شيعه و اعتقاد به توسل
مقاله ها اعتقادات و اصول دین شيعه و اعتقاد به توسل

استاد جعفر سبحانى

زندگى بشر بر اساس بهره ‏گيرى از وسائل و اسباب طبيعى استوار است كه هر يك آثار ويژه خود را دارند. همه ما هنگام تشنگى آب مى ‏نوشيم و هنگام گرسنگى غذا مى ‏خوريم. چه ، رفع نياز توسط وسائل طبيعى ، به شرط آنكه براى آنها «استقلال در تاثير» قائل نشويم ، عين توحيد است. قرآن يادآور مى ‏شود كه : ذوالقرنين در ساختن سد از مردم درخواست كمك كرد : «فاعينوني بقوة اجعل بينكم و بينهم ردما» (كهف/95)
با قدرت خويش مرا يارى كنيد تا ميان شما و آنان (ياجوج و ماجوج) سدى برپا سازم.

كسانى كه شرك را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مى ‏كنند ، حرفشان تنها در صورتى صحيح است كه ما براى ابزار و وسائط موجود ، «اصالت و استقلال‏» قائل شويم ، و گرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم كه به مشيت و اذن الهى ، ما را به نتيجه مى ‏رسانند از مسير توحيد خارج نشده‏ ايم و اصولا زندگى بشر از روز نخست‏ بر اين اساس ، يعنى استفاده از وسائل و وسائط موجود ، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته و مى ‏گيرد.

ظاهرا توسل به اسباب طبيعى مورد بحث نيست ; سخن درباره اسباب غير طبيعى است كه بشر جز از طريق وحى راهى به شناخت آنها ندارد. هرگاه در كتاب و سنت چيزى به عنوان وسيله معرفى شده باشد ، تمسك به آن همان حكمى را دارد كه در توسل به امور طبيعى جارى است. بنابر اين ، ما زمانى مى ‏توانيم با انگيزه دينى به اسباب غير طبيعى تمسك جوييم كه دو مطلب ملحوظ نظر قرار گيرد :

1. از طريق كتاب و سنت ، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اخروى ثابت ‏شود.
2. براى اسباب و وسائل ، هيچ‏گونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثير آنها را منوط به اذن و مشيت الهى بدانيم.

قرآن كريم ، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوى دعوت كرده مى ‏فرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون» (مائده/35)
اى افراد با ايمان خود را از خشم و سخط الهى وا پاييد و براى تقرب به او وسيله‏ اى جستجو كنيد ، و در راه وى جهاد كنيد ، باشد كه رستگار شويد.

بايد توجه نمود كه وسيله به معناى تقرب نيست ، بلكه چيزى است كه مايه تقرب به خدا مى ‏گردد و يكى از طرق آن ، جهاد در راه خدا است كه در آيه ذكر شده است و در عين حال مى ‏تواند ، چيزهاى ديگر نيز وسيله تقرب باشد. (1)

اصل يكصد و بيست و هفتم (توسل) :

در اصل گذشته ثابت ‏شد كه توسل به اسباب طبيعى و غير طبيعى (به شرط اينكه ، رنگ استقلال در تاثير به خود نگيرند) عين توحيد است. شكى نيست كه انجام واجبات و مستحبات ، همچون نماز و روزه و زكات و جهاد و غيره در راه خدا ، همگى وسايل معنوى ‏يى هستند كه انسان را به سر منزل مقصود ، كه همان تقرب به خداوند است مى ‏رسانند. انسان در پرتو اين اعمال ، حقيقت ‏بندگى را مى‏ يابد و در نتيجه به خدا نزديك مى ‏شود. ولى بايد توجه نمود كه وسايل غير طبيعى ، منحصر به انجام امور عبادى نيست ، بلكه در كتاب و سنت ‏يك رشته وسايل معرفى شده كه توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد كه ذيلا برخى از آنها را يادآور مى ‏شويم :

1. توسل به اسما و صفات حسناى الهى كه در كتاب و سنت وارد شده است ، چنانكه مى ‏فرمايد :
«و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها» (اعراف/180)
اسماء حسنى مخصوص خداوند است ، پس خداوند را به وسيله آنها بخوانيد.

در ادعيه اسلامى، توسل به اسما و صفات الهى فراوان وارد شده است.

2. توسل به دعاى صالحان كه برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا كنند.

قرآن مجيد به كسانى كه بر خويشتن ستم كرده ‏اند (گنهكاران) فرمان مى ‏دهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت كنند و هم پيامبر براى آنان طلب آمرزش كند. و نويد مى ‏بخشد كه :
در اين موقع خدا را توبه پذير ورحيم خواهند يافت ، چنانكه مى ‏فرمايد :
«و لو انهم اذظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما» (نساء/64)

در آيه ديگر ، منافقان را نكوهش مى ‏كند كه چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا در باره آنان از خداوند طلب آمرزش كند ، سرپيچى مى ‏كنند ؟! چنانكه مى ‏فرمايد :
«و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤوسهم ورايتهم يصدون و هم مستكبرون» (منافقون/5)

از برخى از آيات بر مى ‏آيد كه در امت هاى پيشين نيز چنين سيره ‏اى جريان داشته است. فى ‏المثل ، به صريح قرآن ، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان طلب آمرزش كند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد : «يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين × قال سوف استغفر لكم ربي انه هو الغفور الرحيم»
(يوسف/97-98)

