امام علی (ع) : سزاوارترين كسى كه به او نيكى كنى آن كسى است كه از نيكى تو غافل نماند.
اعتقاد به معاد و زندگی پس از مرگ در 11 اصل
مقالات اصول دین و اعتقادات اعتقاد به معاد در 11 اصل

استاد جعفر سبحانى

اصل اول :

شرايع آسمانى، همگى در لزوم ايمان به جهان آخرت اتفاق نظر دارند. عموم پيامبران، همراه دعوت به توحيد، از معاد و حيات پس از مرگ نيز سخن گفته و ايمان به جهان آخرت را در سرلوحه برنامه خود قرار داده ‏اند. بر اين اساس، اعتقاد به قيامت از اركان ايمان در اسلام است. مسئله معاد هرچند در عهدين - در عهد جديد به صورتى روشن تر - مطرح شده است، ولى قرآن بيش از كتب آسمانى ديگر به اين موضوع پرداخته و بخش عظيمى از آيات اين كتاب به آن اختصاص يافته است. در قرآن از معاد به نام هاى مختلفى ياد شده است، مانند:
يوم القيامة، يوم الحساب،اليوم الآخر، يوم البعث، وغيره، و اين همه اهتمام، به علت اين است كه ايمان و ديندارى بدون اعتقاد به قيامت ثمربخش نيست.

اصل دوم :

حكيمان و متكلمان اسلامى بر لزوم معاد و زندگى پس از مرگ دلايل مختلفى اقامه كرده‏ اند، و الهام ‏بخش آنان نيز در اقامه اين دلايل، قرآن كريم بوده است. از اين روى مناسب است كه برخى از دلايل قرآنى را يادآور شويم:

الف - خداوند حق مطلق بوده، و فعل او نيز حق و از هرگونه باطل و لغو پيراسته است. آفرينش بشر بدون وجود حياتى هدفمند و جاودانه، لغو وعبث‏ خواهد بود، چنانكه مى ‏فرمايد: ‹‹افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون›› (مؤمنون/115)
«آيا پنداشته‏ ايد كه شما را بيهوده آفريده‏ ايم، وشمابه سوى ما باز نمى ‏گرديد؟!»

ب - عدل الهى ايجاب مى ‏كند كه با اشخاص نيكوكار و بدكار، در مقام پاداش و كيفر، يكسان برخورد نشود. در عين حال مى ‏بينيم كه حيات دنيوى به گونه‏ اى است كه تحقق عدل كامل در مقام پاداش و كيفر امكان پذير نيست، زيرا سرنوشت هر دو گروه به هم گره خورده و از يكديگر تفكيك پذيرنيست. از طرف ديگر، برخى از كارهاى نيك و بد اجرى بالاتر از آن دارند كه اين جهان گنجايش پاداش و كيفر آنها را داشته باشد، مثلا يكى در راه حق پس از عمرى جهاد و مبارزه جان مى ‏بازد، و ديگرى حق‏جويان بيشمارى را نابود مى ‏سازد. بنابر اين، جهان ديگرى لازم است كه عدل كامل الهى در قلمرو امكانات بى نهايت آن تحقق يابد، چنانكه مى ‏فرمايد:
‹‹ام نجعل الذين آمنوا وعملوا الصالحات كالمفسدين في الارض ام نجعل المتقين كالفجار›› (ص/28): آيا مؤمنان صالح را در رديف مفسدان زمين قرار مى‏ دهيم ويا با پرهيزگاران مانند گنهكاران برخورد مى ‏كنيم؟!

نيز مى ‏فرمايد:
‹‹اليه مرجعكم وعد الله حقا انه يبدء الخلق ثم يعيده ليجزى الذين آمنوا وعملوا الصالحات بالقسط و الذين كفروا لهم شراب من حميم و عذاب اليم بما كانوا يكفرون›› (يونس/4) : بازگشت ‏شما به سوى او است، وعده الهى حق است. خداوند بشر را مى ‏آفريند، سپس (مى ‏ميراند و) بار ديگر حيات مى ‏بخشد، تا مؤمنان صالح را چنانكه بايد و شايد پاداش دهد، و براى كافران - به كيفر اعمالشان - شرابى ازآب جوشان، و عذابى دردناك آماده خواهد بود.

