امام علی (ع) : سپيده دم شنبه و پنجشنبه بركت است.
حوادث شب ولادت حضرت محمد (ص)
مقاله ها ائمه و اولیا خدا  سیره و زندگی حضرت محمد (ص) حوادث شب ولادت حضرت محمد (ص)
در روايات ما آمده است كه در شب ولادت آن حضرت‏ حوادث مهم و اتفاقات زيادى در اطراف جهان بوقوع پيوست كه ‏پيش از آن سابقه نداشت و يا اتفاق نيفتاده بود كه از جمله‏ «ارهاصات‏» بوده بدان گونه كه در داستان اصحاب فيل ذكر شد ، و در قصيده معروف برده نيز آمده كه چند بيت آن چنين است:
يوم تفرس منه الفرس انهم قد انذروا بحلول البؤس و الفئم و بات ايوان كسرى و هو منصدع كشمل اصحاب كسرى غير ملتئم النار خامدة الانفاس من اسف عليه و النهر ساهى العين من سدم و ساء ساوه ان غاضت‏بحيرتها و رد واردها بالغيظ حين ظم كان بالنار ما بالماء من بلل حزنا و بالماء ما بالنار من ضرم

و شايد جامع ترين حديث در اين باره حديثى است كه مرحوم صدوق ‏«ره‏» در كتاب امالى به سند خود از امام صادق عليه السلام ‏روايت كرده و ترجمه ‏اش چنين است كه آن حضرت فرمود:

ابليس به آسمانها بالا مى ‏رفت و چون حضرت عيسى‏ «ع‏» به دنيا آمد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان بالا مى ‏رفت ، و هنگامي كه رسولخدا «ص‏» به دنيا آمد از همه آسمانهاى هفتگانه‏ ممنوع شد ، و شياطين بوسيله پرتاب شدن ستارگان ممنوع‏ گرديدند ، و قريش كه چنان ديدند گفتند: قيامتى كه اهل كتاب مى‏ گفتند بر پا شده!
عمرو بن اميه كه از همه مردم آن زمان به علم كهانت وستاره شناسى داناتر بود بدان ها گفت:بنگريد اگر آن ستارگانى ‏است كه مردم بوسيله آنها راهنمائى مى ‏شوند و تابستان و زمستان‏ از روى آن معلوم گردد پس بدانيد كه قيامت ‏بر پا شده و مقدمه ‏نابودى هر چيز است و اگر غير از آنها است امر تازه ‏اى اتفاق ‏افتاده.
و همه بتها در صبح آن شب به رو در افتاد و هيچ بتى درآن روز بر سر پا نبود ، و ايوان كسرى در آن شب شكست‏ خورد وچهارده كنگره آن فرو ريخت. و درياچه ساوه خشك شد. و وادى سماوه پر از آب شد.
آتشكده‏هاى فارس كه هزار سال بود خاموش نشده بود در آن شب خاموش گرديد. و مؤبدان فارس در خواب ديدند شترانى سخت اسبان عربى ‏را يدك مى ‏كشند و از دجله عبور كرده و در بلاد آنها پراكنده ‏شدند ، و طاق كسرى از وسط شكست‏ خورد و رود دجله در آن‏ وارد شد.
و در آن شب نورى از سمت‏ حجاز بر آمد و همچنان بسمت ‏مشرق رفت تا بدانجا رسيد ، فرداى آن شب تخت هر پادشاهى ‏سرنگون گرديد و خود آنها گنگ گشتند كه در آنروز سخن‏ نمى ‏گفتند.
دانش كاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گرديد ، وهر كاهنى كه بود از تماس با همزاد شيطانى خود ممنوع گرديد وميان آنها جدائى افتاد.

