و موارد دیگر ، نظیر حضورت حضرت فاطمه (ص) در مسجد این طور نتیجه گیری می کنند ، که زن می تواند در جامعه حضور یابد.
البته مبحث ما حضور زن در جامعه نیست ، بلکه تحریف هایی است که در تاریخ ایجاد می شود و از آن در راستای اهدافی بهره برداری می کنند ، است.
متن زیر که از کتاب "فاطمه زهرا از تولد تا مرگ" گرفته شده است این واقعیت را روشن می کند :

فاطمه در روز «احد» :

پس از گذشت سيزده ماه از پيكار عقيدتى و پيروزمندانه ى «بدر» ، نبرد «احد» رخ داد و در اين صحنه ى خونبار بود كه بيش از هفتاد نفر از ياران شايسته و برگزيده ى پيشواى بزرگ توحيد كه جناب «حمزه» در صدر آنان قرار داشت ، در بستر شهادت آرميدند و همه را در سوك خود نشاندند.
در اين جنگ بود كه پيشانى مقدس پيامبر گرامى شكست و دندانهايش هدف سنگ اندازى هاى دشمن حق ستيز قرار گرفت. خون چهره ى مبارك و دهان و محاسن شريف او را فراگرفت بطورى كه خون بسان رنگ ، در محاسن آن حضرت لخته بست. درست در آن شرايط حساس و لحظات دشوار بود كه شيطان با رساترين صداى خويش به گونه اى كه در گوش مسلمانان مبارز و مردم مدينه طنين افكند ، نعره اى دروغين سر داد كه : «هان اى مردم ! محمد كشته شد و كار اسلام به پايان رسيد.»

اينجا بود كه دلها در ميدان نبرد مضطرب گرديد و اراده ها متزلزل شد. گروهى پا به فرار نهادند و تنها ايمان آورندگان راستين بودند كه تا پاى جان ماندند و از شرف و آزادگى اسلام دفاع كردند. امواج اين تزلزل و اضطراب از ميدان گذشت و دامنه ى آن به مدينه ، فرودگاه وحى و پايگاه عدل و آزادى رسيد و آنجا نيز دلهره و تزلزل كمتر از خط مقدم نبود.

«صفيه» دخت آزاده ى بنى هاشم و عمه ى پيامبر و خواهر «حمزه» به همراه محبوبه ى خدا و پيامبر فاطمه عليهاالسلام به سوى ميدان خونين «احد» حركت كردند.
دختر پيامبر در حالى حركت مى كرد كه دست ها را روى سر نهاده بود و از ژرفاى جان فرياد مى زد و بانوان هاشمى نيز هماهنگ با او راه ميدان «احد» را پيش گرفتند. هنگامى كه «فاطمه» و صفيه به ميدان «احد» رسيدند شعله هاى آتش جنگ فروكش كرده بود ، گروهى از ياران به خون خفته بودند و گروهى زخمى گشته و پيامبر مهر و عدالت در تلاش براى گردآورى پيكرهاى به خون خفته ى ياران و در جستجوى گمشدگان بود كه در مسير خويش ناگهان به قربانگاه «حمزه» رسيد و با پيكر به خون خفته و مثله شده و شرايط وصف ناپذير او روبرو گرديد.

سپاه شرك و استبداد ، زشت ترين و ناجوانمردانه ترين «مثله» را در مورد او مرتكب شده بود ، از سويى انگشت دستها و پاهاى آن يكه تاز ميدان نبرد را بريده بودند و از دگر سو استخوانهايش را شكسته بودند. هم بينى و گوشها و اعضاء تناسلى آن قهرمان شكست ناپذير را از پيكرش ، با قساوتى باور نكردنى جدا كرده بودند و هم شكمش را دريده و جگرش را بيرون آورده و او را در شرايطى تكان دهنده رها كرده بودند.

اين منظره ى رقت انگيز و دردآور ، قلب پرمهر پيامبر را سخت جريحه دار ساخت ، چرا كه نشانگر شدت كينه و شكنجه و انتقام كشى مشركان از عموى دلاور پيامبر بود. از همان قهرمانى كه هماره يار و پشتيبان پيامبر و اهداف بلند و عادلانه ى او بحساب مى آمد. خشم و اندوه عميق ، سراسر قلب پيامبر را پوشاند و آن حضرت را با آن همه ى شكيبايى و پايدارى و گذشت ، دگرگون ساخت. در همان شرايط سخت بود كه بناگاه عمه اش «صفيه» و دخت سرفراز و پر شهامتش فاطمه عليهاالسلام از راه رسيدند.

