كتاب : علم الحديث، ص 206
نويسنده: كاظم مدير شانچى
صحابه (بكسر صاد و فتح آن) جمع صاحب به معنى يار و در اصطلاح اين فن كسى را گويند كه پيغمبر اكرم را در حال اسلام ديدار كرده باشد و صحابى منسوب به آن است. (1) ولى عرفا صحابى به كسى مى گويند كه مدت مصاحبتش زياد باشد. (2)
شماره اصحاب رسول اكرم ، هنگام فوت آن حضرت يكصد و چهارده هزار نفر بوده كه از آن ميان در حدود يكصد هزار نفر از آن جناب استماع حديث كرده اند. (3) و آخرين كسى كه از آنان درگذشت، ابوالطفيل عامر بن واثله بود كه به سال 110 هجرى وفات كرده. (4)
جمعى از صحابه هنگام فوت پيغمبر هنوز دوران كودكى مى سپردند. بنابر اين بيشتر روايات اينان از پيغمبر به توسط صحابه ديگر آن جناب است. زيرا «نوعا» خود كمتر به فيض استماع حديث از آن حضرت موفق شده اند. (5) مشهور اهل سنت تمامى اصحاب پيغمبر را عادل مى دانند ابن حجر در «الاصابه» گويد : اتفق اهل السنة على ان الجميع عدول.
جمع تابعى است و تابعى منسوب به تابع و تابعه مى باشد. (6) تابعى كسى است كه خود پيغمبر را ديدار نكرده باشد ولى اصحاب آن حضرت را در حال اسلام درك نموده باشد. و چنانچه كسى هيچيك از صحابه را (در حال اسلام) نديده ولى با تابعين ملاقات كرده وي را تبع تابعين (جمع : اتباع تابعين) نامند.
مراتب تابعين و اتباع نيز مختلف است و مى توان طبقات آنان را چنين خلاصه كرد (7) :
1ـ كبار تابعين چون سعيد بن مسيب
2ـ طبقه وسطى چون حسن بصرى و ابن سيرين
3ـ كسانى كه بيشتر رواياتشان از طبقه اول است. مانند زهرى و قتاده
4ـ كسانى كه بيش از يك يا دو تن صحابى را درك نكرده اند مانند اعمش
5ـ طبقه آنان كه همزمان دسته اخير بوده ولى به ملاقات صحابه نائل نشده اند. مانند
ابن جريج
6ـ كبار اتباع تابعين مانند مالك بن انس و سفيان ثورى
7ـ طبقه وسطى از اتباع مانند ابن عيينه و ابن عليه
8ـ طبقه صغرى مانند شافعى و ابو داود طيالسى
9ـ طبقه كسانى كه تابعين را نديده و از اتباع نقل حديث كرده اند مانند ابن حنبل
از اين جمله طبقه اول پيش از قرن اول در گذشته اند و بقيه تابعين پس از قرن يكم.
حاكم از گفته مسلم (صاحب صحيح) نام جمعى از تابعين را مى برد كه زمان جاهليت را درك نموده ولى بشرف صحبت پيغمبر نائل نشده اند.
بيشتر امامان، در بلاد مختلف از خود نائب يا نائبانى داشته اند كه مراجعات شيعه به آنها محول بوده است. اينان چون به شخصه از طرف امام منصوب مى شدند نواب خاص امام بودند كه حوزه اختيارات آنها نيز توسط امام تعيين مى گرديد. در مقابل ، نواب عام اماماند كه در عصر غيبت مرجع احكام و محل مراجعات مردم در داورى ها مى باشند. از نائبان خاص امام چهار تن كه در عصر غيبت واسطه بين امام عصر و شيعيان بوده اند به نواب اربعه معروف اند. اينان طى 69 سال يعنى از سال 260 هجری كه رحلت امام حسن عسكرى (ع) واقع شده تا سال 329 هجری كه غيبت صغرى تمام و غيبت كبرى شروع گرديد، ما بين امام و مردم وساطت داشتند. بدين ترتيب :
1ـ ابو عمر ، عثمان بن سعيد عمر وى، كه از طرف امام دهم و يازدهم نيز منصوب
بوده.
حضرت هادى (ع) درباره وى فرمود : هذا ابو عمر و الثقة الامين. ما قاله لكم فعنى
يقوله ، و ما اداه اليكم فعنى يؤديه.
از حضرت عسكرى (ع) نيز درباره وى نقل شده كه فرمود : هذا ابو عمرو الثقة الامين.
ثقة الماضى و ثقتى فى المحيا و فى الممات. فما قاله لكم ، فعنى يقوله و ما ادى
اليكم، فعنى يؤديه.
نيز درباره وى فرمود : (اشهد و على ان عثمان بن سعيد العمروى وكيلى و ان ابنه محمدا
، وكيل ابنى مهديكم)
در روايتى باحمد بن اسحق قمى فرمود: العمروى و ابنه ثقتان فما اديا اليك فعنى يؤديان .و ما قالاه لك، فعنى يقولان.فاسمع لهماو اطعهما.فانهما الثقتان المأمونان.
