حضرت محمد (ص) : چه بسیار کسان که هنگام شب برای نماز بر می خیزند و از کار خود جز بیداری ثمری نمی برند و چه بسیار کسان که روزه می گیرند و از روزه
خویش جز گرسنگی و تشنگی سودی نمی برند.گروهى از علماى شيعه بر اين باورند كه در غيبت كبرى امكان ارتباط با امام زمان
(عج) وجود دارد. اين ديدگاه در بين متأخران شهرت دارد. اين ديدگاه از سيد مرتضى
شروع مى شود و پس از وى شهرت مى يابد و افرادى چون : محدّث نورى كراجكى شيخ طوسى
و … آن را طرح مى كنند.
سيد مرتضى امكان ارتباط اولياى الهى را با آن حضرت جايز مى داند. در پاسخ به اين
پرسش كه حضور امام در پرده غيب چه فايده اى دارد ؟ امكان استفاده گروهى از اولياء
الهى را از محضر آن حضرت مطرح مى كند. پيش از نقل و بررسى دليل هاى اقامه شده بر
اين نظر ديدگاه علماى گذشته را مطرح مى كنيم و به بررسى آنها مى پردازيم :
پيش از اين ذكر شد كه افرادى مانند : نعمانى و شيخ مفيد ديدن و ارتباط با امام
زمان را در غيبت كبرى جايز نمى دانند.
شيخ مفيد فرض را بر عدم مشاهده و ارتباط با امام (ع) گذاشته و امكان ارتباط را
مطرح نكرده است. (128)
شاگرد وى سيد مرتضى ارتباط و استفاده گروهى از اولياى الهى را از آن حضرت ممكن
مى داند و در كتابهاى تنزيه الانبياء رساله غيبت شافى و مقنع اين مسأله را ذكر
كرده است.
سيد مرتضى در پاسخ به اين اشكال كه امام غائبى كه هيچ كس از مردم به وى دسترسى
نداشته باشند چه فايده اى دارد و تفاوت بود و نبود وى چيست ؟ مى نويسد :
الجواب : قلنا اوّل ما نقر له إنّا غير قاطعين على أن الامام (ع) لايصل اليه أحد
و لايلقاه بشر فهذا أمر غير معلوم ولاسبيل الى القطع اليه. (129)
در پاسخ مى گوئيم نخستين چيزى كه به آن معترفيم اين است كه : ما قطع نداريم هيچ
كس به خدمت امام نمى رسد و هيچ بشرى او را ملاقات نمى كند. اين امر معلوم نيست
و راهى به قطع به آن وجود ندارد.
يا مى نويسد :
نحن نجوّز أن يصل إليه كثير من أوليائه و القائلين بامامته فينتفعون به. (130)
ما جايز مى دانيم كه گروه زيادى از اوليا و معتقدانِ به امامت ايشان شرفياب محضرشان
شوند و بهره گيرند.
يا مى نويسد :
… لسنا نقطع على أن الامام لايظهر لبعض أوليائه و شيعته بل يجوز ذلك ويجوز أيضاً
أن لايكون ظاهراً لأحد منهم و ليس يعرف كل واحد منّا إلا حال نفسه فاما حال غيره
فغير معلوم له و لأجل تجويزنا ان لايظهر لبعضهم او لجميعهم ما ذكرنا العلة المانعة
من الظهور. (131)
ما قطع نداريم امام بر برخى از اولياء و شيعيان خود ظاهر نشود بلكه اين جايز
است و نيز جايز خواهد بود كه براى هيچ يك از آنان ظاهر نگردد. هر كس از ما نمى
داند مگر حال خود را امّا حال ديگران براى او معلوم نيست و به خاطر جايز شمردن
ما ظاهر نشدن را براى برخى يا تمام شيعيان علت مانع از ظهور را ذكر كرديم.
سيد مرتضى در كتاب المقنع فى الغيبه همين نظر را دارد و احتمال جايز نبودن
ديدار را نيز يادآور شده است. (132)
ديدگاه سيد مرتضى را در مقنع طبرسى در اعلام الورى (133) و اربلى در كشف الغمه
(134) به نقل از اعلام الورى به گونه خلاصه آورده است. ديگر معاصران سيد مرتضى
در پاسخ به اين اشكال كه چرا بايد امام عصر از اولياى خود پنهان باشد همين پاسخ
را داده اند. از جمله كراجكى در كنزالفوائد مى نويسد :
و لسنا مع ذلك نقطع على أن الامام (ع) لايعرفه أحد ولايصل إليه بل قديجوز أن يجتمع
به طائفة من أوليائه تستر اجتماعها به و تخفيه (135)
و با تمام اينها ما قطع نداريم كه امام را هيچ كس نمى شناسد و به حضورش نمى رسد
بلكه جايز است كه گروهى از اولياى آن حضرت با وى اجتماع كنند و جمع آنان پنهان
و مخفى بماند.
از ديگر كسانى كه امكان ارتباط را مطرح كرده اند عبارتند از : سديد الدين حمصى
درالمنقذ من التقليد (136) شيخ طوسى در كتاب تلخيص الشافى (137) و كتاب الغيبة.
شيخ طوسى در كتاب الغيبة مى نويسد :
انّا اوّلاً : لانقطع على استتاره عن جميع اوليائه بل يجوز ان يظهر لاكثرهم و لايعلم
كل إنسان إلا حال نفسه فان كان ظاهراً له فعلّته مزاحة و إن لم يكن ظاهراً له علم
أنه إنما لم يظهر له لامر يرجع اليه و ان لم يعلمه مفصّلاً لتقصير من جهته (138)
ما قطع نداريم كه حضرت از تمام اولياى خود پنهان باشد بلكه جايز است كه براى بيشتر
آنان ظاهر گردد و نمى داند هر انسانى مگر حال خود را. پس اگر براى او ظاهر گردد
علت نهان شدن زائل گرديده و اگر ظاهر نشود مى داند كه براى وى ظاهر نشده به خاطر
اشكالى كه به او باز مى گردد اگر چه به شرح نداند تقصير وى چه بوده است.
گويا در آغاز احتمال ارتباط مطرح بوده ولى از زمان سيد بن طاووس (م : 664) به بعد با نقل داستان ها قضيّه يقينى شده است. گرچه برخى داستانها مربوط به قبل از اين تاريخ مى شود. مثلاً نخستين داستان مربوط به ابن قولويه در سال 339 هـ .ق است كه قرامطه حجرالاسود را بازگرداندند. (139)
در ارتباط با آنچه اين دانشمندان بزرگ شيعه بيان كردند چند نكته لازم به يادآورى
است.