ج - آفرينش بشر در اين جهان از ذره ‏اى بى ‏مقدار شروع شده و بتدريج مدارج كمال جسمى را طى مى ‏كند. سپس به نقطه ‏اى مى ‏رسد كه روح در كالبد وى دميده مى‏ شود و قرآن با ملاحظه تكميل خلقت اين موجود ممتاز، آفريدگار جهان را «احسن الخالقين‏» مى ‏خواند ; آنگاه همو با رسيدن مرگ از منزلگاه دنيا به جهانى ديگر منتقل مى ‏گردد، كه كمال مرحله پيشين است.
به اين معنى در قرآن چنين اشاره شده است:
‹‹ثم انشاناه خلقا آخر فتبارك الله‏احسن الخالقين ×ثم انكم بعد ذلك لميتون ×ثم انكم يوم القيامة تبعثون››. (مؤمنون/14-16) آنگاه او را آفرينشى ديگر بخشيديم، در خور تعظيم است ‏خداوند كه بهترين آفريننده است. چندى بعد شما مى ‏ميريد و باز در روز قيامت زنده مى ‏شويد.
سياق آيه حاكى است كه ميان ذكر آفرينش بشر از ذره‏اى بى ‏مقدار ،و حيات مجدد او ملازمه برقرار است.

اصل سوم :

در عصر نزول قرآن، منكران معاد شبهاتى را مطرح مى ‏كردند كه قرآن در موارد مختلف، در عين دفع شبهات مزبور، دلايل وجود معاد را روشن ساخته است. ذيلا به برخى از اين موارد اشاره مى ‏كنيم:

الف - گاه بر قدرت مطلقه خدا تكيه كرده و مى ‏فرمايد:
‹‹الى الله مرجعكم وهو على كل شي‏ء قدير›› (هود/4): بازگشت ‏شما به سوى خداست، و او بر همه چيز توانا است.

ب - گاه يادآور مى ‏شود آن كس كه بر آفرينش نخستين انسانها توانا است، از آفرينش مجدد آنان نيز عاجز نيست. مثلا از منكران معاد نقد مى ‏كند كه :
‹‹فسيقولون من يعيدنا››: مى‏ گويند چه كسى ما را بار ديگر به حيات مجدد باز مى ‏گرداند؟ و سپس چنين پاسخ مى ‏دهد:
‹‹قل الذي فطركم اول مرة››: بگو همان كس كه شما را اولين بار آفريد (اسراء/50).

ج - در برخى موارد، زنده كردن انسان را به زنده شدن زمين در فصل بهار پس از خواب زمستانى آن تشبيه كرده و مى ‏فرمايد: زمانى كه بر زمين افسرده، آب فرو مى‏ فرستيم، به جنبش در مى ‏آيد و نمو مى ‏كند و گياه زيبا مى ‏روياند. پس از اشاره به اين واقعيت مكرر طبيعى معاد را مطرح كرده و مى ‏فرمايد: ‹‹و انه يحيى الموتى›› (حج/5-6). (1)

د - در پاسخ اين سؤال و شبهه كه مى ‏گفتند:
« آنگاه كه انسان مى‏ ميرد و بدن وى پوسيده و اجزاى آن در دل خاك پراكنده مى‏ گردد; چگونه بار ديگر اين اجزاى پراكنده شناخته مى‏ شود و بدنى مانند بدن پيشين را تشكيل مى‏ دهد» ، قرآن بر علم گسترده الهى تكيه كرده و مى ‏فرمايد:
«لى و هو الخلاق العليم›› (يس/81): آرى او بر اين كار توانا است، زيرا آفريدگار آگاه است.
در جاى ديگر نيز از اين علم گسترده چنين تعبير مى ‏آورد:
‹‹قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا كتاب حفيظ›› (ق/4): ما بر آنچه كه زمين از آن مى ‏كاهد آگاهيم ، و نزد ما كتابى است كه همه چيز در آن ثبت ومحفوظ است.