2ـ ابو جعفر محمد بن عثمان عمروى (متقدم الذكر) كه قريب پنجاه سال از ناحيه امام نيابت و وكالت داشته و در 304 يا 305 هجرى در گذشته.زيرا وى حتى در زمان امام قبل، نيز سمت وكالت داشته.
3ـ ابو القاسم، حسين بن روح نوبختى، كه بتنصيص محمد بن عثمان (نائب دوم امام) جانشين وى و نيابت از امام داشته.فوتش در 329 ه اتفاق افتاد.
4ـ على بن محمد سمرى كه بسال 329 ه درگذشت و قبل از وفات خود توقيعى بدين مضمون از امام (ع)، خطاب بوى صادر گرديد: بسم الله الرحمن الرحيم، يا على بن محمد السمرى، عظم الله اجر اخوانك فيك.فانك ميت ما بينك و بين ستة ايام.فاجمع امرك و لا توص الى احد.
بدينقرار مدت غيبت صغرى (كه زمان نيابت و وساطت اين چهار تن باشد) 69 سال (از سال 260 كه فوت حضرت عسكرى است تا 329 كه فوت آخرين نائب امام است) طول كشيد.
ولى طبرسى در اعلام الورى (ص 254 چاپ سنگى) گويد: و كانت مدة هذه الغيبة اربعا و سبعين سنة، وى مدت غيبت را از زمان تولد حضرت كه در سال 250 است گرفته، و اين سخن به لحاظ پنهان بودن شخص آن حضرت، از آغاز تولد، صحيح است.ولى چنانچه ما مدت غيبت را بلحاظ اختفاء امام بدانيم همانست كه گفته شد. (رك: غيبت شيخ طوسى، اعلام الورى طبرسى، رجال كبير، رجال بوعلى، خاندان نوبختى، فوائد الرضويه محدث قمى ونوادر فيض ص 157)
سند همان زنجيره راويان حديث است كه متن را از معصوم خبر مى دهند (8) (9) .
رفع حديث و رساندن آنست بگوينده اولى (10) .لفظ اسناد چون مصدر است بطور جمع و تثنيه آورده نمى شود.مگر اينكه بمعنى سند استعمال شود مثلا بگوئيم: روى الشيخ هذا الحديث باسانيد مختلفة.
نقل احاديث مسندا، از اختصاصات مسلمين است كه در امم ديگر مانند يهود و نصارى نيست (11) .ابو على جيانى فرموده: حقتعالى اين امت را بسه چيز اختصاص داده كه به امم پيشين عنايت نفرموده: اسناد، انساب، اعراب.
الفاظى است كه معنى حديث بدان استوار است (12) .
مرادف باسند و بمعنى سلسله راويانى است كه توسط آنان حديث از معصوم نقل مى شود.مثلا گفته مى شود: نقل الشيخ هذا الحديث بهذه الطريق.او هذا حديث لا يعرف الا من هذا الوجه .
اصطلاحا كسى را گويند كه حديث را با سند نقل كند چه از كيفيت اسناد اطلاع داشته باشد و چه فقط ناقل و راوى آن باشد.
كسى را گويند كه اسانيد را شناخته و بعلل و نقائص حديث آشنائى داشته باشد.و اسماء راويان و حال آنان را بداند.و از متون روائى مقدار معتنابهى حفظ باشد.
در درجه بالاترى است كه مى بايست بر سنن رسول اكرم اطلاع داشته و موارد اتفاق و اختلاف آنرا بداند.و با حوال راويان و طبقات مشايخ حديث، كاملا اطلاع داشته باشد.
فتح الدين ابن سيد الناس گويد: محدث در عصر ما بر كسى كه بعلم حديث از حيث روايت و درايت اشتغال داشته باشد، و بيشتر روات و روايات عصر خود را بداند، اطلاق مى شود.ولى اگر دائره معلومات وى وسعت بيشترى داشته باشد، بدان سان كه طبقات مشايخ حديث را بشناسد حافظ ناميده مى شود.
حافظ بن حجر پس از نقل كلام وى، اضافه مى كند: هر كس اين سه فن را جامع باشد وى محدث كامل است.و گرنه در مرتبه پائين تر قرار دارد (13) .
دكتر صبحى صالح گويد (14) : مهمترين صنعتى كه براى حافظ ذكر كرده اند عبارت است از: دانستن طبقات مشايخ حديث بطورى كه بيشتر راويان هر طبقه را بشناسد.
سپس اضافه مى كند: اينگونه افراد در طول زمان و بلاد، بندرت يافت مى شوند.زيرا وجود صفاتى كه براى حافظ شمرده اند، و لزوم سعه اطلاع وى، در كمتر كسى جمع مى گردد.آنگاه جمعى از حفاظ را نام مى برد (كه طبق منقولات.در شماره نوشته هاى حديثى آنان يا محفوظاتشان رقم هاى مبالغه آميزى ياد شده.كه ما طبق قواعدى كه براى تشخيص مجعولات ذكر كرديم، ناگزيريم بعض ارقام مزبور را نيز بمعنى حقيقى ندانيم) .
مثلا درباره امام احمد بن حنبل مى نويسد: كه پس از درگذشت وى دوازده بار كتاب حديث از وى بازماند كه تمام را حفظ داشت.