پيامبر به سرعت با عباى خويش پيكر غرق در خون حمزه ى شهيد را پوشانيد و كوشيد تا مواضع مثله شده ، نمايان نباشد و چشم بانوان هاشمى به آن منظره ى رقت انگيز و دردناك نيافتند.

«صفيه» و فاطمه عليهاالسلام دوان دوان خود را به پيامبر و جسد به خون خفته ى «حمزه» رساندند و به گريه و ناله پرداختند و خود پيامبر مهر نيز با آنان همكارى و هميارى نمود و در سوك حمزه گريه سر داد و اشك ها ريخت.

پس از گريه اى طولانى در كنار پيكر «حمزه» ، «فاطمه» سر بلند كرد و بر چهره ى پدر نگريست اما دريغ و درد كه پيشانى پيامبر را مجروح ديد و خونها را كه بر چهره ى نورافشان و محاسن شريف آن حضرت لخته شده بود ، نظاره كرد. گويى توجه به پيكر غرقه به خون «عموى گرانقدرش» او را فرصت نداده بود تا بر چهره ى پدر بنگرد. به همين جهت با ديدن آن منظره ى غمبار ، فريادى دردآلود سر داد و به شستشوى چهره ى پدر و پاك كردن خونها از آن سيماى نورافشان پرداخت و در حالى كه خونها را مى زدود ، مى فرمود : خشم خدا بر كسانى كه چهره ى نورافشان پيامبر خدا را خون آلود نموده اند ، هر لحظه افزون باد.

دو يار پرشور پيامبر :

آرى بانوى بانوان ، خونها را از رخسار نورافشان پدر ، پاك مى نمود و امير مومنان با سپر خويش آب مى ريخت و «فاطمه» را يارى مى كرد. آن گوهر بى همتاى جهان هستى ديد جريان آب و شستشو ، خونريزى را بيشتر مى كند به همين جهت در پى چاره انديشى خويش تكه حصيرى آورد و آن را با شرايط خاصى سوزانيد و خاكسترش را بر روى زخم ها نهاد تا خون باز ايستد و چنين شد كه خون بند آمد.

شما خواننده ى گرامى با مطالعه ى اين سطور و به ياد آوردن آن منظره ى غمبار آيا مى انديشى كه بر دخت سرفراز پيامبر چه گذشت ؟ روشن است كه اندوهى عميق و ترس و دلهره اى شديد گستره ى قلب پرمهر و آگاه او را كه از همگان نسبت به مقام والاى پيامبر آگاه، عارف ، حق شناس و پرمهرتر بود، فراگرفته بود.

جريان تكاندهنده ى «احد» به پايان رسيد و امير مومنان به خانه بازگشت و شمشير ظلم ستيز و ستم سوز خود را به «فاطمه» داد و فرمود : بانوى من! اين شمشير را بگير كه امروز مرا يارى كرد و مورد تصديقم قرار داد. و آنگاه به سرودن اين اشعار شورانگيز و حماسى و درس آموز پرداخت :
افاطم هاك السيف غير ذميم
فلست بر عديد و لا بلئيم

هان «فاطمه» جان! بيا و اين شمشير ستم سوز را كه درخور سرزنش نيست بگير و بدان كه من قهرمان متزلزل و يا كوته نظر و پستى نخواهم بود.

