امام علی (ع) : دين ندارد آن كس كه توبه را به تأخير اندازد.
عشیرة الاقربین از زبان علی (ع)
مقاله ها ائمه و اولیا خدا سیره و زندگی حضرت محمد (ص) عشیرة الاقربین از زبان علی (ع)

کتاب خاطرات علی (ع)

هنگامى كه آيه "و انذر عشيرتك الاقربين " (1) بر رسول خدا (ص) نازل گرديد ، آن حضرت مرا به حضور طلبيد و فرمود :
على ! از من خواسته شده كه بستگانم را به پرستش خداى يكتا دعوت كنم و از عذاب الهى برحذر دارم. از طرفى ، مى دانم كه اگر اين ماموريت را با آنان در ميان بگذارم پاسخ ناگوارى دريافت مى كنم. به اين جهت در انتظار فرصتى مناسب دم فرو بستم تا اينكه جبرئيل فرود آمد و گفت :
اى محمد! اگر ماموريت خود را انجام ندهى به عذاب الهى مبتلا خواهى شد (اكنون از تو مى خواهم كه مقدمات آن را فراهم كنى) براى اين كار يك صاع طعام (تقريباً سه كيلو گندم) تهيه كن و با افزودن يك ران گوسفند بر آن غذايى طبخ كن و قدحى نيز از شير پر كن ، آنگاه پسران عبدالمطلب را گرد آور تا من با ايشان گفتگو كنم و ماموريت خويش را به آنها ابلاغ نمايم.
من آنچه حضرت دستور داده بود ، فراهم كردم و سپس فرزندان عبدالمطلب را به مهمانى او فرا خواندم. آنها چهل مرد بودند. در ميان آنها عمو هاى پيغمبر : ابوطالب ، حمزه ، عباس و ابولهب نيز حضور داشتند.
به دستور رسول خدا (ص) سفره گسترده شد و غذايى را كه تهيه كردم بودم ، آوردم. چون بر زمين نهادم رسول خدا (ص) تكه اى گوشت برگرفت و با دندان هاى خود تكه تكه كرد و در اطراف ظرف غذا ريخت ، و سپس فرمود : به نام خدا برگيريد و (بخوريد)
پس همگى خوردند (و سير شدند) چندانكه ديگر نيازى به خوراكى نداشتند.
من همين قدر مى ديدم كه دست ها (ى بسيارى) به سوى غذا دراز مى شود و از آن مى خورند. (اما چيزى از غذا كاسته نمى شود!)
به خدايى كه جان على به دست اوست ، (اشتهاى) هر يك از آنان چنان بود كه مجموع غذاى طبخ شده تنها جوابگوى يك نفر از آنها بود ، نه بيشتر.

رسول خدا (ص) فرمود ظرف شير را نيز بياورم. آنان همگى نوشيدند و سيراب شدند. به خدا سوگند قدح شير گنجايش خوراك بيش از يك نفر را نداشت. (اما همگى به بركت رسول خدا (ص) از نوشيدنى و خوراكى بى نياز گشتند.)
پس از صرف غذا ، همين كه رسول خدا (ص) خواست با ايشان سخن بگويد ، ابولهب پيشدستى كرد و گفت : چه شديد ، جادويتان كرد؟!
با سخنان ابولهب ، (مجلس از آمادگى افتاد و) مهمانان متفرق شدند و پيغمبر با ايشان سخنى نگفت.
بامداد روز بعد ، رسول خدا (ص) به من فرمود : على ! (ديدى كه) اين مرد با گفتار خود بر من پيشدستى كرد و پيش از آنكه من سخنى بگويم جمعيت را پراكنده ساخت. تو امروز نيز مانند ديروز عمل كن و آنان را دوباره دعوت كن.
من نيز بنا به دستور آن حضرت غذايى تهيه كردم و آنها را گرد آوردم پس از صرف غذا ، رسول خدا (ص) سخن خود را آغاز كرد و فرمود :
اى فرزندان عبدالمطلب ! به خدا سوگند ، من در ميان عرب جوانى را سراغ ندارم كه براى قوم خود ، چيزى بهتر از آنچه من براى شما آورده ام ، آورده باشد. من براى شما سعادت و نيكبختى دنيا و آخرت را آورده ام و خدا به من دستور داده است تا شما را بدان فراخوانم. اينك كداميك از شما حاضر است مرا در اين ماموريت يارى رساند تا به پاداش آن ، برادر من و وصى و جانشين من باشد ؟
(پاسخى از بستگان پيامبر شنيده نشد و) ناباورانه از حرف او سر باز زدند و من كه آن روز كوچكترين آنها بودم (برخاستم و) گفتم : اى پيامبر خدا (ص) من كمك كار شما در اين ماموريت خواهم بود.

رسول خدا (ص) (كه چنان ديد) دست بر گردنم نهاد (2) و گفت :
براستى كه اين است برادر و وصى و جانشين من در ميان شما و شما از او حرف شنوى داشته باشيد و پيرويش كنيد.

آن گروه برخاستند و در حالى كه مى خنديدند به (پدرم ) ابوطالب گفتند :
تو را مامور كرد كه از پسرت فرمان برى و از وى اطاعت كنى !

پاورقی :

1- سوره شعراء (26) 214 خويشان نزديك خود را (از عذاب الهى) بترسان.
2- در نقل ديگر آمده است كه اين دعوت تا سه نوبت تكرار شد و در هر بار تنها على بود كه به نداى رسول خدا (ص) پاسخ مثبت داد. (بحار، ج 18، ص 179)




متن نظرات ، انتقادات و پیشنهادات و پرسش ها و ...