نيز درباره ابن عقده، نقل مى كند كه: چهار برادر طى اقامت خود در كوفه هر يك صد هزار حديث باملاء ابن عقده نوشتند و هنگام مراجعت و توديع استاد، بآنان اظهار داشت: شما به مين قليل اكتفا كرديد؟ من كمترين مقدارى كه از يك استاد سماع نمودم بالغ بر يكصد هزار حديث مى شود (15) .بعضى نيز گفته اند حافظ كسى را گويند كه صد هزار حديث با سند آن حفظ داشته باشد.
معمولا بصاحب يكى از صحاح، ياديگر كتب معروف حديث، اطلاق مى شود.كه بعنوان مرجع، حديث از وى نقل شده است.بنابر اين مخرج يا مخرج (از باب افعال و تفعيل) كسى است كه حديث را در كتاب خود آورده.چون كلينى و شيخ طوسى در كافى و تهذيب.مثلا: خرجه الكلينى او اخرجه : ذكره.
ولى گاهى لفظ مخرج (بصيغه اسم مكان) گفته مى شود و مراد از آن روات حديث است.چنانكه گفته مى شود: عرف مخرجه: اى رجاله الراوون عنه. ولى ميرداماد فرموده: تخريج متن حديث، عبارت است از نقل موضع حاجت از آن.و اخراج آن، نقل تمام حديث.
معنى ديگرى نيز براى آن ياد كرده: كه تخريج، استخراج حديثى است از كتب بسند اصح و متن محكمتر. ولى اخراج، مطلق نقل حديثى از كتاب است.
در اصطلاح جماعتى را گويند كه معمولا هم سن و در ملاقات مشايخ با يكديگر هم عصر و شريك باشند.
استاد حديث، و كسى است كه راوى ، از وى حديث را فرا مى گيرد.و مراد از شيخ در كتب حديث اماميه، شيخ طوسى است.
جمعى از شيوخ محدث و صاحب كتاب است كه از آنان روايت حديث مى كند (16) .
تتبع طرق حديث است از جوامع و مسانيد و اجزاء، تا معلوم گردد كه حديث مزبور، بتوسط راوى ديگرى نيز نقل شده؟ يا خير.بعبارت ديگر.حديث، متابع است يا خير (17) .
اين لفظ كه در سند احاديث، زياد آمده (مثلا مولى فلان) بيكى از سه معنى استعمال شده : 1ـ سيد (آقا و مالك عبد) .ـ عبد (بنده) .3ـ حليف (هم پيمان) .
كسى است كه حديث را القاء (ديكته) مى كند (18) .
كسى كه تقاضاى املاء حديث از شيخ (استاد مى كند) .
كسى است كه حديثى را كه از شيخ مى شنود، براى ديگران بازگو كند (19) .
جماعتى از مشايخ حديث ناقل اند كه بتوسط آنان، روايت را نقل مى كند (20) .مسند (جمع: مسانيد): كتاب حديثى است كه در آن روايات، بترتيب صحابه (چه بحروف تهجى و چه بحسب سابقه اسلامى) جمع آورى شده باشد (21) .
كتاب حديثى است كه روايات، در آن بترتيب صحابه يا شيوخ يا بلدان جمع آورى شده باشد ولى معمولا معجم بر كتابى كه احاديث آن بترتيب حروف تهجى آورده شده، اطلاق مى شود، مانند معجم طبرانى، از احمد تا يونس و سپس نام راويانى كه بكنيه معروف اند و در آخر نام روات از نساء آمده است (22) .
كتابى است كه بعنوان متمم كتابى ديگر و با همان شروط، احاديثى را كه از كتاب سلف فوت شده، گرد آورى نموده باشد.مانند مستدرك صحيحين، از حاكم نيشابورى و مستدرك وسائل الشيعه، از محدث نورى.
كتابى است كه نويسنده، روايات كتاب حديثى را بغير اسناد صاحب كتاب (بلكه باسندى كه خود از شيوخ خويش براى آن حديث مى داند) نقل كند (23) .مانند مستخرج ابى بكر اسماعيلى و برقانى.و ابى احمد الغطريفى.و ابى عبد الله بن ابى ذهل.و ابى بكر بن مردويه نسبت به صحيح بخارى، و مستخرج ابى عوانه اسفرائنى.و ابى جعفر بن حمدان.و محمد بن رجاء نيشابورى و جوزقى.و ابى احمد شاركى.و ابى الوليد قرشى.و ابى عمران جوينى.و ابى نصر طوسى.و ابى سعيد خيرى.كه تمام بر صحيح مسلم است (24) .
مجموعه حديثى است كه فقط از يك شيخ نقل گرديده. يا درپيرامون يك مطلب جمع آورى شده باشد. مانند جزء سيوطى در صلوة ضحى و از همين باب است ، احاديث عدديه چون ثنائيات و ثلاثيات (مانند اجزاء خصال شيخ صدوق و اثنى عشريه ابن قاسم عاملى)
ولى بعض افاضل گويد : معمولا براى روات تا به معصوم ، طريق خاصى بوده كه به همان وسائط ، نقل حديث مى كرده اند. بنابر اين چنانچه به غير طريق مزبور روايتى نقل كنند آنرا نوادر نامند. به نظر مى رسد كه معنى اخير ، اصطلاح روات و اصحاب ائمه باشد ، چنانكه در مجامع حديث به معنى اول آمده.