آمنه گفت : به خدا فرزندم كه بر زمين قرار گرفت دستهاى ‏خود را بر زمين گذارد و سر بسوى آسمان بلند كرد و بدان ‏نگريست ، و نورى از من تابش كرد و در آن نور شنيدم گوينده ‏اى ‏مى ‏گفت : تو آقاى مردم را زادى او را محمد نام بگذار.
آنگاه او را به نزد عبد المطلب بردند و آنچه را مادرش آمنه گفته‏ بود به عبد المطلب گزارش دادند ، عبد المطلب او را در دامن ‏گذارده گفت: الحمد لله الذى اعطانى هذا الغلام الطيب الاردان قد ساد فى المهد على الغلما ؛ ستايش خدائى را كه بمن عطا فرمود اين فرزند پاك و خوشبورا كه در گهواره بر همه پسران آقا است. آنگاه او را به اركان كعبه تعويذ كرد. (1) و در باره او اشعارى‏ سرود.
و ابليس در آن شب ياران خود را فرياد زد (و آنها را به يارى ‏طلبيد) و چون اطرافش جمع شدند بدو گفتند : اى سرور چه چيز تو را به راس و وحشت افكنده؟ گفت : واى بر شما از سر شب تا به حال اوضاع آسمان و زمين را دگرگون مى ‏بينم و به طور قطع در روى زمين اتفاق تازه و بزرگى رخ داده كه از زمان ولادت عيسى‏ بن مريم تاكنون سابقه نداشته ، اينك بگرديد و به بينيد اين اتفاق ‏چيست؟
آنها پراكنده شدند و برگشتند و اظهار داشتند : ما كه تازه ‏اى ‏نديديم.
ابليس گفت : اين كار شخص من است آنگاه در دنيا به جستجو پرداخت تا به حرم - مكه - رسيد ، و مشاهده كرد فرشتگان اطراف آنرا گرفته ‏اند ، خواست وارد حرم شود كه فرشتگان بر اوبانگ زده مانع ورود او شدند، بسمت غار حرى رفت و چون‏ گنجشكى گرديد و خواست در آيد كه جبرئيل بر او نهيب زد : برو اى دور شده از رحمت ‏حق! ابليس گفت:اى جبرئيل ‏از تو سؤالى دارم؟
گفت : بگو ، پرسيد : از ديشب تاكنون چه تازه ‏اى در زمين رخ‏ داده ؟
پاسخ داد : محمد - صلى الله عليه و آله - به دنيا آمده.
شيطان پرسيد : مرا در او بهره ‏اى هست؟ گفت : نه.
پرسيد : در امت او چطور؟ گفت: آرى. ابليس كه اين سخن را شنيد گفت : خوشنود وراضيم.

و در حديث ديگرى كه در كتاب كمال الدين نقل كرده ‏چنين است كه در شهر مكه شخصى يهودى سكونت داشت ونامش يوسف بود ، وى هنگامى كه ستارگان را در حركت و جنبش مشاهده كرد با خود گفت : اين تحولات آسمانى به خاطر ولادت همان پيغمبرى است كه در كتابهاى ما ذكر شده كه‏ چون به دنيا آيد شياطين رانده شوند و از رفتن به آسمانها ممنوع ‏گردند. و چون صبح شد به مجلسى كه چند تن از قريش در آن بودند آمد و بدان ها گفت : آيا دوش در ميان شما مولودى بدنيا آمده؟ گفتند:نه.
گفت : سوگند به تورات كه وى بدنيا آمده و آخرين پيمبران ‏است و اگر اينجا متولد نشده حتما در فلسطين متولد گشته است.

اين گفتگو گذشت و چون قريشيان متفرق شدند و به خانه‏ هاى ‏خود رفتند داستان گفتگوى با آن يهودى را با زنان و خاندان خودبازگو كردند و آنها گفتند : آرى ديشب در خانه عبد الله بن ‏عبد المطلب پسرى متولد شده.
اين خبر را بگوش يوسف يهودى رساندند ، وى پرسيد : آيا اين ‏مولود پيش از آنكه من از شما پرسش كردم به دنيا آمده يا بعد ازآن؟ گفتند : پيش از آن! گفت: آن مولود را به من نشان دهيد.
قريشيان او را به درب خانه آمنه آوردند و بدو گفتند: فرزندخود را بياور تا اين يهودى او را ببيند ، و چون مولود را آوردند و يوسف يهودى او را ديدار كرد جامه از شانه مولود كنار زد وچشمش به خال سياه و درشتى كه روى شانه وى بود بيفتاد دراين وقت قرشيان مشاهده كردند كه حالت غش بر آن مرد يهودى ‏عارض شد و به زمين افتاد قرشيان تعجب كرده و خنديدند.
يهودى برخاست و گفت:آيا مى‏ خنديد؟ بايد بدانيد كه اين پيغمبر پيغمبر شمشير است كه شمشير در ميان شما مى ‏نهد...
قرشيان متفرق شده و گفتار يهودى را براى يكديگر تعريف‏ مى‏ كردند.