1. اين اظهار نظرها در پاسخ از اشكالاتى است كه مخالفان مطرح كرده اند. سيد مرتضى
اين سخنان را در الشافى فى الامامه در رد اظهارات قاضى عبدالجـباربن احمد همدانى
اسدآبادى (م : 415) در كتاب مغنى بيان كرده است. (150)
احتمال ديدن در رد اشكال خصم كافى است.
2. سيد مرتضى و شيخ طوسى فقط در حد احتمال اين عقيده را ابراز كرده اند و به عنوان
يك عقيده و امر قطعى به آن ملتزم نيستند ، زيرا در عبارتِ شافى احتمال عدم ملاقات
حضرت را نيز بيان كرد و بر همين اساس شيخ طوسى در تلخيص الشافى اصل تجويز را كافى
مى داند براى رد استدلال خصم : انا لا نقطع على انه مستتر عن جميع اوليائه والتجويز
فى هذا الباب كافٍ. (141)
ما قطع نداريم كه او از تمام اولياى خود چهره پنهان مى دارد و جايز بودن ديدن در
اين باب [براى پاسخ از اشكال] كافى است.
شيخ طوسى در كتاب الغيبه در پاسخ از اين كه چرا امام زمان از همه مردم حتى از اولياى
خود پنهان شده مى نويسد :
لانّا اولاً لانقطـع على انه مسـتتر عن جميع اوليائه والتجويز فى هذا الباب كاف
(142)
براى اينكه اولاً قطع نداريم كه او از تمام اوليايش پنهان باشد و جواز در اين باب
كافى است.
بنابراين اگر كسى در پاسخ از اشكال معتقد باشد كه فقط چند نفرى از خدمتگزاران حضرت
ايشان را مى بينند آن گونه كه در روايات ذكر شده نظر شيخ طوسى و سيد مرتضى تأمين
شده است.
3. تعبير (هيچ كس نمى داند مگر حال خود را) كه در كلام سيد مرتضى و شيخ طوسى
آمده اين نكته را مى رساند كه آنان باور داشتند اگر افرادى آن حضرت را ببينند حق
اظهار به ديگران را ندارند ، زيرا توقيع مدعى مشاهده را (كذاب مفتر) معرفى كرده
و اگر افرادى حضرت را نبينند بايد علت آن را در خود بجويند و موانع ظهور وجود شريف
حضرت را براى خويش برطرف سازند. چون اين امرى است نهانى (143) ديگران از آن آگاه
نخواهند شد. بنابراين شيخ طوسى كه توقيع را ذكر كرده به آن اعتقاد داشته و با اظهار
اين كه شايد برخى از اولياء به خدمت ايشان برسند با توقيع مخالفت نكرده زيرا بر
اين باور بوده كه مرتبط با امام زمان حق اظهار آن را ندارد تا مشمول توقيع گردد.
على بن عيسى اربلى در كشف الغمه پس از نقل توقيع از اعلام الورى كه در آن آمده
:
مدّعى مشاهده پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى كذاب مفتر است.
و آوردن اين عبارت از همان كتاب : ما قطع نداريم كه كسى به خدمت امام نرسد.
براى رفع تناقض مى نويسد :
الذى اراه انه ان كان يراه أحد فقد علم منهم انّهم لايدّعون رؤيته و مشاهدته وان
الذى يدعيها كذّاب فلامناقضة اذاً والله اعلم (144)
به نظر من مى رسد كه اگر شخصى آن حضرت را ببيند او مى داند كه نبايد ادعاى رؤيت
و مشاهده كند و كسى كه چنين ادعايى كند دروغگوست پس تناقضى بين اين دو نيست.
اين نظر به گونه اى ظريف در كم سيد مرتضى و شيخ طوسى آمده بود كه ما بدان اشاره
كرديم زيرا كسى كه امام (ع) را ببيند و ادعايى نداشته باشد مشمول توقيع نخواهد
شد.
4. علماى ما در پاسخ از اين كه چرا نبايد امام زمان بر اولياى خود ظاهر شود
به اين احتمال كه شايد : (برخى از اولياء از محضر آن حضرت بهره مند گردند) بسنده
نكرده اند كه ما آنان را معتقد به اين امر بدانيم بلكه پاسخ هاى فراوانى داده اند.
سيد مرتضى در شافى اين را سومين (145) و طبرسى در اعلام الورى (146) چهارمين پاسخ
قرار داده اند.
سيد مرتضى در رساله غيبت فائده و نفع ديگرى افزون بر امكان ارتباط براى برخى
شيعيان بر وجود حضرت در پرده غيب ارائه داده است.
لانهم مع علمهم بوجوده بينهم و قطعهم على وجوب طاعته عليهم و لزومها لهم لابد من
ان يخافوه و يهابوه فى ارتكاب القبائح و يخشوا تاديبه و مؤاخذته فيقل منهم فعل
القبيح و يكثر فعل الحسن او يكون ذلك أقرب وهذه جهة الحاجة العقليّة الى الامام
(147)
زيرا شيعيان با اعتقاد به وجود حضرت در بين آنان و قطع آنان بر وجوب اطاعت و لزوم
پيروى از ايشان ناگزير هراسى از حضرت دارند در ارتكاب كار زشت. و از تأديب و بازخواست
حضرت مى ترسند. از اين روى كار زشت كم انجام مى دهند و كار نيكو زياد يا به انجام
آن نزديك ترند. همين جهت عقلى نياز به امام است.
بنابراين اعتقاد به وجود حضرت بدون ارتباط و مشاهده ايشان ثمرات و فوائدى دارد
و اين معناى (لطف وجود) (148) حضرت براى افراد است و راه تأثير معنوى امام بر نفوس
و ارواح كه علامه طباطبائى به آن اشارت دارند. (149)
شيخ مفيد برخلاف سيد مرتضى در ذكر فوائد وجود حجت و امام به هيچ وجه احتمال
مشاهده حضرت را مطرح نكرده بلكه معرفت امام و انتظار فرج را از فوائد وجود حجت
غائب مى داند :
نفس معرفت ما به وجود و امامت و عصمت و كمال آن حضرت براى ما مفيد است در به دست
آوردن ثواب. و انتظار ما براى ظهور آن حضرت عبادتى است كه باعث از بين رفتن عذاب
بزرگ مى شود و به وسيله آن واجبى را كه خداوند ما را به آن ملزم كرده ادا مى كنيم
همان گونه كه شناخت پيامبران گذشته براى ما مفيد است. (150)
بنابراين وجود حضرت در پرده غيب به معناى انقطاع كامل از امت نيست بلكه حضرت به منزله خورشيد در پشت ابر است كه آثار وجوديش به شيعيان مى رسد. توسل به امام زمان و تشكيل مجالس در اين ارتباط به معناى مجلس ديدار نيست بلكه براى استمداد و استغاثه از محضر پرفيض اوست ؛ زيرا امكان دارد در مجلس ما شركت كرده باشد و از خدا بخواهد كه ما را يارى و كمك كند.