چون از اصطلاحات علم الحديث سخن رفت.مناسب است اختصاراتى كه نسبت باسامى اساتيد و كتب مشهور اين فن، و همچنين علم رجال (كه از شعب علم الحديث است) متداول و معمول است بازگو كنيم:
شيخ صدوق (ق) ابن غضائرى (غض) ، شيخ طوسى (خ) شهيد ثانى (شه) ، فضل بن شاذان (فش) ، شيخ يوسف بحرانى (سف) ، ابن عقده (عقد) سيد بن طاووس (25) (طس)
براى اصحاب رسول اكرم (ص) (ل)
براى اصحاب امير المؤمنين على (ع) (ى)
براى اصحاب امام حسن (ع) (ن)
براى اصحاب امام حسين (ع) (سين)
براى اصحاب حضرت سجاد (على بن الحسين (ع) (ين)
براى اصحاب امام باقر (ع) (قر)
براى اصحاب حضرت صادق (ع) (ق)
براى اصحاب حضرت موسى بن جعفر كاظم (ع) (ظم)
براى اصحاب حضرت رضا (ع) (ضا)
براى اصحاب حضرت جواد (ع) (ج)
براى اصحاب حضرت هادى (ع) (دى)
براى اصحاب حضرت عسكرى (ع) (كر) (26)
براى كسانى كه از هيچيك از معصومين نقل حديث نكرده اند. (لم)
كافى ، تأليف : محمد بن يعقوب كلينى متوفاى سال 329 ه (كا) من لا يحضره الفقيه،
تأليف : شيخ صدوق (محمد بن على بن بابويه قمى) متوفاى سال 381 (يه)
تهذيب ، تأليف : شيخ طوسى (محمد بن حسن) متوفاى سال 260 (يب)
استبصار، تأليف : شيخ طوسى (صا)
عيون اخبار الرضا ، تأليف شيخ صدوق (ن)
علل الشرايع ، تأليف : شيخ صدوق (ع)
اكمال الدين ، تأليف : شيخ صدوق
(ك) توحيد ، تأليف : شيخ صدوق (يد)
خصال ، تأليف : شيخ صدوق (ل)
امالى، تأليف : شيخ صدوق (لى)
ثواب الاعمال ، تأليف : شيخ صدوق (ثو)
معانى الاخبار ، تأليف : شيخ صدوق (مع)
قرب الاسناد ، تأليف : حميرى (عبد الله بن جعفر قمى) از اصحاب امام هادى و عسكرى
(ب)
بصائر الدرجات ، تأليف : صفار (محمد بن حسن قمى) متوفاى سال 290 (ئر)
امالى ، تأليف : شيخ طوسى (ما)
غيبت ، تأليف : شيخ طوسى (غط)
مصباح المتهجد ، تأليف : شيخ طوسى (مصبا)
ارشاد ، تأليف : ديلمى (حسن بن محمد) معاصر شهيد اول (شا)
مجالس ، تأليف : شيخ مفيد (محمد بن محمد بن نعمان بغدادى) متوفاى 413 (جا)
اختصاص، تأليف: شيخ مفيد (ختص)
كامل الزياره، تأليف: ابن قولويه (جعفر بن محمد بن جعفر قمى) متوفاى حدود 369 (28)
(مل)
محاسن ، تأليف : برقى (احمد بن محمد بن خالد قمى) متوفاى سال 274 (سن) تفسير قمى
، از : (على بن ابراهيم بن هاشم) ، از مشايخ كلينى (فس)
تفسير عياشى ، از : (محمد بن مسعود كوفى)، قريب العصر كلينى (شى)
روضة الواعظين ، تأليف ، فتال نيشابورى (محمد بن حسن بن على) ، از مشايخ ابن شهر
آشوب (ضه)
اعلام الورى ، تأليف : شيخ طبرسى (فضل بن حسن بن فضل صاحب مجمع البيان) متوفاى
548 (عم)
مكارم الاخلاق ، تأليف : طبرسى (حسن بن فضل، فرزند صاحب مجمع) (مكا)
احتجاج ، تأليف ، طبرسى (احمد بن على بن ابيطالب) از مشايخ ابن شهر آشوب (ج)
مناقب ، تأليف ابن شهر آشوب مازندرانى متوفاى 588 (قب)
كشف الغمه ، تأليف : اربلى (على بن عيسى) كه در 687 تأليف شده (كشف)
تحف العقول ، تأليف : حسن بن على بن شعبه حرانى كه از ابو على بن همام متوفاى 332
نقل حديث مى كند. (ف)
تنبيه الخواطر (مجموعه ورام) ، تأليف ورام بن ابى فراس متوفاى 605 (نبه)
نهج البلاغه ، تأليف : سيد رضى (محمد بن حسين بن موسى) متوفاى 406 (نهج) br />
ط طب الائمه ، تأليف : ابوالعباس مستغفرى (جعفر بن محمدبن ابى بكر) متوفاى 432
(طب) خرائج و جرائح (29) ، تأليف : قطب الدين راوندى (سعيد بن هبة الله) متوفاى
573 (يج)
طرائف ، تأليف ، سيد بن طاووس (رضى الدين على بن موسى) متوفاى 664 (يف)
جمال الاسبوع، تأليف: سيد بن طاووس (جم) r /> اقبال الاعمال، تأليف: سيد بن طاووس
(قل)