ممكن است گفته شود : توسل به دعاى صالحان ، در صورتى عين توحيد (ويا لااقل مؤثر) است كه كسى كه به او توسل مى ‏جوييم در قيد حيات باشد ، ولى اكنون كه انبيا و اوليا از جهان رخت ‏بر بسته ‏اند ، چگونه توسل به آنان مى ‏تواند مفيد و عين توحيد باشد ؟

در پاسخ به اين سؤال يا ايراد ، دو نكته را بايستى يادآور شويم :

الف - حتى اگر فرض كنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتن آنهاست ، در اين صورت توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان ، تنها كارى غير مفيد خواهد بود ، نه مايه شرك ؛ و اين نكته ‏اى است كه غالبا از آن غفلت‏ شده ، و تصور مى ‏گردد كه حيات و موت ، مرز توحيد و شرك است ! در حاليكه بر فرض قبول چنين شرطى (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى ، ملاك مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود ، نه مرز توحيدى بودن و شرك آميز بودن عمل !

ب - مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد :
1. فردى كه به وى توسل مى ‏جويند ، داراى علم و شعور و قدرت باشد.
2. ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد ؛ و در توسل به انبيا و اوليايى كه از جهان درگذشته‏ اند ، هر دو شرط فوق (درك و شعور ، و وجود ارتباط ميان ما و آنان) به دلايل روشن عقلى و نقلى ، تحقق دارد.

وجود حيات برزخى يكى از مسايل مسلم قرآنى و حديثى است كه دلايل آن را در اصل 105 و 106 يادآور شديم. در جايى كه به تصريح قرآن ، شهداى راه حق حيات و زندگى دارند ، مسلما پيامبران و اولياى خاص الهى - كه بسيارى از ايشان خود نيز شهيد شده ‏اند : از حيات برتر و بالاترى برخوردارند.

بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست است كه برخى را ذيلا يادآور مى ‏شويم :

1. همه مسلمانان در پايان نماز شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را خطاب قرار داده و مى‏ گويند :
السلام عليك ايها النبي و رحمة الله و بركاته
آيا آنان براستى كار «لغوى‏» انجام مى ‏دهند و پيامبر اين همه سلام را نمى ‏شنود و پاسخى نمى ‏دهد؟!

2. پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشركان را در چاهى ريختند. سپس خود با همه آنان سخن گفت. يكى از ياران رسول خدا عرض كرد : آيا با مردگان سخن مى ‏گوييد ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : شماها از آنان شنواتر نيستيد. (2)

3. رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم كرارا به قبرستان بقيع مى ‏رفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مى ‏كرد : السلام على اهل الديار من المؤمنين و المؤمنات.
و بر اساس روايتى ديگر مى ‏فرمود : السلام عليكم دار قوم مؤمنين‏»  (3)

4. بخارى در صحيح خود آورده است : روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم درگذشت ، ابوبكر وارد خانه عايشه شد. سپس به سوى جنازه پيامبر رفته ، جامه از صورت پيامبر برگرفت و او را بوسيد و گريست و گفت :
بابي انت‏يا نبي الله لا يجمع الله عليك مؤتتين، اما الموتة التي كتبت عليك فقدمتها» (4)
پدرم فداى تو باداى پيامبر خدا ، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگى كه بر تو نوشته شده بود ، تحقق يافت.

چنانچه رسول گرامى حيات برزخى نداشته و هيچگونه ارتباطى ميان ما و او وجود ندارد ، چگونه ابوبكر به او خطاب كرده و گفت : يا نبي الله.

5. امير مؤمنان على عليه السلام آنگاه كه پيامبر را غسل مى ‏داد به او چنين گفت : بابي انت و امي يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة والانباء و اخبار السماء ... بابي انت و امي اذكرنا عند ربك و اجعلنا من بالك‏» (5)
پدر و مادرم فداى تو باداى رسول خدا ، با مرگ تو چيزى منقطع گرديد ، كه با مرگ ديگران منقطع نگرديده بود. با مرگ تو رشته نبوت و وحى گسسته شد ... پدر و مادرم فداى تو باد ، ما را نزد خدايت‏ به ياد آور ، ما را به خاطر داشته باش.

در پايان يادآور مى‏ شويم كه توسل به انبيا و اوليا صورت هاى مختلفى دارد كه مشروح آن در كتب عقايد بيان شده است.

پى ‏نوشتها :

1. راغب در مفردات (ذيل ماده وسل) مى ‏گويد :
الوسيلة التوصل الى الشي‏ء برغبة و حقيقة الوسيلة الى الله مراعاة سبيله بالعلم و العبادة و تحري مكارم الشريعة.

2.صحيح بخارى ، ج‏5، باب قتل ابى جهل، سيره ابن هشام:2/292 وغيره

3. صحيح مسلم، ج 2، باب ما يقال عند دخول القبر

4. صحيح بخارى، ج‏2، كتاب الجنائز، ص‏17

5. نهج البلاغه، بخش خطبه‏ها، شماره 235

منشور عقايد اماميه صفحه 231



| قرآن و تفسیر | حدیث | اخلاق و ادب و عرفان | اجتماع ، زنان ، جوان ، خانواده | اصول و فروع دین و اعتقادات | ائمه و اولیا خدا | مهدویت |
نواهای مذهبی | پایگاه اسلامی مناجات