بر امكان ارتباط با حضرت حجت در غيبت كبرى دليل هايى مى توان اقامه كرد كه در
مجموع به سه دليل مى رسد :
1. روايات
2. اجماع
3.داستان ها
رواياتى كه امكان ديدار با حضرت را بيان كند اندك شمارند (3عدد) و از جهت سند
و دلالت مخدوش.
* امام صادق (ع) مى فرمايد :
صاحب اين امر بناگزير غيبتى دارد و در دوران غيبت از مردم كناره مى گيرد و نيكو
منزلى است مدينه طيبه و با سى تن وحشتى نيست.
(عُزْله) يعنى كناره گيرى از خلق. (151)
علامه مجلسى نقل مى كند كه در برخى نسخه ها عبارت اين گونه آمده : "ولا له فى غيبته
من عزله" در غيبت از مردم كناره نمى گيرد.
مى افزايد :
ظاهرتر آن است كه قول نخست را بپذيريم و اين نظر موافق ديگر كتاب هاست. (152)
به نظر مى رسد كه احتمال دوم صحيح باشد زيرا روايت با احتمال دوم سازگارتر است.
يعنى امام با اين كه از ديده ها نهانند امّا از مردم جدا نيستند.
افزون بر اين رواياتى داريم كه تصريح دارند حضرت در ميان مردم است و به آنان سلام
مى كند ولى مردم حضرت را نمى شناسند.
ملاصالح مازندرانى همين گونه به توجيه اين احتمال پرداخته است. (153)
به اين حديث استدلال شده كه هميشه سى تن با حضرت همراهند. و آنان حضرت را مى بينند.
بديهى است كه با مردن يكى ديگرى در خدمت حضرت درخواهد آمد.
اين حديث دلالت دارد كه حضرت بيشتر در مدينه و اطراف مدينه است و سى تن از موالى
و خواص با آن حضرت همراهند كه اگر يكى بميرد ديگرى به جاى او مى نشيند. (154)
محدث نورى در جنةالمأوى براى اثبات داستان هايى كه نقل كرده به اين حديث استناد
مى جويد :
وهذه الثلاثون الذين يستأنس بهم الامام (ع) فى غيبته لابد ان يتبادلوا فى كل قرن
اذ لم يقدّر لهم من العمر ماقدّر لسيدهم (ع) ففى كل عصر يوجد ثلاثون مؤمناً وليّاً
يتشرّفون بلقائه (155)
و اين سى تن كه امام با آنان انس مى گيرد در زمان غيبت به ناچار در هر قرنى تغيير
مى كنند ، زيرا عمرى كه براى سرور آنان مقدر شده براى آنان نيست ، از اين روى در
هر عصرى سى مؤمن دوستدار مشرف به لقاى حضرت مى شوند.
در اين كه گروهى امكان دارد در خدمت حضرت باشند ترديدى نيست ولى پذيرش اين حديث
با معنايى كه ذكر كرده اند پذيرفتنى نيست.
اينك اشكالاتى كه بر اين حديث وارد است :
1. حديث از جهت سند ضعيف است ، زيرا يكى از راويان على بن ابى حمزه بطائنى رئيس
واقفيه است. (156)
مگر اين كه احتمال داده شود كه حديث را پيش از قول به وقف نقل كرده از اين روى
علامه در مرآة العقول اين حديث را (ضعيف) يا (موثق) دانسته است. ولى به تنهايى
قابل استناد نخواهد بود.
علامه مجلسى بعد از نقل اين حديث در بحارالانوار از غيبت نعمانى سند صحيحى براى
آن ذكر كرده (157) بدون اين كه حديث را نقل كند كه به نظر مى رسد در كلام وى اشتباهى
رخ داده و سندى كه مربوط به حديث پس از اين روايت در غيبت نعمانى آمده (158) براى
اين حديث نقل كرده است. در حاشيه "بحارالانوار" به اين اشتباه تصريح شده است.
2. متن اين حديث پذيرفتنى نيست ، زيرا در آن آمده : سى تن همراه دارد پس وحشتى
ندارد. گويا حضرت از تنهايى وحشت داشته اين سى تن همراه و مونس سبب شده اند كه
حضرت وحشتى نداشته باشد !
علامه مجلسى معناى ديگر نيز ذكر كرده : دوستداران حضرت به خاطر انس با يكديگر دچار
وحشت نمى شوند.
3. معمولاً شارحان كافى اين حديث را مربوط به دوران غيبت صغرى دانسته اند كه مكان
حضرت شهر مدينه بوده است.
علامه مجلسى در مرآة العقول در شرح اين حديث ظاهراً آن را مخصوص غيبت كبرى دانسته
و از قول به غيبت صغرى با عنوان (قيل) ياد كرده است. (159)
در شرح حديث بعدى اشاره مى كند كه اين حديث مربوط به دوران غيبت كبرى است و اين
سى تن را از خواص و موالى و خدمتگزاران حضرت مى داند. (160)
ملاصالح مازندرانى نيز غيبت را غيبت كبرى مى داند و چنين استدلال مى كند :
لانه يعتزل فيها الناس جميعاً (161)
زيرا در آن غيبت از تمام مردم كناره گيرى مى كند.
اصل توجيه ملاصالح با بحث و زمان ما منافاتى ندارد زيرا وى در دوران غيبت كبرى
معتقد است تمام مردم به حضرت دسترسى ندارند و تنها خدمتگزاران حضرت ايشان را مى
بينند. ولى با توجه به اين كه در حديث جايگاه امام مدينه معرفى شده است با غيبت
صغرى مناسبت تر مى نمايد. فيض كاشانى حديث را مربوط به غيبت صغرى دانسته و در شرح
آن مى نويسد :
و معه ثلاثون من شيعته يأنس بعضهم ببعض فلا وحشة لهم كأنه أشاد بذلك الى غيبة القصيرة
فان فى الطويلة ليس لشيعته إليه سبيل (162)
همراه حضرت سى تن از شيعيان وى وجود دارند كه با هم انس گرفته و وحشتى ندارند.
گويا اين حديث دوران غيبت كوتاه را بيان مى كند ، زيرا در غيبت كبرى شيعيان حضرت
به وى دسترسى ندارند.
آن گونه كه در كلام فيض و ملاصالح آمده اگر غيبت كبرى مراد باشد مراد از سى تن خدمتگزاران حضرت هستند كه در روايت بعدى از آنان به (موالى خاصه) تعبير شده و در كلام مجلسى نيز آمده بود و دلالتى بر گفته استدلال كنندگان ندارد.