مصباح الزائر، تأليف: سيد بن طاووس (صبا)
غوالى اللئالى، تأليف ابن ابى الجمهور احسائى (محمد بن على بن ابراهيم) زنده 895
(غو)
جامع الاخبار، تأليف؟ (جع)
كت كتاب الغيبة ، تأليف : نعمانى (محمد بن ابراهيم بن ابى جعفر) راوى از شيخ كلينى
(نى)
سرائر ، تأليف : ابن ادريس حلى (محمد بن احمد) متوفى 598 (سر) (30)
بشارة المصطفى ، تأليف: طبرى (محمد بن على بن محمد آملى، عماد الدين طبرى كه از
پسر شيخ طوسى روايت مىكند) (بشا)
عيون و محاسن، تأليف: شيخ مفيد متوفاى 413 (عين) br />
غررودرر، تأليف : سيد مرتضى (على بن حسين بن موسى) متوفاى سال 436 (غر) مصباح كفعمى،
تأليف: شيخ كفعمى (ابراهيم بن على بن حسن جبعى) تاريخ تأليف مصباح در 859 (كف)
البلد الامين، تأليف: شيخ كفعمى (لد)
تفسير فرات، تأليف: فرات بن ابراهيم كوفى (فر)
دعائم الاسلام، تأليف: قاضى نعمان مصرى بن محمد متوفاى سال 363 (عا)
مهج الدعوات، تأليف: سيد بن طاووس (صاحب كتب اقبال و جمال الاسبوع) (مهج) (31)
صحيح بخارى (خ) ، صحيح مسلم (م)، موطأ مالك (ط)، جامع ترمذى (ت)، سنن ابو داود (د) ، سنن نسائى (س) ، سنن ابن ماجه (32) (جه)
رجال كشى، تأليف: شيخ كشى (33) محمد بن عمر بن عبد العزيز تلميذ عياشى (كش)
رجال نجاشى، تأليف: شيخ نجاشى، احمد بن عباس متوفاى 450 (جش)
فهرست شيخ، تأليف: شيخ طوسى (ست)
رجال شيخ، تأليف: شيخ طوسى (34) (جخ)
خلاصة الاقوال، تأليف: علامه حلى، حسن بن يوسف متوفاى 726 (صه)
ايضاح الاشتباه، تأليف: علامه حلى (ضح)
رجال برقى، تأليف احمد بن محمد بن خالد برقى متوفاى سال 274 يا 280 (35) (قى)
رجال ابن داود، تأليف: ابن داود حلى، حسن بن على بن داود متولد 647 (36) (د) فهرست ابن شهر آشوب (معالم العلماء)، تأليف: محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى متوفاى 588 (ب)
فهرست منتجب الدين (37) ، تأليف: منتجب الدين، على بن عبيد الله بن بابويه متوفاى 585 (38) (عه)
رجال عقيقى، تأليف: على بن احمد (39) (عق)
رجال كبير يا رجال استرآبادى (منهج المقال)، تأليف: ميرزا محمد استرآبادى بن على بن ابراهيم متوفاى 1028 (40) (هج)
تعليقه بهبهانى بر منهج المقال، تأليف وحيد بهبهانى، محمد باقر بن محمد اكمل 1206 يا 1208 (تعق)
امل الآمل، تأليف شيخ حر عاملى محمد بن حسن مشغرى متوفاى 1104 (مل)
مشتركات كاظمى (هداية المحدثين)، محقق كاظمى (محمد امين) تلميذ شيخ طريحى (مشكا)
نقد الرجال (معروف برجال مير مصطفى)، از: تفريشى (سيد مصطفى بن حسين) زنده 1044لؤلؤة البحرين، تأليف: فاضل بحرانى (شيخ يوسف بن احمد) متوفاى 1286 (سف)
مجمع الرجال، تأليف: قهپائى مولى عناية الله تلميذ شيخ بهائى (مجمع)
حاوى الاقوال، تأليف: شيخ عبد النبى جزائرى بن سعد الغروى زنده 1013 (41) (حاوى)
خاتمه مستدرك الوسائل، تأليف: حاجى نورى (ميرزا حسين بن محمد تقى طبرسى) متوفاى 1320 (خك)
1ـ الصحابى من لقى النبى صلى الله عليه و آله و سلم مؤمنا به و مات على الايمان
(الاصابة ص 10)
2ـ لكن العرف يخصص هذا الاسم بمن كثرت صحبته (جامع الاصول جزرى ج 1 ص 74)
3ـ الاصابة فى تمييز اصحابة ص
4ـ نام آخرين صحابه پيغمبر در بلاد اسلامى را در همين كتاب قبلا ياد كرديم.
5ـ گروهى از دانشمندان، احوال صحابه را مستقلا يا در ضمن مجموعه اى تدوين كرده
اند.
كتبى كه مستقلا در شرح حال صحابه تأليف و نشر يافته عبارت است از :
1ـ الاستيعاب فى اسماء الاصحاب از حافظ ابى عمرو، يوسف بن عبد الله، معروف بابن عبد البر قرطبى متوفى 463 ه كه ترجمه 3500 تن از صحابه را حاوى است كه بانضمام (الاصابه) در مصر چاپ شده.