ه - گاه تصور مى ‏شود كه انسان صرفا مجموعه ‏اى از اجزا و اعضاى جسمى و مادى است، كه پس از مرگ پوسيده و تبديل به خاك مى ‏شود. با اين حساب، چگونه مى ‏توان گفت كه فرد زنده شده در روز رستاخيز ، همان انسان پيشين است؟ و به عبارت ديگر، حافظ وحدت اين دو بدن چيست؟

قرآن از كافران چنين نقل مى ‏كند كه مى‏ گويند:
‹‹ءاذا ضللنا في الارض ءانا لفي خلق جديد›› (سجده/10): آنگاه كه ما در دل زمين گم شديم و هويت ما نابود شد، چگونه آفرينش جديد پيدا مى ‏كنيم؟ سپس در پاسخ مى ‏گويد: ‹‹قل يتوفاكم ملك الموت الذي وكل بكم ثم الى ربكم ترجعون›› (سجده/11): بگو فرشته مرگ كه بر شما گمارده شده، شما را اخذ مى ‏كند، آنگاه به سوى خدا بازگردانده مى ‏شويد.

كلمه «توفى‏» در اين آيه به معنى اخذ و گرفتن است. از اين تعبير برمى ‏آيد كه هنگام مرگ، علاوه بر آن چيزى كه در زمين باقى مى ‏ماند و به خاك سپرده مى ‏شود (بدن)، چيز ديگرى نيز وجود دارد كه فرشته مرگ آن را مى ‏ستاند (روح). در اين صورت، مفاد پاسخ قرآن اين است كه، حافظ شخصيت و وحدت اين دو بدن (علاوه بر وحدت اجزا) همان روح گرفنه شده توسط ملك الموت است كه سبب مى ‏شود كه «معاد» عين «مبتدا» باشد.

از اين آيه و نظاير آن استفاده مى ‏شود كه انسان محشور در روز رستاخيز همان انسان موجود در دنيا است، و پاداش و كيفر به آن كس كه استحقاق آن را دارد مى ‏رسد. در آيه ديگر نيز قرآن به اين وحدت تصريح كرده مى ‏فرمايد:
‹‹قل يحييها الذي انشاها اول مرة و هو بكل خلق عليم›› (يس/79)

اصل چهارم :

آيات قرآن و احاديث اسلامى گواه آن است كه معاد انسانها، هم جسمانى است و هم روحانى. مقصود از معاد جسمانى اين است كه بدن در سراى ديگر محشور گرديده و نفس بار ديگر به آن تعلق مى ‏پذيرد، و پاداشها و كيفرها، و لذات و آلامى كه جنبه جزئى و حسى دارند و تحقق آنها بدون بدن و قواى حسى امكان پذير نيستند، تحقق مى ‏يابد.
مقصود از معاد روحانى نيز اين است كه علاوه بر پاداش و كيفرهاى حسى و لذات وآلام جزئى و جسمانى، يك رشته پاداش ها و كيفرهاى روحى و غير حسى نيز براى صالحان و تبهكاران در نظر گرفته مى ‏شود كه روح در درك و دريافت آنها نياز به بدن و قواى حسى ندارد. مانند درك رضوان خدا، كه قرآن پس از شمردن پاداش هاى حسى مى‏ فرمايد:
‹‹رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم›› (توبه/72) ; يا اندوه و حسرت جانكاه ، چنانكه مى ‏فرمايد:
‹‹انذرهم يوم الحسرة اذ قضى الامر و هم في غفلة و هم لا يؤمنون›› (مريم/40): ستمگران را از روز حسرت بيم ده، آنگاه كه عذاب آنان قطعى مى ‏شود، در حاليكه آنان در اين دنيا در غفلت فرو رفته و ايمان نمى ‏آورند، و نظاير آن.

اصل پنجم :

مرگ پايان زندگى نيست، بلكه انتقال از سرايى به سراى ديگر است ; سرايى جاودانه كه همان قيامت و جهانى باقى مى ‏باشد. ضمنا بين دنيا و قيامت، سراى ديگرى وجود دارد كه «برزخ‏» ناميده مى ‏شود و انسان پس از مرگ مدتى را در آن به‏ سر مى ‏برد. حقيقت زندگى برزخى، براى ما روشن نيست و اطلاع ما از آن، در همان حدى است كه قرآن و روايات به گونه ‏اى ما را به آن ارشاد مى ‏كند. به برخى از رهنمودهاى قرآن در اين زمينه توجه كنيد:

الف - آنگاه كه مرگ يك مشرك فرا مى ‏رسد، مى ‏گويد خدايا مرا بازگردان،باشد كه وظايفى را كه ترك كرده ‏ام، به جاى آورم. خطاب مى ‏آيد: هرگز! اين سخن، لقلقه زبانى بيش نيست. سپس مى‏ فرمايد: ‹‹و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون›› (مؤمنون/100) يعنى: ميان آنها و زندگى دنيا، برزخى است تا روز رستاخيز.