* موثقه اسحاق بن عمار از امام صادق (ع) كه فرمود :
للقائم غيبتان : احداهما قصيرة والاخرى طويلة الغيبة الاولى لايعلم بمكانه فيها
الاخاصة شيعته والاخرى لايعلم بمكانه فيها الاخاصة مواليه (163)
حضرت قائم دو غيبت دارد : يكى كوتاه و ديگرى طولانى است. در غيبت نخست از مكان
حضرت كسى آگاه نيست مگر شيعيان خاص و در غيبت دوم مكان وى را نمى داند مگر مواليان
خاص آن حضرت.
اين روايت را نعمانى از ابن عقده و كلينى با تفاوت اندكى در سند نقل كرده است.
(164)
از اين روايت دو نكته فهميده مى شود :
1. حضرت مانند ديگران مكان دارد و ديدار با وى براى كسانى ميسر است كه از مكان
وى آگاه باشند. پس حضور حضرت در جامعه به صورت روح مجرد و مانند آن صحيح نيست.
2. در غيبت كبرى مواليان خاص مكان حضرت را مى دانند و با وى ديدار مى كنند.
مواليان چه كسانى هستند كه بر شيعيان خاص امتياز دارند و در غيبت كبرى در خدمت
حضرت قرار دارند ؟
ملاصالح مازندرانى مى نويسد : (منظور از "خاصه موالى" حواريون حضرت هستند. (165)
علامه مجلسى در شرح اين حديث مى نويسد :
(إلاّ خاصة مواليه) اى خدمه و اهله و اولاده او الثالثين الذين مضى ذكرهم و فى
الغيبة الصغرى كان بعض خواص شيعته مطّلعين على مكانه كالسّفراء وبعض الوكلاء (166)
منظور از موالى خاصه خادمان و خاندان و فرزندان وى هستند يا سى نفرى كه پيش از
اين گذشت. و در غيبت صغرى برخى خواص شيعه از مكان حضرت آگاه بودند مانند سفراء
و برخى از وكلاى حضرت.
در اين جا علامه مجلسى امكان ارتباط با حضرت را براى شيعيان جايز نمى داند و در
ادامه شرح حديث توقيع شريف را از كتاب صدوق نقل مى كند.
اين كه علامه مجلسى به اهل و فرزند حضرت اشاره دارد صحيح نمى نمايد و امكان دارد
برگرفته از افسانه جزيره خضراء باشد و يا برخى روايات كه متن و سند متقنى ندارند.
فيض كاشانى در وافى (خاصة موالى) را به خدمه حضرت تفسير كرده و تصريح مى كند
كه شيعيان در دوران غيبت به آن حضرت دسترسى ندارند :
كانه يريد بخاصة الموالى الذين يخدمونه لأنّ سائر الشيعه ليس لهم فيها اليه سبيل
(167)
* مفضل بن عمر از امام صادق (ع) نقل مى كند كه فرمود :
براى صاحب اين امر دو غيبت است : يكى از آن دو طولانى است تا اين كه بعضى از مردم
گويند : مرده است و برخى گويند : كشته شده و گروهى گويند : رفته است. پس بر اعتقاد
به حضرت از اصحاب وى كسى باقى نمى ماند مگر افراد اندكى. هيچ كس از جايگاه او آگاه
نيست نه ولى و نه ديگران مگر خادمى كه كارهاى ايشان را انجام مى دهد. (168)
اين حديث در بحارالانوار ذكر شده ولى به جاى "من ولى ولاغيره" (169) "من ولده"
آمده است.
مجلسى اين حديث را از كتاب الغيبة شيخ طوسى نقل كرده كه در يك مورد "من ولده" دارد
(170) و در مورد ديگر هيچ يك از اين دو را ندارد و فقط "لاغيره" (171) دارد. و
در نقل "البرهان" متقى هندى مانند غيبت نعمانى آمده و روايت از امام حسين (ع) است.
(172)
اين حديث گذشته از ضعف و اضطراب سند دلالت مى كند كه فقط غلامى كه در خدمت حضرت
است از جايگاه امام آگاهى دارد و با ايشان ارتباط دارد و ديگر مردم به خاطر طولانى
شدن غيبت معتقد به مرگ حضرت مى شوند و اندكى بر اعتقاد به بقاى ايشان باقى مى مانند.
در ارتباط با نظريه دوم و رواياتى كه نقل گرديد به اين نتيجه مى رسيم كه شيخ
طوسى و سيد مرتضى دليل مستدلى بر ارتباط و مشاهده ارائه ندادند بلكه در پاسخ از
اشكالى احتمال درك فيض را براى برخى خواص محتمل دانستند و از جهت ادله نقلى كه
عمده دليل در اين باب است تنها رؤيت و مشاهده را براى موالى خاص ممكن مى دانند
و منظور از موالى خدمتگزاران حضرت هستند.
براساس همين روايات شيخ مفيد درباره ارتباط با حضرت در غيبت كبرى مى نويسد :
بانّه لابدّ للقائم المنتظر من غيبتين احدهما أطول من الاُخرى ويَعْرف خبره الخاص
في القُصْرى ولايعرف العامُّ له مستقراً في الطولى الاّ من تولّى خدمته من ثقاة
اوليائه ولم ينقطع عنه الى الاشتغال بغيره. (173)
قائم منتظر بخ ناچار دو غيبت دارد : يكى از ديگرى طولانى تر است. افراد خاص از
اخبار ايشان در غيبت صغرى آگاه مى شوند و جايگاه استقرار وى را تمام مردم در غيبت
كبرى نمى شناسند مگر كسى كه متولى خدمت حضرت باشد. از دوستان مورد اعتماد كه به
جز به خدمت حضرت به كار ديگرى نپردازد.
آنچه شيخ مفيد بيان كرده برگرفته از رواياتى است كه ذكر شد. موالى خاص از مكان
حضرت آگاهى دارند. بنابراين كسانى كه به طور مطلق به مفيد نسبت داده اند كه ايشان
ارتباط با حضرت را روا مى دانسته به دور از حقيقت است. تكيه مفيد بر اين نكته كه
به كار ديگرى نپردازد به خاطر محدود كردن اين ارتباط به خادمان آن حضرت است.
به هر حال اگر (خاصه موالى) را شامل شيعيان مخلص غير خادم و شخصيت هاى وارسته و
ابدال بدانيم مى توان گفت كه ممكن است برخى از شخصيت هاى بزرگ درك فيض حضور حضرت
را بيابند بدون اين كه ادعايى داشته باشند.
از ديگر شواهدى كه بر امكان ارتباط در عصر غيبت ذكر كرده اند اجماع است.
يعنى عالمى سخنى از حضرت مهدى (عج) شنيده و آن را به خاطر اين كه تكذيب نشود در
قالب اجماع بيان كرده است.