2ـ اسد الغابه فى معرفة الصحابة از ابن اثير (على بن ابى الكرم) متوفى 630 ه
كه شامل ترجمه 7554 صحابى است.اين كتاب توسط ذهبى، شمس الدين محمد بن احمد (م 748)
مختصر شده و نام آنرا مؤلف، (تجريد اسماء الصحابه) گذارده و شامل ترجمه 8866 تن
از صحابه رسول اكرم است. (ذهبى در اين كتاب نام كسانى را كه در اسد الغابه نيامده
نيز از خود اضافه كرده است.
كتاب اخير ضمن دو جلد در بومباى هند چاپ شده. اسد الغابه نيز ضمن 5 مجلد در مصر
و ايران چاپ گرديده.)
3ـ الاصابة فى تميز الصحابة از شيخ الاسلام شهاب الدين احمد بن على بن محمد معروف بابن حجر عسقلانى، متوفاى 852 ه كه تنها و بانضمام كتاب (الاستيعاب) در مصر چاپ شده.
4ـ طبقات ابن سعد «طبقات الصحابة و التابعين» از ابو عبد الله محمد بن سعد زهرى كه كاتب واقدى مورخ مشهور بوده و خود معروف بابن سعد است.كتاب مزبور چنانكه از اسم آن پيداست اختصاص بصحابه نداشته و تابعين نيز طى آن ترجمه شدهاند.
سه كتاب اول به ترتيب حروفى تهجى نام صحابه است كه معمولا در آخر كتاب فصلى
اختصاص به صاحبان كنيه و لقب «كه كنيه و لقبشان از نام آنها بيشتر اشتهار داشته»
داده شده. ولى كتاب اخير صحابه و تابعين را بطرز خاصى دسته بندى كرده كه ما از
روى چاپ بيروت كه در 8 جلد انتشار يافته ترتيب مزبور را مى آوريم :
ج 1ـ سيره پيغمبر اكرم (ص)
ج 2ـ غزوات آنحضرت و وقايع زمان آن جناب تا رحلت و شرح حال كسانى كه از صحابه در
مدينه فتوى مى دادند يا قرآن را جمع كرده بودند.
ج 3ـ در بدريين
ج 4ـ در مهاجرين و انصارى كه قبل از فتح مكه اسلام آورده ولى در بدر شركت نجسته
بودند.
ج 5ـ در اسامى تابعين از اهل مدينه.در صحابه: طائف، يمن، يمامه بحرين.
ج 6ـ در كوفيان از صحابه و تابعين.
ج 7ـ در صحابه و تابعين: بصره، شام، مصر، و ديگر بلاد اسلامى.
ج 8ـ در نساء
6ـ المنجد
7ـ تقريب التهذيب ابن حجر عسقلانى ص 6
8ـ قواعد التحديث ص 201 نقل از ابن جماعه و طيبى.
9ـ قال ابن جماعة: و اخذه اما من السند و هو ما ارتفع و علا من سفح الجبل لان المسند يرفعه الى قائله.او من قولهم فلان سند اى معتمد.فسمى الاخبار عن طريق المتن سندا، لاعتماد الحفاظ فى صحة الحديث و ضعفه اليه.
10ـ رفع الحديث الى قائله (الرواشح السماويه ميرداماد) .قال الطيبى: و هما (السند و الاسناد متقاربان فى معنى اعتماد الحفاظ فى صحة الحديث و ضعفه عليهما و قال ابن جماعه : المحدثون يستعملون السند و الاسناد لشىء واحد) . (قواعد التحديث) .
11ـ قا11ـ قال ابن حزم: نقل الثقة عن الثقة يبلغ به النبى (ص) مع الاتصال، خص الله به المسلمين دون سائر الملل.و اما مع الارسال و الاعضال فيوجد فى كثير من اليهود.و لكن لا يقربون فيه من الموسى قربنا من محمد.بل يقفون بحيث يكون بينهم و بين موسى اكثر من ثلاثين عصرا .و انما يبلغون الى شمعون و نحوه...قال: و اما اقوال الصحابة و التابعين، فلا يمكن اليهود ان يبلغوا الى صاحب نبى اصلا.و لا الى تابع له و لا يمكن النصارى ان يصلوا الى اعلى من شمعون و بولس. (قواعد التحديث) .
12ـ فهو الفاظ الحديث التى تتقوم بها المعانى و قال بعض : هو ما ينتهى اليه
غاية السند من الكلام.
13ـ قواعد التحديث ص 77. تدريب الراوى ص 4
14ـ علوم الحديث و مصطلحه ص 72
15ـ به عقيده ما اين سخن خالى از مبالغه نيست. زيرا با محاسبه عمر نامبردگان
و محفوظات منقوله (با دشوارى كار حديث و تحمل و حفظ و كتابت آن) جاى ترديد در آنچه
گفتيم باقى نمى ماند. علاوه كه علم نامبردگان به همين رشته اختصاص نداشته.