بانوى من! به جان خودم سوگند كه در يارى پيامبر خدا و در راه فرمانبردارى از پروردگار آگاه به امور بندگان ، وظيفه ى خويش را آنگونه كه شايسته بود ، انجام دادم. و جز پاداش پرشكوه خدا و خشنودى و نعمت بى كران او در بهشت ، در انديشه ى چيزى نيستم.
فاطمه جان! من مردى بودم كه هرگاه آتش جنگ شعله ور مى گشت و اوج مى گرفت به پا مى خاستم بى آنكه ذره اى سزاوار نكوهش باشم. من بودم كه فرزند شررات پيشه ى «عبدالدار» را هدف گرفتم و او را با شمشيرى آبديده و آخته كه مغز استخوانها را مى شكافت ، زخمى و زمين گير ساختم.
آنگاه او را بر روى شنهاى بيابان بجاى نهادم و ياران و نزديكانش كه همگى غرق در ياس و نااميدى گشته و زخم برداشته بودند ، پراكنده و تار و مار شدند.
من بودم كه شمشير آخته و ستم سوز خويش را در دستم بسان شعله ى آتش يا صاعقه اى مرگبار تكان مى دادم و گردنها و استخوانها و كمرها را بوسيله ى آن قطع مى نمودم.
من همچنان به پيكار خويش ادامه دادم تا خداى عادل گروه تجاوزكاران را پراكنده ساخت و سينه ى بردباران و قهرمانان شكيبايى را شفا بخشيد. و اينك بانوى من! خونهاى مشركان تجاوزكار را از شمشير ستم ستيز من بزداى ، چرا كه اين همان شمشيرى است كه به دودمان «عبدالدار» حرارت و سوزانندگى دوزخ را نوشاند.

در اين لحظات بود كه پيامبر از راه رسيد و فرمود : «فاطمه» جان! شمشير شوى گرانمايه ات را بگير كه راستى در ميان نبرد وظيفه ى بزرگ خويش را به عالى ترين صورت به انجام رسانيد و خداوند به دست تواناى او سردمداران شرارت پيشه ى قريش را نابود ساخت.

يك دروغ رسوا :

در سطور گذشته اين بحث از نظر شما خواننده ى گرامى گذشت كه فاطمه عليهاالسلام پس از فروكش نمودن آتش جنگ به ميدان «احد» رسيد و هنگامى كه ديدگانش به چهره ى نورافشان پدر افتاد و زخمها و خونها را نظاره كرد ، با قلبى اندوهگين اما درايت و توانمندى بسيار به شستشوى خونها از چهره ى پدر پرداخت و تكه حصيرى را سوزانيد و خاكسترش را بر روى زخمها نهاد. اين نكته حقيقتى است كه آن مورخان نوشته اند و درست هم بنظر مى رسد اما در روزگار ما برخى اين واقعيت را گرفته و بهانه اى براى اهداف شوم و سوژه اى براى نمايشنامه هاى زشت خويش ساخته و باوقاحت و اصرار بسيار نوشته اند كه :
«فاطمه در ميدان پيكار حاضر مى شد و به پانسمان و درمان مجروحان جنگ مى پرداخت.»
راستى من نمى دانم هدف اين بدانديشان يا اشتباه كاران از ترويج اين نارواها و پخش و نشر اين بهتان ها چيست؟
آيا برآنند تا شكوه معنوى و قداست و پاكى دخت سرفراز پيامبر فاطمه عليهاالسلام را لكه دار سازند ؟ يا بر اين انديشه اند كه با اين بافته ها و ساخته ها ، راهى براى اختلاط زن و مرد بيابند ؟

اگر بپذيريم كه «نسيبه» دختر «كعب» در پيكار «احد» در گوشه اى حضور يافت و زخمهاى مجروحان پيكار را پانسمان نمود. اين بدان مفهوم نخواهد بود كه ما به خود اجازه دهيم تا دخت پيامبر فاطمه عليهاالسلام را كه در عفاف و حياء و پاكى و قداست سرآمد عصرها و نسلها و سالار زنان گيتى بود ، همانند كارمندان بيمارستان و پرستاران درمانگاه ها و زنانى بشمار آوريم كه در موسسات درمانى خدمت مى كنند. به هر حال هدف از ساختن و پرداختن و پراكندن چنين دروغها چيست ؟ و دليل اين گونه نويسندگان و گويندگان كدامست ؟ من نمى دانم ! شايد آنان براى دروغ خويش توجيهى نيز تراشيده باشند كه ما از آن بى خبريم!



| قرآن و تفسیر | حدیث | اخلاق و ادب و عرفان | اجتماع ، زنان ، جوان ، خانواده | اصول و فروع دین و اعتقادات | ائمه و اولیا خدا | مهدویت |
نواهای مذهبی | پایگاه اسلامی مناجات