محقق تسترى در كشف القناع براى اثبات اجماع و گونه هاى آن مى نويسد :
برخى بزرگان و حاملان اسرار ائمه (ع) مسائلى را از امام عصر (عج) دريافت كرده اند.
و چون امكان اعلان آن نبوده با عنوان اجماع از نظر امام زمان(ع) ياد مى كنند.
وى بر اين اساس اكثر زيارات و آداب و اعمال معروفى كه بين اماميه متداول است
و مستندى از اخبار و كتاب هاى بزرگان گذشته ندارد در همين نكته مى داند :
براى گروهى از حاملان اسرار ائمه عليهم السلام علم به سخن امام غائب ثابت مى شود
با نقل يكى از سفيران يا خدمتگزاران آن حضرت در نهانى به گونه اى كه يقين حاصل
شود يا با توقيع و نگارش يا با شنيدن از حضرت به صورتى كه منافى امتناع رؤيت در
زمان غيبت نباشد و چون نمى تواند به آنچه اطلاع يافته تصريح كند و اعلان بدارد
كه سخن از كيست و در ديگر ادله علمى موجود دليلى بر آن ندارد … و مأمور به پنهان
داشتن آن نيست آن را به صورت اجماع ذكر مى كند. شايد همين اصل در بسيارى از زيارات
و آداب و اعمال معروفى باشد كه بين اماميه متداول شده و مستند ظاهرى از اخبار و
كتاب هاى گذشتگان ندارد… (174)
محدث نورى در جنةالمأوى (175) و نجم الثاقب (176) با توجه به گفته محقق تسترى آن
را دليل بر امكان ارتباط گروهى با حضرت حجت(عج) مى گيرد.
در پاسخ از ادعاى محقق تسترى مى توان نكاتى را طرح كرد :
1. اين ادعا با روايات امتناع رؤيت در عصر غيبت ناسازگارى دارد و تعبير به سفير
در غيبت كبرى صحيح نيست و توقيع و نگارش در اين زمان نيز امكان ندارد. بايد دليل
خاصى بر اثبات آن ارائه گردد و با حدس قابل پذيرش نيست.
2. علما هيچ گونه حجيتى براى چنين اجماعى قائل نيستند و حتى اجماع لطفى و دخولى
را كه احتمال حضور امام در جمع اجماع كنندگان است ردّ مى كنند.
شيخ عبدالكريم حائرى در دررالفوائد پس از ذكر اجماع دخولى و اجماع لطفى و ردّ
آنها چنين اظهار نظر مى كند :
ان الطريق الاول مما لايمكن تحصيله فى عصر الغيبة… والطريق الثانى ليس صحيحاً لعدم
تمامية البرهان الذى اقيم عليه فانه بعد غيبة الامام عليه السلام بتقصير منا كل
مايفوتنا من الانتفاع بوجوده الشريف وبما يكون عنده من الاحكام الواقعية قد فاتنا
من قبل انفسنا فلايجب عليه عقلاً ان يظهر المخالفة عند اتفاق العلماء اذا كان اتفاقهم
على خلاف حكم الله الواقعى (177)
راه نخست [اجماع دخولى] از آن مواردى است كه در عصر غيبت تحصيل آن امكان ندارد.
و راه دوم [اجماع لطفى] نيز درست نيست ؛ زيرا دليل آن كامل نيست. چون پس از غيبت
امام به خاطر تقصيرى كه از ما رخ داده هر چه از بهره مندى از وجود حضرت محروم بمانيم
و آنچه از احكام واقعى كه نزد آن حضرت است از دست بدهيم از جانب خود ماست و بر
امام عقلاً واجب نيست كه با اتفاق علماء مخالفت كند آن گاه كه اجماع آنان بر خلاف
حكم واقعى باشد.
آن گاه كه امام وظيفه براى اصلاح آنچه با واقع ناسازگار است نداشته باشد به طريق
اولى در باب آداب زيارت و … وظيفه اى نخواهد داشت. افزون بر اين علماى ما در گذشته
و حال به اين نكته به روشنى اشاره كرده اند كه وظيفه مردم در غيبت كبرى مراجعه
به علماست.
كراجكى پس از بيان احتمال بهره ورى گروهى از اولياء به اين نكته تصريح مى كند
(178) و شيخ مفيد اظهار مى دارد كه بايد به فقهاء مراجعه كرد و اگر آنان پاسخى
از روايات نيابند بايد از عقل كه حجت باطنى است استمداد بجويند و عقل را به عنوان
منبع احكام شرعى معرفى مى كند :
و يستعينوا فى معرفة ذلك بعلماء الشيعه و فقهائهم وان كان و العياذ باللّه ـ لم
يوجد فيما اختلفوا فيه نص على حكم سمعى فليعلم ان ذلك مما كان فى العقول و مفهوم
احكام العقول … (179)
در موارد اختلافى از علما و فقهاى شيعه كمك بخواهند و اگر در آنچه اختلاف كرده
اند دليلى نيافتند پس بدانند اين از مواردى است كه در عقلها نهفته و مفهوم حكم
عقلى است.
3. احتمال دارد مواردى كه وى اشاره دارد و دعاهايى كه به برخى آموخته در خواب بوده است آن گونه كه سيد بن طاووس در شرح دعاى مصرى در مهج الدعوات ذكر كرده (180) و فقط در يك مورد گفته كه صداى حضرت را در سرداب سامراء شنيده كه به دعا مشغول است (181) و در آن جا نيز ادعاى رؤيت نكرده است.
4. ما اگر آنچه را كه محقق تسترى گفته صحيح بدانيم باز دليلى بر ادعاى محدث نورى نخواهد شد كه داستان هايى در مشاهده حضرت آورده است زيرا محقق تسترى فرض را جايى گرفته كه مرتبط با امام عصر (عج) به هيچ وجه ادعاى مشاهده ندارد و به خاطر همين ادعا نداشتن نظر حضرت حجت را به عنوان اجماع نقل مى كند و از اظهار مشاهده اجتناب مى ورزد چرا كه تكذيب خواهد شد.
در كتاب هاى بسيارى داستان هاى گوناگونى نقل شده كه امكان ارتباط با حضرت را
در غيبت كبرى نشان مى دهد. به نظر مى رسد نخستين حكايت مربوط به ابن قولويه باشد
(درباره نصب حجرالاسود در سال 339 كه توسط قرامطه دزديده شده بود.) كه قطب الدين
راوندى (م : 573) در الخرايج والجرائح نقل كرده است. (182) بعدها سيد بن طاووس
(م : 644) به اين كار اهتمام ورزيد و داستان هاى گوناگونى در كتاب هاى خود نقل
كرده است. (183)
رفته رفته اين داستانها زياد شد و برخى تحت تأثير اين داستانها قرار گرفتند و روايات
عدم امكان رؤيت را كنار گذاشتند و يا ناديده گرفتند و چنين پنداشتند كه رؤيت حضرت
حجّت در دوران غيبت كبرى امرى است مسلم و خدشه ناپذير.