به هرحال هر چه هم اين ارقام بشواهد ديگر تأييد شود ، احتمال جعل و ساختگى آن كمتر
نمى گردد. زيرا مى دانيم كه چون سخن در مقوله اى به گزافه رود ، ديگران نيز
براى عقب نماندن از قافله سخن پردازان مطلبى شگفت تر از گفته پيشين ساخته و بر
گرمى محفل مى افزايند و هنگامى كه گفته آنان توسط ديگران بازگو گردد ، مطلب مسجل
شده و احيانا اگر در كتابى ثبت شود ، انكار آن مانند انكار كرامات اولياء و معجزات
انبياء بشمار مى رود.
آرى در اينكه پيشينيان اهتمام بيشترى در امر حديث داشته و نوابغى طى ادوار مختلفه
ميان محدثين پديد آمده و حفاظى وجود داشته، سخنى نيست ليكن بايد دانست حديث پيغمبر
(كه روايات اينان، فقط از آن تشكيل مي شود) با همه مبالغه اى كه در تعديد و شمارش
آن رفته ، حدود دويست هزار است. بنابر اين چگونه مى شود يحيى بن معين به تنهائى
يكصد و چهارده صندوقچه حديث از پيغمبر نوشته باشد ؟ يا يك محدث ، چهار صد هزار
حديث فقط بر چند نفر املاء نمايد ؟ و هنوز بر كم حوصلگى شاگرد خرده گيرد ؟ و داد
هل من مزيد زند. گوئى حديث خشت است كه پرتوان زد.
*علامه قاسمى فرمايد ::
كثيرا، يقولون بعد سوق الحديث : خرجه فلان، او اخرجه ، بمعنى ذكره. فالمخرج بالتشديد
او التخفيف ، اسم فاعل ، هو ذاكر الرواية كالبخارى. و اما قولهم فى بعض الاحاديث
(عرف مخرجه او لم يعرف مخرجه) فهو (بفتح الميم و الراء) بمعنى محل خروجه و هو رجاله
الراوون له لانه خرج منهم (قواعد التحديث ص 219)
16ـ ميرداماد را در اين كلمه تحقيقى است كه در الرواشح السماويه آورده.
17ـ شرح نخبة الفكر ص 155
18ـ املاء و املال هر دو به اين معنى استعمال شده : فهى تملى عليه بكرة و اصيلا
(سوره فرقان آيه 6) و ليملل الذى عليه الحق (بقره ، 282)
19ـ معمولا اين كلمه در مورد مجالس بزرگ درس حديث ، كه صداى شيخ (استاد) به تمام
طالبين نمى رسد ، استعمال مى گردد. زيرا در اين صورت يك يا چند تن آنچه را از
شيخ مى شنوند ، براى ديگران ديكته مى كنند.
20ـ معمولا شيخ كلينى در آغاز پاره اى از احاديث كتاب كافى ، مى فرمايد :
" عدة من اصحابنا عن ... "
اين افراد در رجال علامه (خلاصة الاقوال) معرفى شده اند و حجة الاسلام (سيد محمد
باقر) شفتى اصفهانى رساله مستقلى درباره آنان تأليف فرموده كه نسخه اى از آن در
كتابخانه مجلس (شوراى ملى سابق) به شماره 1608 مجموعه 1607 موجود است. فاضل كنى
نيز در توضيح المقال (ص 21 ضميمه رجال بوعلى) تحقيقاتى درباره (عدة) كه گاهى به
(جماعة) تعبير شده دارد.
بارى كلينى بوسيله (عدة من اصحابنا) از سه تن ، نقل حديث مى كند كه اشخاص عده
و تعداد آنان به مناسبت منقول عنه ، تفاوت مى كنند. اين سه تن عبارت اند از :
احمدبن محمدبن عيسى و احمدبن محمدبن خالد برقى و سهل بن زياد.
اينك افراد عده چنانكه علامه در خلاصة الاقوال (فائده سوم ص 133 چاپ سنگى) آورده
:
مراد (بعده) كه از احمد بن محمد بن عيسى نقل مى كنند : محمد بن يحيى و على بن
موسى الكمذانى و داود بن كوره و احمد بن ادريس و على بن ابراهيم بن هاشم، است.
و عده اى كه از احمدبن محمدبن خالد برقى روايت مى كنند : على بن ابراهيم و على
بن محمدبن عبد الله بن اذينه و احمدبن عبدالله بن اميه و على بن حسن اند. و عده
اى كه از سهل بن زياد حديث مى كنند: على بن محمد بن علان.و محمد بن ابى عبد الله
.و محمد بن حسن.و محمد بن عقيل كلينى اند.
در توضيح المقال ، توضيح مى دهد : كه شيخ عده كلينى منحصر به سه نفر نام برده
نيست بلكه در مواردى به وسيله (عده) از غير اينان نقل حديث شده ؛ نيز فرموده :
كه نسبت به بعض افراد عده در كتب رجال ، مدح و قدحى نرسيده. ولى چون بعض افراد
ديگر (در هر سه عده) توثيق شده اند ، قهرا سند كلينى بوسيله آنان (تا شخص منقول
عنه) صحيح خواهد بود.