آيه فوق حاكى است كه انسانها پس از مرگ نيز وجود و واقعيتى دارند، ولى حائلى مانع از بازگشت آنها به دنياست.

ب - درباره شهيدان مى ‏فرمايد:
‹‹و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء و لكن لا تشعرون›› (بقره/154): به كسانى كه در راه خدا كشته مى‏ شوند، مرده نگوييد ؛ بلكه آنان زنده ‏اند ولى شما درك نمى‏ كنيد.

در آيه ديگر، آثار حيات را براى شهيدان راه خدا بر شمرده و مى ‏فرمايد:
‹‹فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون›› (آل عمران/170): آنان به آنچه كه خدا از فضل و كرم خويش به ايشان بخشيده است‏شادمانند، و به كسانى كه در پى ايشان بوده ولى هنوز به آنان نپيوسته‏اند مژده مى‏دهند كه بيمى بر آنها نيست، و محزون نيز نمى‏باشند (مقصود، نداشتن بيم ازعذاب اخروى و اندوه بر اعمال دنيوى است).

ج - در باره گنهكاران ، خصوصا آل فرعون ، گزارش مى‏ دهد كه پيش از فرا رسيدن روز قيامت هر صبح و شام آنها بر آتش عرضه مى ‏شوند، و در روز رستاخيز نيز گرفتار شديدترين عذاب مى ‏گردند، چنانكه مى ‏فرمايد:
‹‹النار يعرضون عليها غدوا و عشيا ويوم تقوم الساعة ادخلوا آل‏فرعون اشد العذاب›› (غافر/46)

اصل ششم :

نخستين مرحله ازحيات برزخى انسان با قبض روح از بدن آغاز مى ‏شود. زمانى كه انسان به خاك سپرده مى ‏شود، طبق احاديث ‏بسيار، فرشتگان الهى درباره توحيد، نبوت، ويك رشته عقايد و احكام دينى از وى سؤالاتى مى ‏كنند. پيداست كه پاسخ شخص مؤمن به سؤالات مزبور با پاسخ يك فرد كافر متفاوت خواهد بود، و در نتيجه قبر و برزخ براى مؤمنين مظهر رحمت، و براى كفار و منافقين نيز عرصه عذاب الهى خواهد شد. سؤال فرشتگان در قبر، و رحمت و عذاب براى مؤمنان و كفار در آن جايگاه، از مسلمات دينى ماست، و قبر در حقيقت مرحله آغازين حيات برزخى است كه تا قيامت ادامه دارد.

علماى اماميه در كتب عقايد خود بدانچه گفتيم تصريح كرده ‏اند. شيخ صدوق در كتاب اعتقادات مى ‏گويد:
«اعتقاد ما در مورد سؤال در قبر اين است كه آن حق است ; و هركس پاسخ درست‏ به سؤالات مزبور دهد مشمول رحمت الهى خواهد بود، و هركس پاسخ نادرست دهد گرفتار عذاب خداوند خواهد شد». (2)

شيخ مفيد در كتاب تصحيح الاعتقاد مى ‏نويسد:
«روايات صحيحى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وارد شده است كه مى ‏رساند از اهل قبور درباره دينشان سؤال مى‏ شود، و در برخى از روايات آمده است دو فرشته‏ اى كه مامور پرسش از انسانها مى ‏باشند ناكر و نكير نام دارند». سپس مى‏ افزايد: «سؤال در قبر دليل آن است كه مردگان در قبر زنده مى‏ شوند، آنگاه حيات آنها تا روز قيامت ادامه مى يابد». (3)