محدث نورى از اين گروه است. وى اين داستانها را در كتاب هاى خود انباشته و براساس
اين داستان ها پنداشته كه ديدن امام زمان خدشه ناپذير است و مسلم :
(ما روشن كرديم جواز ديدن حضرت را در غيبت كبرى به طور مستوفى. در رساله هاى :
جنةالمأوى و نجم الثاقب شواهدى بر اين مطلب ذكر كرديم كه ترديدى باقى نماند و از
سيد مرتضى و شيخ الطائفه و ابن طاووس تصريح بر اين مطلب را آورديم و براى آنچه
درباره تكذيب مدعيان رؤيت آمده تأويلاتى ارائه كرديم. (184)
ما در همين مقال سخنان سيد مرتضى و شيخ طوسى را نقل كرديم و درباره آنها به شرح
سخن گفتيم.
اينك به پاره اى از توجيهات و تأويلات محدث نورى كه در حلّ تضاد بين اين داستان
ها و تكذيب مدعيان رؤيت نقل كرده مى پردازيم :
1. نخستين اشكالى كه ايشان بر توقيع (كه مدعيان رؤيت را كذاب مفتر مى داند) دارد
اين است كه آن را مرسل و ضعيف مى داندكه به شرح از اين اشكال پاسخ گفتيم.
2. توجيهى است كه علامه مجلسى دارد. وى زمانى كه توقيع را با داستان هايى كه نقل
كرده ناسازگار ديده به توجيه و تأويل توقيع پرداخته است : لعلّه محمول على من يدّعى
المشاهدة مع النيابة و إيصال الأخبار من جانبه الى الشيعه على مثال السفراء لئلا
ينافى الاخبار التى مضت وستأتى فيمن رأه. (185)
شايد توقيع بر كسانى حمل شود كه مدعى مشاهده با نيابت از آن بزرگواراند و اخبار
را از جانب حضرت مانند سفيران به شيعيان برسانند تا با آنچه پيش از اين ذكر شد
و پس از اين مى آيد كه برخى حضرت را ديده اند ناسازگارى نداشته باشد.
اين توجيه نيز صحيح نمى نمايد : اولاً حضرت به نماينده خود سفارش مى كند كه تو
نبايد كسى را به جانشينى خود بگمارى چون غيبت تام آغاز شده است. اين بخش از توقيع
امام نفى نيابت مى كند.
ثانياً به طور مطلق بيان مى كند كه مدعى مشاهده را پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى
بايد تكذيب كرد و اين مطلبى است افزون بر عدم تعيين جانشين.
ثالثاً با مرگ سمرى نيابت خاص پايان يافته و علماى شيعه مدعيان نيابت را از اين
راه تكذيب مى كردند و به ذيل توقيع در ردّ آنان استدلال نمى كردند چون ذيل آن مربوط
به تمام مدعيان مشاهده است نه ادعاى همراه با نيابت. (186)
3. توجيه ديگرى كه ذكر كرده اند برگرفته از قصه جزيره خضراء است كه قهرمان افسانه
در پاسخ به اين اشكال كه مدعى مشاهده را بايد تكذيب كرد مى گويد :
اين مربوط به زمانى است كه دشمنان اهل بيت زياد بودند و بنى عباس بر مردم مسلّط
به گونه اى كه شيعه از بيان اين مطالب امتناع مى ورزيد. اما در اين زمان كه مدتى
طولانى از غيبت مى گذرد و دشمنان از دستيابى به حضرت نااميد شده اند و شهرهاى ما
از دشمنان و ظلم و كينه آنان به دور است رؤيت و مشاهده حضرت اشكال ندارد. (187)
1. داستان جزيره خضراء داستانى است ساختگى كه نه مدركى دارد و نه ارزش علمى
آقا بزرگ تهرانى آن را داستانى تخيلى و غيرواقعى مى داند. (188)
كاشف الغطاء اين داستان را غيرصحيح و از باورهاى اخباريان مى داند كه از كتاب
هاى مهجور و متروك گرفته اند :
و منها اعتمادهم على كل رواية حتى ان بعض فضلائهم رأى فى بعض الكتب المهجورة الموضوعة
لذكر ما يرويه القصّاص من ان جزيرة فى البحر تدعى الجزيرة الخضراء فيها دور لصاحب
الزمان فيها عياله واولاده فذهب فى طلبها حتى وصل الى مصر فبلغه انها جزيرة فيها
طوائف من النصارى. و كأنّه لم ير الاخبار الدالة على عدم وقوع الرؤية من احد بعد
الغيبة الكبرى ولاتتبع كلمات العلماء الدالة على ذلك. (189)
و از اخبار منكر و شكف انگيز اخباريان اعتماد آنان به هر روايتى است. حتى برخى
از فضلاى آنان از كتاب هاى مهجور و ساختگى حكايتى را مى آورند كه افسانه سرايان
نقل كرده اند : جزيره اى است در دريا به نام جزيره خضراء و در آن خانه هاى صاحب
الزمان و خانواده و اولادش قرار دارد. او [قهرمان داستان] نيز به آن جا مى رود
و مى بيند كه در آن جزيره گروهى از نصارا وجود دارند.
گويا او اخبارى را كه دلالت دارد بر عدم وقوع رؤيت در غيبت كبرى نديده و نه هم
كلمات علما را كه بر اين مطلب دلالت مى كند تتبع كرده است.
امروزه متأسفانه برخى دست به انتشار اين افسانه زده اند و آن را با جزيره برمودا
تطبيق كرده اند. در برابر عالمان بصيرى به اين افسانه پاسخ داده اند و ساحت امام
عصر (عج) را از اين موهومات مبرا دانسته اند.