و در حديثى كه مرحوم كلينى شبيه به روايت ‏بالا از مردى ازاهل كتاب نقل كرده آن مرد كتابى به قرشيان كه وليد بن مغيرة وعتبة بن ربيعه و ديگران در ميانشان بود رو كرده و گفت : نبوت ‏از خاندان بنى اسرائيل خارج شد و به خدا اين مولود همان كسى ‏است كه آنها را پراكنده و نابود سازد!
قريش كه اين سخن را شنيدند خوشحال شدند ، مرد كتابى‏ كه ديد آنها خوشنود شدند بديشان گفت:خورسند شديد! به خدا سوگند اين مولود چنان سطوت و تسلطى بر شما پيدا كند كه‏ زبانزد مردم شرق و غرب گردد.
ابو سفيان از روى تمسخر گفت : او به مردم شهر خود تسلط مى ‏يابد!

و نظير آنچه در روايات ما آمده برخى از اين حوادث درروايات اهل سنت نيز ذكر شده اما در بسيارى از آنها اين حوادث‏ قبل از بعثت رسول خدا «ص‏» ذكر شده نه مقارن ولادت.
مانند رواياتى كه در سيره ابن هشام و تاريخ ‏طبرى و جا هاى ديگر است و در صحيح بخارى نيز از ابن عباس روايت‏ شده (2) و فخر رازى نيز در تفسير آيه شريفه «فمن يستمع‏الآن يجد له شهابا رصدا» (3) در مورد منع شياطين از نفوذ در آسمانها وتير هاى شهاب همين گفتار را داشته و اقوالى در اين باره نقل ‏كرده (4)

و از ابى بن كعب نيز حديثى در اين مورد نقل كرده ‏اند كه ‏گفته است:
«لم يرم بنجم منذ رفع عيسى عليه السلام حتى بعث رسول‏الله-صلى الله عليه و آله-» (5)

و در اشعار بعضى از شاعران‏ عرب نيز قسمتى از اين حوادث در مورد مبعث آمده مانند اشعار زير كه از شاعرى بنام قيروانى نقل شده كه مى ‏گويد:
و صرح كسرى تداعى من قواعده و انفاض منكسر الاوداج ذاميل‏و نار فارس لم توقد و ما خمدت مذالف عام و نهر القوم لم يسل‏خرت لمبعثه الاوثان و انبعثت ثواقب الشهب ترمى الجن بالشعل

يك سئوال :

اكنون جاى يك سئوال هست كه اگر كسى بگويد : آيانظير آنچه در اين روايات آمده در كتابهاى تاريخى و روايات غيراسلامى هم ذكرى از آنها شده يا نه؟
كه ما در پاسخ اين سئوال مى ‏گوئيم : اولا اگر حديث وروايتى از نظر سند و صدور از امام معصوم عليه السلام براى اثابت‏ شد ديگر كدام روايت و تاريخى براى ما معتبر تر از آن حديث‏ و روايت مى ‏تواند باشد ، و همه بحث ها در همان قسمت اول واعتبار سند و به اصطلاح‏ «صغراى قضيه‏» است،ولى پس ازاثبات ديگر استبعاد و زير سئوال بردن حديث ، جز ضعف ايمان وتاريخ زدگى محمل ديگرى نمى ‏تواند داشته باشد ، وگرنه كدام ‏تاريخ و روايتى معتبرتر از آن تاريخ و روايتى است كه از منبع ‏وحى الهى سرچشمه گرفته باشد و كدام داستان و حديثى ‏محكمتر از داستان و حديثى است كه از زبان پيمبران و ائمه ‏معصوم عليهم السلام صادر گرديده باشد!
مگر نه اين است كه سرچشمه پر فيض و زلال همه علوم ‏آنهايند؟ و معيار صحت و سقم همه دانش هاى بشرى گفتار آنها است؟

و ثانيا : مى‏ گوئيم : مگر تاريخ صحيح و دست نخورده ‏اى از گذشتگان و زمان هاى قديم در دست داريم كه ما بتوانيم اين‏ روايات را با آنها منطبق ساخته و يا تاييدى از آنها بگيريم؟
جائى كه مقدس‏ترين كتابها مانند تورات و انجيل با آن همه ‏نسخه‏ هاى متعددى كه معمولا از آنها در دست مردم آن زمان ها بوده و جمله جمله و كلمه به كلمه آنها مورد احترام و متن دستورات ‏دينى آنها بوده از دست برد و تحريف و تصحيف و اسقاط در امان ‏نبوده ، و طاغوت هاى زمان و جيره خوارانشان احكام و فرامين آنها رابه نفع ايشان تغيير داده و يا اسقاط كرده ‏اند ، ديگر چگونه كتابهاى ‏تاريخى معدودى كه در زواياى كتابخانه ‏ها با نسخه‏ هاى خطى ‏منحصر به فرد يا انگشت ‏شمارى وجود داشته مى ‏تواند مورد اعتماد باشد؟