خواجه نصير الدين طوسى نيز در كتاب تجريد الاعتقاد آورده است:
«عذاب قبر واقع خواهد شد، زيرا عقلاً امرى است ممكن ، و روايات متواتر نيز در مورد آن وارد شده است‏». (4)

با مراجعه به كتب عقايد ساير مذاهب اسلامى روشن مى ‏شود كه اين عقيده مورد اتفاق همگان است، و تنها شخصى كه انكار عذاب قبر به او نسبت داده شده، ضرار بن عمرو مى ‏باشد. (5)

اصل هفتم :

از بيانات گذشته روشن شد حقيقت معاد اين است كه، روح پس از مفارقت از بدن - به مشيت الهى - بار ديگر به همان بدنى كه با آن زندگى مى ‏كرد، باز مى ‏گردد تا پاداش و كيفر اعمال دنيوى خود را در سراى ديگر ببيند.

برخى، مانند پيروان آين هندو معاد مطرح شده در شرايع آسمانى را منكرند ولى مسئله پاداش و كيفر اعمال را پذيرفته و آن را از طريق «تناسخ‏» توجيه مى ‏كنند. اينان مدعي اند كه، روح از طريق تعلق گرفتن به «جنين‏» و طى مراحل رشد آن، بار ديگر به اين دنيا باز مى ‏گردد و دوران هاى كودكى و نوجوانى و پيرى را طى مى‏ كند ، منتها كسانى كه در زندگى گذشته نيكوكار بوده، زندگى شيرين، و تبهكاران پيشين نيز زندگى ناگوارى خواهند داشت. عقيده به تناسخ، كه در طول تاريخ همواره پيروانى داشته است، يكى از اصول آئين هندو به شمار مى ‏رود.

بايد توجه داشت چنانچه نفوس بشرى به صورت همگانى و هميشگى راه تناسخ را بپيمايند، ديگر مجالى براى معاد نخواهد بود. در حاليكه با توجه به دلايل عقلى و نقلى معاد، اعتقاد به آن ضرورى است، و در حقيقت‏ بايد گفت كه قائلان به تناسخ چون نتوانسته ‏اند معاد را به صورت صحيح آن تصوير كنند، تناسخ را جايگزين آن كرده ‏اند.از نظر اسلام قول به تناسخ مستلزم كفر است، و در كتب عقايد ما، درباره بطلان و ناسازگارى آن با عقايد اسلامى به طور مفصل بحث‏شده است، كه ما در اينجا فشرده آن را يادآور مى ‏شويم:

1. نفس انسان به هنگام مرگ به پايه ‏اى از كمال نايل شده است. بر اين اساس، تعلق دوباره آن به جنين، به حكم لزوم هماهنگى ميان نفس و بدن، مستلزم تنزل نفس از مرحله كمال به نقص و بازگشت از فعليت‏ به قوه است كه با سنت‏ حاكم بر جهان آفرينش (مبنى بر سير استكمالى موجودات از قوه به فعل) منافات دارد. (6)
2. چنانچه بپذيريم نفس پس از جدايى از بدن، به بدن زنده ديگرى تعلق پيدا مى ‏كند، اين امر مستلزم تعدد نفس در يك بدن و دوگانگى در شخصيت است، و چنين چيزى با درك وجدانى انسان از خويش كه داراى يك شخصيت است منافات دارد. (7)
3. عقيده به تناسخ، علاوه بر اينكه با سنت‏ حاكم بر نظام آفرينش منافات دارد، مى ‏تواند دستاويزى براى ستمكاران و سودپرستان گردد كه عزت و رفاه فعلى خويش را معلول پاكى و وارستگى حيات پيشين، وبدبختى مظلومان و محرومان را نيز نتيجه زشتكارى آنان در مراحل پيشين حيات بدانند! و بدين وسيله اعمال زشت‏ خويش و وجود ظلم ها و نامردمي ها را در جامعه تحت‏ سلطه خويش توجيه كنند.