محدث نورى نيز داستانى نقل مى كند كه از محتواى آن برمى آيد كه داستان جزيره خضراء
موهوم است. (190)
شهيد قاضى طباطبايى پس از نقل استدلال محدث نورى : "محجوب بودن آنان از انظار
خلايقِ با عموم قدرت خداى تعالى بُعدى ندارد. (191) مى نويسد :
و اما حياة مولانا الامام المهدى المنتظر ارواحنا فداه و اثباتها فلااحتياج لنا
فى اثباتها الى هذه الحكايات و القصص و سردها فى الكتب مع ان الله تعالى على كل
شئ قدير و دلالة الايات القرآنية و الاخبار المتواترة بطرق السنة و الشيعة وضرورة
مذهب الامامية كافية في اثباتها مع اثبات العلم اليوم امكان الخلود للانسان فى
الدنيا آلافاً من السنين و كذا لااحتياج الى القول بانه عليه السلام يعيش فى الاقليم
الثامن او فى جابلقا او جابلسا او انه يعيش ببدنه المثالى البرزخى وامثال هذه الاقاويل
المنكرة المزخرفة المخالفة لضرورة مذهب الإماميّة فانها من الدعاوى التى لادليل
عليها اصلاً (192)
زندگى امام مهدى منتظر ارواحنا فداه و اثبات آن نياز به اين حكايت ها و قصه ها
ندارد كه ما آنها را وارد كتاب ها كنيم. با اين كه خدا بر هر كارى تواناست و آيات
قرآن بر اين دلالت دارد و اخبار متواتر از طريق سنى و شيعه و ضرورت مذهب در اثبات
وجود آن حضرت كافى است. افزون بر اين امروز دانش بشرى امكان جاودانگى انسان را
در دنيا اثبات كرده و يك انسان مى تواند هزاران سال زندگى كند. و همين طور نيازى
نيست به اين كه بگوييم آن حضرت در اقليم هشتم يا در جابلقا و يا جابلسا زندگى مى
كند يا حضرت با بدن مثالى زندگى مى كند و از اين گونه سخنان غيرواقعى كه مخالف
ضرورت مذهب اماميه است و از ادعاهايى است كه اصلاً دليلى بر آن نيست.
2. اين توجيه با آنچه در توقيع آمده سازگار نيست ، زيرا بيان مى كند كه مدعى مشاهده را پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمانى بايد تكذيب كرد و او (كذّاب مفتر) است و اين تفاوتى بين دوران بنى عباس و غير آن قائل نشده است.
3. در همان حكايت جزيره خضراء قهرمان داستان كه مدعى است به شش واسطه به امام مى رسد تصريح دارد كه خود حضرت را نديده است. (193) با اين كه ادعاى نيابت خاص را دارد برخلاف توقيع. چگونه كسى كه برابر داستان در كنار حضرت به سر مى برد حضرت را ديدار نكند اما ديگران چنين ادعايى بكنند. حتى فيض كاشانى كه به گونه اى داستان جزيره خضراء را پذيرفته (194) و در نوادرالاخبار آن را نقل كرده معتقد است كه در عصر غيبت كبرى امكان ارتباط و ديدار با حضرت وجود ندارد : "فان فى الطويلة ليس لشيعته اليه سبيل" (195)
تأويلات ديگرى نيز محدث نورى براى توقيع ذكر كرده كه به برخى از آنها در ضمن اشاره كرديم و برخى ارزشى ندارند كه به بحث درباره آنها بپردازيم. با تحقيقى كه درباره توقيع ارائه داديم شكى در درستى آن نيست. بر همين اساس علامه بحرالعلوم كه داستان هايى درباره ملاقات وى با حضرت حجت (عج) نقل كرده اند (196) در توقيعات مفيد ترديد مى كند (197) و سعى مى ورزد توجيهايى ارائه دهد و به آن پاسخ دهد.
از مواردى كه امكان دارد بر ارتباط با حضرت حجت در غيبت كبرى استفاده شود توقيعاتى
است كه گفته مى شود از جانب آن حضرت براى شيخ مفيد (ذيقعده 336 / رمضان 413) ارسال
شده كه يكى به تاريخ صفر 410 و ديگر شوّال 412 و سومى ذى الحجه 412 است. (198)
در درستى اين توقيعات ترديدهايى وجود دارد. اين توقيعات را براى نخستين بار ابومنصور
طبرسى از علماى قرن ششم بدون سند پس از نزديك به صد سال كه از فوت شيخ مفيد مى
گذرد در احتجاج نقل مى كند. آن گاه شاگرد وى ابن شهر آشوب (م : 588) به آن اشاره
مى كند. (199) شاگرد ابن شهرآشوب ابن بطريق (م :600) (200) آنها را مطرح كرده است.
(201)
اما شاگردان مفيد : سيد مرتضى نجاشى شيخ طوسى ابويعلى جعفرى ابوالفتح كراجكى سلاربن
عبدالعزيز ديلمى و … با اين كه تأليفات فراوانى داشته اند به اين توقيعات اشاره
نكرده ٌند.
علامه بحرالعلوم طباطبايى نيز در اين توقيعات در كتاب رجالى خود (202) و آقاى خويى
در معجم رجال الحديث (203) ترديد كرده اند.
پيش بينى اين توقيعات از حوادث آينده دليل بر درستى آن نخواهد بود زيرا آنچه به
دست ما رسيده پس از حوادث بوده كه امكان جعل آنها مى رود.
برابر رواياتى كه ذكر شد ارتباط با امام زمان (عج) در زمان غيبت براى شيعيان
امكان ندارد و اين اصلى است برگرفته از ادله و روايات. سخن گفتن برخلاف اين اصل
نياز به ارائه دليل و حجت شرعى دارد. داستان هاى ناسازگار با اين اصل قابل استناد
نخواهند بود.
بيشتر داستان هاى نقل شده از افراد عادى و معمولى است كه در مواردى ادعاى مشاهده
حضرت را نداشته اند بلكه ديگران چنين مطلبى را پنداشته اند.
درپاره اى از اين داستانها اگر دقت كافى بشود با امام زمان تطبيق ندارند.
برخى از ادعاهاى مطرح شده همراه معجزه و برخى بدون آن است. مى توان ادعا كرد تمام
علما و فقهاى بزرگوارى كه به آنها نسبت ديدار و ارتباط با حضرت را داده اند نه
در كتاب هاى خود چنين ادعايى را مطرح كرده اند و نه در جاى ديگر. اين خود دليلى
است بر غير واقعى بودن نسبت ها. اگر فرض را بر وقوع چنين ديدارهايى بگذاريم چون
معتقد بودند مدعى ديدار را بايد تكذيب كرد به اظهار چنين مطلبى نپرداخته اند.
پاره اى از داستان هاى نقل شده سال ها بعد به كتاب ها راه يافته كه جاى تأمل دارد
و در درستى آنها بايد شك كرد.
آنچه محدث نورى در كتابهاى خود از تاريخ قديم قم به نقل از مونس الحزين نقل
كرده است (204) صحيح به نظر نمى رسد و از جهات گوناگون در آن ترديد كرده اند :
1. در وجود چنين مطالبى در تاريخ قديم قم ترديد است. (205)
2. براى شيخ صدوق كتابى به نام (مونس الحزين) ذكر نشده است.
3. داستان نقل شده با حوادث تاريخى سازگار نيست مگر اين كه دوران وقوع آن را در
غيبت صغرى بدانيم آن گونه كه برخى احتمال داده اند.