21ـ اول كسى كه باين ترتيب احاديث را گردآورى كرد ، ابوداود طيالسى متوفاى 204
ه است. كه كتاب وى به مسند طيالسى معروف است. ولى بزرگترين مسانيد ، مسند امام
احمد بن حنبل متوفاى 241 ه است كه شامل بيش از سى هزار حديث مى باشد.
22ـ اين كتاب در دو جلد در مكتبة السلفيه مدينه چاپ شده است.
23ـ و اين كار داراى فوائدى است. رك : تدريب الراوى ص 59
24ـ رك : تدريب الراوى ص 55 و 56
25ـ ابن طاووس بر جمعى كه اشهر آنان ، دو تن از رجال نامى شيعه اند ، اطلاق مى شود. اول سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس متوفاى سال 664 ه كه تأليفاتى در ادعيه دارد. و معمولا در كتب (ادعيه و زيارات) مراد از ابن طاووس اين بزرگوار است. دوم برادرش سيد جمال الدين احمدبن موسى كه در فقه و رجال عالمى بنام بوده و در 673 در گذشته. و همو است كه نامش به اختصار در كتب رجال ياد شده.
26ـ در رجال ابن داود ، نسبت به اصحاب حضرت موسى بن جعفر (كاظم) رمز (م) بكار
برده و نسبت به اصحاب حضرت جواد (د)
بايد دانست كه اولين كسى كه رموز مزبور را نسبت به اصحاب ائمه به كار برده ، شيخ
طوسى در كتاب رجال خويش است. ولى بعدا رجاليون چه ضمن نقل از كتاب وى يا ابتداء
، اين علائم را بكار مى بردند.
27ـ ذكر نام چند تفسير و كتاب دعا، بواسطه اشتمال آنها بر قسمتى از احاديث است.
28ـ هدية الاحباب محدث قمى ، ولى دوست دانشمندم جناب آقاى شبيرى زنجانى برآنند
كه 367 صحيح است.
29ـ علامه امينى مى فرمودند : نام اين كتاب جوامح و جوانح است كه مشهور آن را
اشتباها خرائج و جرائح ضبط كرده اند.
30ـ هدية الاحباب، ريحانة الادب. در نخبة المقال آمده : جاء مبشرا (543) مضى بعد
البكاء (55) بهر حال تأليف سرائر در 587 تا 588 ه بوده.
31ـ رموز مزبور را در آغاز، مجلسى ضمن تأليف بحار الانوار به كار برده و از آن پس متداول گشته ،وى براى كتاب هاى ديگرى نيز رموزى آورده كه چون شهرت نداشت ما از نام و رمز آنها صرف نظر كرديم. ما رموز مزبور را از فاضل كنى در توضيح المقال ص 27 نقل كرديم آنگاه سال وفات مؤلفين و تمامت نام آنان را از كتب رجال و تراجم افزوديم.
32ـ تيسير الوصول. التاج. شرح جامع صغير سيوطى.
33ـ رجال كشى را شيخ طوسى تلخيص فرموده و آنرا اختيار معرفة الرجال نام گذارده.
رجال موجود (كه در هند چاپ شده) همين اختيار شيخ طوسى است. ظاهرا نام كتاب ، "
معرفة الناقلين عن الائمة الصادقين " است، چنان كه از معالم العلماء ابن شهر آشوب
استفاده مى شود. چاپ منقح اين كتاب به مناسبت هزاره شيخ طوسى ، توسط دانشكده الهيات
دانشگاه فردوسى، انتشار يافت.
34ـ چهار كتاب اول را (كتب اربعه رجاليه) در مقابل (كتب اربعه حديث) نامند و
مدار جرح و تعديل روات شيعه بيشتر بر همين چهار كتاب است.
35ـ استاد شبيرى زنجانى
36ـ مؤلف به سال 707 آن را به پايان رسانيده (الذريعه 10/85) روش مؤلف در اين كتاب
نقل مطالب كتب اربعه رجال به ضميمه كتاب رجال ابن غضائرى (بخش ضعفاء) است. براى
اطلاع بر رجال ابن غضائرى به ذريعه ج 10، ص 88 مراجعه فرمائيد.
37ـ اين كتاب به منظور تتميم و تذييل فهرست شيخ طوسى نوشته شده است و شامل فهرست
مصنفين شيعه از عصر شيخ تا زمان مؤلف مى باشد.
38ـ در تعليقات النقض سال 600 آمده.
39ـ رك : الذريعه 10/ 131
40ـ وي را سه كتاب در رجال است : كبير و وسيط و صغير ؛ كه اولى در ايران چاپ سنگى شده است و از دومى نسخ خطى فراوان وجود دارد و از سومى (صغير) نسخه دست خط مؤلف در كتابخانه آستانقدس رضوى به شماره 20 كتب رجال موجود مى باشد.
41ـ رموز مزبور از آغاز كتاب رجال بو على موسوم بمنتهى المقال نقل شد اسامى و وفيات نامبردگان از الكنى و الالقاب محدث قمى و فوائد الرضويه وى و ريحانة الادب خيابانى و مصفى المقال علامه تهرانى، الحاق گرديد.
تعریف اصطلاحات علم حدیث ، صحابه ، تابعین ، مخضرم ، نواب اربعه ، سند ، اسناد ، متن ، وجه و طریق ، مسند ، محدث ، حافظ