اصل هشتم :

در پايان بحث از تناسخ، ضرورى است كه به دو سؤال پاسخ دهيم:

سؤال اول: به تصريح قرآن در امت هاى پيشين مسخ هايى صورت گرفته و طى آن برخى از انسانها به صورت خوك و ميمون در آمده‏ اند، چنانكه مى ‏فرمايد:
‹‹و جعل منهم القردة و الخنازير›› (مائده/60) (8) چنانچه تناسخ باطل است چگونه مسخ تحقق يافته است؟
پاسخ: مسخ با تناسخ اصطلاحى فرق اساسى دارد.
زيرا در تناسخ، روح پس از جدايى از بدن خويش، به «جنين‏» يا بدن ديگر تعلق مى ‏گيرد، ولى در مسخ، روح از بدن جدا نمى ‏شود، بلكه تنها شكل و صورت بدن تغيير مى ‏كند، تا انسان تبهكار خود را به صورت ميمون و خنزير ديده و از آن رنج ‏ببرد.
به تعبير ديگر، نفس انسان تبهكار از مقام انسانى به مقام حيوانى تنزل نمى ‏كند. چه، اگر چنين بود، انسانهاى مسخ شده رنج و كيفر خويش را ادراك نمى ‏كردند، در حاليكه قرآن مسخ را به عنوان «نكال‏» و عقوبت افراد گنهكار تعريف مى ‏كند. (9)

در اين مورد تفتازانى مى‏ گويد:
«حقيقت تناسخ اين است كه نفوس انسانها پس از جدايى از بدن در همين دنيا به منظور تدبير و تصرف در بدنهاى ديگر، به آنها تعلق گيرد، نه اينكه شكل بدن عوض شود، چنانكه در مسخ چنين است‏». (10)

علامه طباطبائى نيز مى ‏گويد: «انسانهاى مسخ شده، انسانهايى هستند كه با حفظ روح بشرى صورتا مسخ شده ‏اند، نه اينكه نفس انسانى آنها نيز مسخ شده و به نفس بوزينه تبديل گرديده است‏». (11)

سؤال دوم: برخى از نويسندگان قول به رجعت را نشات گرفته از قول به تناسخ پنداشته ‏اند. (12) آيا اعتقاد به رجعت مستلزم تناسخ نيست؟

پاسخ: چنانكه در جاى خود خواهيم گفت، رجعت، به عقيده اكثر علماى شيعه اماميه ، اين است كه عده ‏اى از اهل ايمان و كفر در آخر الزمان بار ديگر به اين جهان باز خواهند گشت و بازگشت آنان مانند احياى مردگان است كه به وسيله حضرت مسيح عليه السلام صورت مى‏ گرفت (13) ويا بسان زنده شدن عزير پس از يكصد سال (14) . بنابر اين ، عقيده به رجعت، هيچ ربطى به مسئله تناسخ ندارد و ما در بحث از رجعت در اين باره توضيح بيشترى خواهيم داد.

اصل نهم :

در سخنان علما، به پيروى از قرآن، مسئله ‏اى به نام «اشراط الساعة‏» مطرح شده است كه مقصود از آن علائم و نشانه‏ هاى رستاخيز است.

علائم رستاخيز به دو نوع تقسيم مى ‏شوند:

الف - حوادثى كه پيش از وقوع قيامت و به هم خوردن نظام آفرينش صورت مى ‏پذيرد و در زمان وقوع آنها هنوز انسانها در روى زمين زندگى مى ‏كنند. كلمه «اشراط الساعة‏» غالبا به اين قسم از رخدادها اطلاق مى‏ شود.

ب - حوادثى كه مايه به هم خوردن نظام آفرينش مى‏ گردد، كه بيشترين آنها در سوره ‏هاى تكوير، انفطار، انشقاق، و زلزله ذكر شده است.

علائم قسم نخست‏ به طور اجمال عبارتند از:

1. بعثت پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم (محمد/18)
2. شكستن سد ياجوج و ماجوج (كهف/98-99)
3. پوشيده شدن آسمان توسط دودى غليظ (دخان/10-16)
4. نزول حضرت مسيح عليه السلام (زخرف/57-61)
5. خروج جنبده ‏اى از دل زمين(نمل/82)

تفصيل اين علائم را بايستى در كتابهاى تفسير و حديث جستجو كرد.