برخى داستانهاى ديگر نيز بافاصله زمانى زياد وارد كتاب ها شده و امروز در دسترس
قرار گرفته است. از جمله : آنچه به علامه حلى (م : 726) نسبت داده اند در رابطه
با ديدار امام زمان. اينها دليلى ندارد جز اين كه بر سر زبان ها افتاده اند چه
نقل ملاصفرعلى در قصص العلماء (206) چه نقل قاضى نوراللّه شوشترى (م : 1019) در
مجالس المؤمنين.
قاضى نوراللّه شوشترى مى نويسد : گويا علامه بين خواب و بيدارى با حضرت گفت و گوى داشته تا وى را در استنساخ كتاب يكى از مخالفان يارى كند. (207)
محدث نورى مى نويسد : "بهتر اين است كه بگوييم : گفت وگو در خواب بوده است."
(208)
ظاهراً رواج اين داستانها از زمان سيدبن طاووس به بعد بوده است ايشان با اين كه
امكان رؤيت را در دوران غيبت غير ممكن ندانسته ولى خود چنين ادعايى نكرده و فقط
در يك مورد بيان كرده كه دعاى حضرت را شنيده است. (209)
نقل اين داستانها اختصاصى به شيعه ندارد بلكه برخى از علماى اهل سنت نيز كه اعتقاد
به مهدى داشته اند داستان هايى نقل كرده اند كه از خود داستان نادرستى آن فهميده
مى شود.
علماى شيعه نيز براى اثبات اين كه ديگران به مهدى اعتقاد دارند آن داستان ها
را نقل كرده اند از جمله نوشته اند :
مردى مدتى شرابخوار و عياش بود بعد توبه كرد و در مسجد اموى دمشق وصف مهدى را شنيد.
به وى علاقه مند شد. در يكى از روزها كه با تأثر در مسجد نشسته بود مردى دست به
پشت وى زد و گفت : من مهدى هستم كه دنبالش مى گردى چند روزى از وى خواست كه خانه
اى به او اختصاص دهد و مهدى يك هفته در آن جا ماند. (210)
يا سيد مهدى شيوخى (م1287هـ.ق.) در كتاب بوارق الحقايق كه شرح سفرهاى اوست داستان
هايى نقل مى كند كه با هيچ عقل سليمى سازگار نيست از جمله ادعا مى كند : دوبار
با خضر ديدار داشته است.
در طوس مهدى (ع) را ديده و ايشان آيات و اورادى را در دهان وى فوت كرده است. در
اين ديدار امام زمان چند كلمه به فارسى با لهجه افغانى گفته او مطلب را فهميده
امّا زمانى كه او چند واژه به فارسى مى گويد حضرت متوجه مقصود وى نمى شود از اين
روى براى آن حضرت توضيح مى دهد. (211)
از اين داستان هاى به دور از عقل و مبانى و ناسازگار با روايات فراوان كه شرح آنها
گذشت در كتاب ها و نوشته ها زياد راه يافته و متأسفانه بدون هيچ كنترل و دقتى در
دسترس همگان قرار گرفته است و اين انديشه ناب و باور مقدس و سازنده و تحول آفرين
شيعه را با خرافات و دروغ ها و افسانه پردازي ها در هم آميخته اند كه جا دارد اهل
فكر و انديشه اين هجوم شوم را دفع كنند و نگذارند باور به مهدى(عج) با اين موهومات
خداى ناخواسته خدشه دار گردد.
1. در دوران امامت امام حسن عسكرى (ع) گروهى از شيعيان امام عصر (عج) را ملاقات
كرده اند كه نام آنان در كتاب هاى تاريخى ذكر شده است.
2. در دوران غيبت صغرى گروهى به خدمت حضرت رسيده اند ولى از طريق سفيران و نايبان
خاص.
3. آغاز غيبت كبرى با مرگ آخرين سفير حضرت على بن محمد سمرى در سال 329 شروع و
اكنون نيز ادامه دارد. براين اساس مدعيان نيابت پس از فوت آخرين سفير تكذيب مى
شوند.
4. توقيع شريفى كه شش روز پيش از مرگ سمرى صادر شده از جهت سند و دلالت هيچ اشكالى
ندارد و راوى آن از مشايخ ثقه شيخ صدوق است و دربردارنده معجزه.
5. توقيع مشاهده حضرت را در دوران غيبت كبرى تا هنگام خروج سفيانى نفى مى كند و
مدعى مشاهده را (كذّاب مفتر) مى شناسد و تفاوتى ندارد كه وى مدعى نيابت باشد يا
نباشد. مدعى اعم است از اين كه در ادعاى خود راست بگويد يا دروغ البته در صورتى
كه با معجزه اى رخ نمايد كه اثبات آن نياز به دليل نداشته باشد ظاهراً توقيع با
آن مخالفتى ندارد.
6. افزون بر توقيع از سه دسته از روايات نفى رؤيت و ارتباط با حضرت در غيبت كبرى
استفاده مى شود. در يك دسته تصريح شده بود كه حضرت در مراسم حج شركت مى كند مردم
را مى بيند ولى مردم حضرت را نمى بينند و نمى شناسند.
7. حضرت حجت (عج) در جمع مردم حضور مى يابد و به آنان سلام مى كند. امّا مردم حضرت
را نمى شناسند بسان يوسف. بنابراين به هيچ وجه زندگى ايشان در بدن مثالى يا به
صورت روح مجرد نيست.
8. بزرگانى مانند : سيد مرتضى شيخ طوسى كه امكان ارتباط و مشاهده حضرت را مطرح
كرده اند فقط در پاسخ از اشكال بوده و اين مطلب را به گونه احتمال ارائه داده اند.
9. فقط يك دسته از روايات امكان ديدار با حضرت را براى خادمان ايشان (موالى خاصه)
اثبات مى كرد و دليلى بر امكان ملاقات و ارتباط ديگران وجود ندارد. شيخ مفيد بر
اين اساس امكان ارتباط را مختص به اين گروه مى دانست.
10. ذكر نام اصلى و كنيه حضرت برابر نظر گروهى از علماى شيعه اشكال ندارد و گروهى
از بزرگان كه بردن نام حضرت را در محافل جايز نمى دانند ظاهراً نوشتن نام اصلى
و كنيه ايشان را در كتاب ها روا مى دانند.
11. بزرگانى كه از آنان حكايت ديدار با حضرت حجت نقل شده خود در اين باره ادعايى
نكرده اند.
12. اگر فرض را بر امكان مشاهده و ارتباط با حضرت بدانيم برابر صريح توقيع ديداركنندگان
حق اظهار آن را ندارند و به تعبير شيخ طوسى خود مى دانند و نفس خويش و از اين روى
اگر كسى ادعاى رويت و مشاهده كند بايد تكذيب شود ، چرا كه امام عصر وى را (كذاب
مفتر) معرفى كرده است.
منبع : www.seraj.ir