و ثالثا : بر فرض كه چنين تاريخى وجود داشته باشد كه ‏اوضاع و احوال آن زمانها را نوشته و ثبت كرده باشد آيا همه‏ وقايعى كه در آن زمانها اتفاق افتاده در تاريخ ها ثبت و نگارش‏ شده؟ و آيا وسائل ارتباطى آنچنان بوده كه تاريخ نگاران بتوانند از هر اتفاقى كه در گوشه و كنار جهان آنروز اتفاق مى ‏افتاد ه‏م طلع گردند و آنرا در تاريخ ثبت كنند؟ مگر امروزه با تمام اين‏ وسائل ارتباطى و مخابراتى و راديوها و تلويزيونها و ماهواره ‏ها و... چنين كارى انجام شده و چنين ادعائى مى ‏توان كرد؟... مگر وسائل ارتباطى جهان آزادند و مستقلانه و به دور از سياستها و اختناق ها و خارج از كانالهاى مخصوص و صافي هاى انحصارى ‏مى ‏توانند كوچكترين خبرى را منتشر كنند ؟ آن هم خبرى كه ‏به صورت معجزه آسمانى براى شكست ‏يك قدرت طاغوتى و يك ‏دربار سلطنتى به وقوع پيوسته باشد...؟ مگر معجزاتى امثال ‏«شق‏ القمر» كه وقوع آن مورد اتفاق همه مسلمانان مى ‏باشد و به گفته ‏دكتر سعيد بوطى -نويسنده مصرى- در كتاب فقه السيرة از امور متفق عليه در نزد علماء و دانشمندان اسلامى است در تاريخ هاى ‏گذشته نقل شده...؟ و بلكه معجزات انبياء گذشته مانند سردشدن آتش بر ابراهيم خليل عليه السلام و شكافته شدن دريا به وسيله عصاى موسى و اژدها شدن و بلعيدن آن تمام مارهاى ‏جادوئى ساحران و زنده شدن مردگان به دعاى حضرت مسيح و امثال آن جز در كتاب هاى مقدس و مذهبى در تاريخ ها و روايات ‏ديگر آمده و ذكرى از آنها ديده مى ‏شود؟!...

و حقيقت آن است كه تاريخ نويسان و وقايع نگاران گذشته ‏در انحصار طاغوت هاى زمان بوده -چنانچه امروزه نيز عموما اينگونه ‏است و بشر هنوز نتوانسته خود را از قيد و بند ايشان آزاد سازد - وانبياء الهى نيز پيوسته بر ضد همان طاغوت ها قيام مى ‏كرده ومبارزه داشتند ، و آنها همواره در صدد از بين بردن انبياء و محو نام و آثار ايشان بوده و به هر وسيله مى ‏خواسته ‏اند آنها را افرادى ‏ماجراجو و بى شخصيت و افسادگر معرفى كنند ، و هرگز اجازه ‏نمى ‏دادند آنها را به عنوان مردانى الهى كه قدرت انجام معجزه رادارند معرفى كنند ، و به همين دليل معجزاتى را كه بوسيله ايشان ‏انجام مى‏ شده انكار كرده و يا توجيه مى ‏نمودند ، و اگر كتابهاى ‏آسمانى و روايات مذهبى نبود اثرى از اين معجزات بجاى نمانده ‏و بدست ما نرسيده بود...

پى ‏نوشتها:

1- يعنى او را بكنار خانه كعبه آورد و براى سلامتى و پناه او از شر شياطين و دشمنان،بدنش را بچهار گوشه كعبه ماليد.
2- صحيح البخارى ج 6 ص 73
3- سوره جن آيه 9
4- مفاتيح الغيب ج 8 ص 241
5- بحار الانوار ج 15 ص 331

منبع: درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد اول صفحه 160 (رسولى محلاتى)



| قرآن و تفسیر | حدیث | اخلاق و ادب و عرفان | اجتماع ، زنان ، جوان ، خانواده | اصول و فروع دین و اعتقادات | ائمه و اولیا خدا | مهدویت |
نواهای مذهبی | پایگاه اسلامی مناجات