درباره نشانه‏ هاى قسم دوم نيز قرآن به تفصيل از تغيير اوضاع و فروپاشى خورشيد، ماه، درياها، كوهها، و زمين و آسمان سخن گفته، و اجمال آن اين است كه طومار نظام موجود درهم پيچيده مى ‏شود و نظام ديگرى پديد مى ‏آيد كه جلوه‏ اى از قدرت تامه الهى است ، چنانكه مى‏ فرمايد: ‹‹يوم تبدل الارض غير الارض و السموات وبرزوا لله الواحد القهار›› (ابراهيم/48): روزى كه زمين و آسمانها دگرگون مى‏ شوند، و مردم در پيشگاه خداى يكتاى قدرتمند حاضر مى ‏شوند.

اصل دهم :

قرآن كريم از حادثه‏ اى به نام «نفخ صور» گزارش مى ‏دهد، كه در دو نوبت رخ خواهد داد:

الف - نفخ صورى كه مايه مرگ همه جانداران در آسمان و زمين مى ‏گردد (مگر آن كس كه خدا بخواهد)

ب - نفخ صورى كه سبب احياى مردگان وحضور آنان در پيشگاه الهى (15) مى ‏شود. چنانكه مى‏ فرمايد:
‹‹و نفخ في الصور فصعق من في السموات و من في الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيها اخرى فاذا هم قيام ينظرون›› (زمر/68) در صور دميده مى ‏شود، و بر اثر آن، جز آنكه خداى بقاى او را خواسته است، هركه در آسمانها و زمين است‏ يكسر مدهوش مرگ مى‏ شوند، سپس بار ديگر در صور دميده مى ‏شود و ناگهان مردمان (از خواب مرگ) برخاسته و در صحنه محشر نظاره ‏گر (سرنوش ت‏خود) مى‏ گردند.

قرآن كريم در خصوص حشر و نشر انسانها در روز رستاخيز مى‏ گويد:
‹‹يخرجون من الاجداث كانهم جراد منتشر›› (قمر/7): مردگان بسان ملخ هاى پراكنده از قبرها بيرون مى ‏آيند.

اصل يازدهم :

پس از زنده شدن مردگان و ورود آنها به عرصه قيامت، قبل ازورود به بهشت و دوزخ امورى چند تحقق خواهد يافت كه قرآن و احاديث از آنها خبر داده است:

1. به حساب اعمال افراد، با شيوه‏اى خاص رسيدگى مى‏شود، كه يكى از راههاى آن همان دادن نامه اعمال هركس به دست او است. (اسراء/13-14).

2. گذشته از اينكه در نامه اعمال هركس، ريز و درشت كارهاى وى مذكور و منعكس است، گواهانى نيز از خارج و داخل وجود آدمى، در روز رستاخيز بر اعمال دنيوى او شهادت مى ‏دهند.

گواهان خارجى عبارتند از: خدا (آل عمران/98)، پيامبر هر امت (نحل/89)، پيامبر اسلام (نساء/41)، نخبگانى از امت اسلامى (بقره/143)، فرشتگان الهى (ق/18)، و زمين (زلزله/4-5).
گواهان داخلى نيز عبارتند از: اعضا و جوارح انسان (نور /24، فصلت/20-21)، وتجسم خود اعمال (توبه/34-35).
3. براى رسيدگى به حساب اعمال انسانها، افزون بر آنچه گفتيم، ميزان هاى عدل برپا مى‏ شود و هركس دقيقا به آنچه كه استحقاق دارد مى ‏رسد، چنانكه مى ‏فرمايد:
‹‹و نضع الموازين القسط ليوم القيامة فلا تظلم نفس شيئا و ان كان مثقال حبة من خردل اتينا بها و كفى بنا حاسبين›› (انبياء/47) : روز قيامت ترازوهاى عدل را برپا مى ‏داريم و به هيچ وجه به كسى ستم نمى ‏شود. اگر عمل حتى به وزن خردلى نيز باشد، آن را به حساب مى ‏آوريم، و حساب رسى ما كفايت مى ‏كند.

4. از روايات اسلامى استفاده مى‏شود كه در روز رستاخيز گذرگاهى عمومى وجود دارد كه همگان بايد از آن عبور كنند.
به اين گذرگاه، در لسان روايات، صراط گفته شده است، كه مفسران آيه 71-72 سوره مريم (16) را نيز ناظر بر آن دانسته ‏اند.

5. ميان بهشتيان و دوزخيان حائلى وجود دارد كه قرآن از آن به «حجاب‏» تعبير مى ‏كند.
نيز در روز رستاخيز انسانهاى والايى بر نقطه ‏اى مرتفع قرار دارند، كه بهشتيان و دوزخيان را از سيماى هر يك مى ‏شناسند، چنانكه مى ‏فرمايد:
‹‹و بينهما حجاب و على الاعراف رجال يعرفون كلا بسيماهم›› (اعراف/46): ميان آن دو حجاب وحائلى است و در نقاط بلند عرصه محشر مردانى قرار دارند كه هر شخصى را از سيمايش مى ‏شناسند. اين انسانهاى والا، به حكم روايات ما، پيامبران و اوصياى شريف آنان مى ‏باشند.

6. زمانى كه حسابرسى به پايان رسيده و سرنوشت افراد روشن مى ‏شود، آفريدگار جهان پرچمى را كه به آن «لواء الحمد» مى ‏گويند به دست پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم مى‏ دهد، و آن حضرت پيشاپيش بهشتيان به سوى بهشت ‏حركت مى ‏كند. (17)

7. در روايات متعدد، از وجود حوض بزرگى در صحراى محشر خبر داده شده كه به حوض كوثر معروف است; پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم قبل از همگان كنار حوض مزبور مى ‏آيد، و رستگاران امت، به وسيله پيامبر و اهل بيت مكرم - سلام الله عليهم اجمعين - از آن آب مى ‏نوشند.

پى ‏نوشتها :

1. به همين مضمون است آيه‏هاى‏9 - 11 سوره ق

2. الاعتقادات، صدوق، باب‏17، ص‏37

3. تصحيح الاعتقاد، مفيد، ص‏45-46

4. كشف المراد، مقصد6، مسئله 14

5. به كتاب السنة از احمد بن حنبل; الابانة از ابو الحسن اشعرى، و شرح اصول خمسه قاضى عبدالجبار معتزلى رجوع شود.

6.بايد توجه داشت كه روح انسان در قيامت ‏به بدن كامل تعلق خواهد گرفت، بنابراين با فرض مزبور كه تعلق نفس به جنين است، تفاوت روشن دارد.

7. كشف المراد، علامه حلى، مقصد دوم، فصل چهارم، مسئله هشتم; اسفار، صدر المتالهين،9/10

8. نيز به سوره اعراف، آيه‏166 رجوع شود.

9. ‹‹فجعلناها نكالا لما بين يديها و ما خلفها و موعظة للمتقين›› (بقره/66):پس اين ماجرا را عقوبتى براى معاصرين و اخلاف آنان و پندى براى متقين قرار داديم.

10. شرح مقاصد، تفتازانى،3/337

11. الميزان، طباطبائى، 1/209

12. فجر الاسلام، احمد امين مصرى، ص‏377

13. آل عمران/49

14. بقره/259

15. بنابر اين آيه مباركه ‹‹ان‏كانت الا صيحة واحدة فاذا هم جميع لدينا محضرون›› (يس/53) بيانگر واقعيت نفخ صور در آيه 51 است كه مى ‏فرمايد: ‹‹ونفخ في الصور فاذا هم من الاجداث الى ربهم ينسلون›› و معنى آيه اين است كه نفخه صور دوم جز يك فرياد نيست، كه پس از آن ناگهان همگان نزد ما حاضر خواهند بود.

16. ‹‹و ان‏منكم الاواردها كان على ربك حتما مقضيا × ثم ننجي الذين اتقوا و نذر الظالمين فيها جثيا›› (مريم / 71 - 72) هيچيك از شماها نيست مگر اينكه وارد آن (دوزخ) مى ‏شود و اين مطلب حكم قطعى خداوند است. سپس پرهيزكاران را نجات مى ‏دهيم، و ستمگران را كه به زانو در آن افتاده ‏اند، رها مى ‏كنيم.

17. بحار الانوار، ج 8، باب 18، احاديث 1 تا 12; مسند احمد، 1 / 281، 295 و 3 / 144

منشور عقايد اماميه صفحه 185




متن نظرات ، انتقادات و پیشنهادات و پرسش ها و ...